سفارش تبلیغ
صبا

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

مستشرقان و تاریخگذاری روایات
انکار عصمت اهل بیت(ع) از سوی خصم و نقد آن
مواجهه چماق گونه با نظریات علمی
پاسخ به اتهام تفسیر آیه خمس موافق نظر اهل سنت
پاسخ به اتهاماتی کهنه(3)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(2)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(1)
عشق الهی
پاسخ به شبهات دینی و مذهبی
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(2)ـ
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(1)ـ
پاسخ نقد همکار محترم دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای
گزارش نشست عمومی «قرآن، کلام خدا یا رویای نبی؟»
«درآمدی بر معناشناسی قرآن»؛ سرآغازی بر تنقیح مباحث بنیادی معناشن
نقد دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن کریم
[همه عناوین(416)][عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی
تفسیر آیة الکرسی
صنفی دانشگاهی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
مظلومیت روشنفکران دینی
حقانیت دین از دو منظر
گفتگویی با یک بی خدا درباره خدا و دین
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی(با اکسپلورر باز شود)ـ
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج(با اکسپلورر باز شود)

راهنمای پزشکی خام گیاه خواران [37]
دانلود امکانات الکترونیکی در تحقیقات [236]
دانلود مستشرقان و تاریخ گذاری قرآن، اسکندرلو [164]
دانلود درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، نکونام [205]
دانلود پژوهشی در مصحف امام علی، نکونام [204]
دانلود نرم افزار مژده(متن و شرح کتاب مقدس) [283]
دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [687]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [598]
درآمدی بر معناشناسی قرآن [43]
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [247]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [173]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [237]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [335]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [263]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [478]
[آرشیو(15)]

 

  نقد پایان نامه:‏ «إِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»(4)

 

 

* نویسنده آورده است که در خصوص آیه « یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی » مراد از سئوال از اهل کتاب یهودیان و مسیحیان نیستند؛ چون اکثر آنان کافر بودند؛ حال آن که صریح قرآن است که اهل کتاب پیامبر را مانند فرزند خودشان می شناختند:

الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ اْلأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اعراف، 157)

الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران، 146)

وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی إِسْرائیلَ إِنّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ (صف،6)

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی اْلإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً (فتح،29) 

و خطاب به مشرکان مکه آمده است که اگر در نبوت پیامبر اسلام شک دارید، از اهل کتاب بپرسید:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ (نحل، 43-44)

وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدینَ (انبیاء، 7-8)

* نیز گفته است که مراد آیه مورد بحث از اهل کتاب نمی تواند کتاب های تورات و انجیل موجود باشد؛ چون آنها تحریف شده اند؛ حال آن که تورات و انجیل قرن قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص) نوشته شده بود و اگر تحریفی هم صورت گرفته، در همان زمان بوده است. قرآن همین تورات و انجیلی را که در میان یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر اسلام(ص) بوده است، حجت و قابل عمل شمرده است:

کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلاًّ لِبَنی إِسْرائیلَ إِلاَّ ما حَرَّمَ إِسْرائیلُ عَلى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ (آل عمران، 93)

مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ (جمعه،5)

وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فیها حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنینَ * إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدًى وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ اْلأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَناً قَلیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ * وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ اْلأَنْفَ بِاْلأَنْفِ وَ اْلأُذُنَ بِاْلأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ * وَ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِعیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ اْلإِنْجیلَ فیهِ هُدًى وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ * وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ اْلإِنْجیلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (مائده، 43-47)

 وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ َلأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ (مائده،66)

قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقیمُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ (مائده،68)

* نویسنده آیات نخست سوره عبس را نیز از قبیل ایاک اعنی و اسمعی یا جارة دانتسه است؛ حال آن که در آیات سوره عبس هیچ قرینه ای نیست که مراد کسی غیر از پیامبر باشد. بلکه بر عکس قرائن فراوانی هست که مراد شخص پیامبر است: ‏عَبَسَ وَ تَوَلَّى (1) أَنْ جاءَهُ اْلأَعْمى (2) وَ ما یُدْریکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّى (3) أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرى (4) أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى (5) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (6) وَ ما عَلَیْکَ أَلاَّ یَزَّکَّى (7) وَ أَمَّا مَنْ جاءَکَ یَسْعى (8) وَ هُوَ یَخْشى (9) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (10)

تردیدی نمی توان داشت که این شأن پیامبر است که عهده دار دعوت مردم به اسلام باشد و در دوره هیچ کسی نبوده است که در حکم قائم مقام پیامبر بوده باشد و کسی اگر بخواهد اسلام بیاورد و به تعبیر آیه تزکیه شود، نزد او بیاید.

ما می خواهیم برای پیامبر فضیلت بتراشیم؛ اما ناخواسته شخصی غیر پیامبر را هم شأن او به شمار می آوریم و از این طرق مقام پیامبر را پایین می آوریم.

* نویسنده آیه ذیل را نیز مشمول قاعده ایاک اعنی و اسعی یا جارة دانسته است؛ حال آن که این مشمول قاعده نمی شود؛ چون آیه شامل شخص پیامبر هم هست.

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ اْلأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً (اسراء،110)

حال آن که طبق قاعده باید کسی که کلام خطاب به اوست مراد نباشد.

* در پایان نامه تکرار زیاد صورت گرفته است. حال آن که شایسته بود، در بررسی تاریخی به ذکر کسی که اولین بار مطلبی را یاد کرده، بسنده می شد و از کسان بعدی مطالبی یاد می شد که گذشتگان نگفته اند.

ذیل همان اولین بار افزوده می شد که برخی از مفسران بعدی نیز ذیل این آیه همین ضرب المثل را آورده اند و به ذکر آدرس بسنده می شد.

* نویسنده آیه ذیل را نیز مشمول ایاک اعنی و اسمعی یا جارة تلقی کرده است: وَ إِذا رَأَیتَ الَّذینَ یخُوضُونَ فی‏ آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیرِهِ وَ إِمَّا ینْسِینَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ

در حالی که این که شیطان در انبیاء وسوسه ایجاد می کند و حتی از آن تأثیر می پذیرند، در قرآن در مواضع متعددی آمده است؛ از جمله:

وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (ص،41)

وَ یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ (19) فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ (20) وَ قاسَمَهُما إِنّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحینَ (21) فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ (22) قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ (اعراف،23)

یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26) یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ (اعراف،27)

وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (200) إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف،201)

وَ دَخَلَ الْمَدینَةَ عَلى حینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَیْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبینٌ (15) قالَ رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ (16) قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ (قصص،17)

وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (انعام،68)

فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ (98) إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (نحل،100)

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ (52) لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمینَ لَفی شِقاقٍ بَعیدٍ (53) وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (حج،54)

در این آیات آمده است که شیطان در تمام رسولان و انبیاء الهی القای وسوسه می کرده است و در مواردی مثل آدم و موسی مؤثر واقع شده است. منتها گفته شده است که اگر به خدا پناه برده شود و خدا را به یاد داشته باشند، اثر وسوسه شیطان بی تأثیر خواهد بود. در مورد انبیاء آمده است که بعد از تأثیرپذیری از وسوسه شیطان توبه کرده اند و توبه آنان از سوی خداوند پذیرفته شده است. بنابراین دلیلی ندارد که این آیات را علیرغم صراحت آیات بدون هیچ قرینه ای که آن را به غیر انبیاء منصرف کند، بر قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جاره حمل کنیم.

* نویسنده در آیه ذیل حضرت موسی را مراد ندانسته و مشمول قاعده شمرده است: وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونی‏ مِنْ بَعْدی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یجُرُّهُ إِلَیهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی‏ وَ کادُوا یقْتُلُونَنی‏ فَلا تُشْمِتْ بِی الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ

حال آن که معنا ندارد که مراد از این آیه شخصی جز حضرت موسی باشد. تصور می کنید، چه کسی جز حضرت موسی معنا دارد که بر قوم فاسقش متأسف باشد؟

یعنی مراد این آیه چه کسی جز حضرت موسی است؟ مگر هارون جز حضرت موسی را مراد کرده است؟

* نویسنده آیه ذیل را ناظر به پیامبر اسلام ندانسته است: وَ اتَّبِعْ ما یوحى‏ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا

اما این که تصور شود، هر امر و نهی خطاب به انبیاء اثبات کننده، عیب و نقصی بر ایشان است، نادرست است. اساساً امر یا نهی که اخبار از واقع نیست.

در اینجا به چه دلیل مراد از امر به اتباع از وحی پیامبر نباشد؟ مگر این که گفته شود، علاوه بر پیامبر(ص)، اصحاب نیز مراد هستند، صحیح است؛ اما دیگر مشمول قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة نخواهد شد؛ چون در آن طرف خطاب مراد نیست؛ بلکه غیر او مراد است.

* نویسنده آیه ذیل را هم ناظر به پیامبر اسلام ندانسته است: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ

حال آن که در اینجا مراد کسی جز پیامبر نمی تواند باشد؛ چون مشرکان مکه به او اتهام می زدند که قرآن را خودش بر بافته است و چنین آیاتی در رد این اتهام نازل شده است. سیاقش هم مؤید این معناست: فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ (38) وَ ما لا تُبْصِرُونَ (39) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ (40) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلیلاً ما تُؤْمِنُونَ (41) وَ لا بِقَوْلِ کاهِنٍ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ (42) تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ (43) وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ اْلأَقاویلِ (44) لأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ (45) ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ (46)

لحن این آیه هم انشائی است؛ نه اخباری. در آن گفته نشده است که پیامبر نسبت دروغی به خدا داده است که عیبی بر او باشد.

* نویسنده آیه ذیل را هم درباره پیامبر اسلام ندانتسه است: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَینا إِلَیکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلینَ

حال آن که اولاً هیچ قرینه ای در آیه نیست که مراد آیه شخص پیامبر(ص) نباشد. البته انکار نمی توان کرد که قومش نیز چندان از کتب آسمانی خبری نداشتند؛ چنان که آمده است:

وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (155) أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلینَ (156) أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ لَکُنَّا أَهْدى مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِی الَّذینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ (انعام،157)

یا آمده است: کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره،151)

یا آمده است: فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُکْباناً فَإِذا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره،239)

یا آمده است: یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِسابِ (مائده،4)

اما به هر حال، خود پیامبر هم از آن بی خبر بوده است. حتی در آیه تصریح شده است که علاوه قر قوم او خودش هم بی خبر بوده است:

قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلیمٌ ( 48) تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ (هود، 49)

ثانیاً غافل یعنی بی خبر، و این که پیامبر اسلام(ص) با اهل کتاب سر و کار نداشته و از کتب آسمانی آنان بی خبر بوده است، چیزی نیست که بتوان آن را علیرغم تصریح آیات قرآن انکار کرد؛ نظیر:

وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (شوری،52)

وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ (عنکبوت،48)

ثالثاً پیامبر(ص) از بسیاری چیزهای دیگر نیز بی خبر بود و خداوند به او آگاهند و ای در بسیاری از آیات قرآن تصریح شده است؛ نظیر:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً (نساء،113)

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظیمٍ (توبه،101)


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (چهارشنبه 88 بهمن 14 ساعت 4:33 عصر)

 

  نقد پایان نامه:‏ «إِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»(3)

 

 

* نویسنده گفته است، ظاهر آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیلِ وَ قرآن الْفَجْرِ إِنَّ قرآن الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» با اجماع مسلمین که آیه را مختص پیامبر نمی شمارند، مخالف است» حال آن که چطور در حالی که هم پیامبرو هم اصحاب او نمازهای پنج گانه را در اوقات خود برگزار می کردند، اجماع مسلمین از آیه خلاف آن را می فهمیدند؟ آیه را باید با قرائنش فهمید، نه مجرد از قرائنش. قرائن آیه هم فقط لفظی نیست.

یکی از قرائنی که نشان می دهد، مسلمین در وقت نزول آیه هرگز آیه را به درستی فهمیدند و ظاهر آیه نیز خلاف اجماع مسلمین نبود، این است که ملاحظه می شود، در سوره هایی که قبل از سوره اسراء اوقات نماز بیان شده است. بالاخره به فرض این که مسلمین از ظاهر آیه اول مراد الهی را نفهمیدند، معنا ندارد که این عدم فهم همچنان ادامه پیدا کند. اساساً چه وجهی دارد، خدایی که فصیح و بلیغ است، به گونه ای سخن بگوید که مردم خلافش را بفهمند؟ مگر خداوند قصد القای مقصود نداشته است؟

جالب آن که حتی سوره مزمل که تلقی مفسران این است که آن خطاب به خصوص پیامبر است، ملاحظه می شود، مسلمین با پیامبر همراهی می کردند و آنان نیز در شب نماز به پا می داشتند. چنان که در اوایل سوره خطاب به شخص پیامبر اسلام(ص) آمده است:

مزمل 4: قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلیلاً (2) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً (3) أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً (4) إِنَّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً (5) إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قیلاً (6) إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً (7) وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتیلاً (8)

اما در آیه پایانی ملاحظه می شود که مسلمین نیز از آن حضرت تبعیت کرده اند:

إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَکَ وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی اْلأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا ِلأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (20).

از این هم که بگذریم، در دو سوره ق و طه که قبل از سوره اسراء نازل شده، از اوقات نماز سخن رفته است:

ق 34: فَاصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (39) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ (40)

طه 45: فَاصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضى (130) وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى (131)

اسراء 50: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً (78) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً (79) وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً (80)

هود 52: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرینَ (114)

طور 76: وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حینَ تَقُومُ (48) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ (49)

انسان 98: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصیلاً (25) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً (26)

بنابراین اساساً بیان این که ظاهر قرآن خلاف عقل و اجماع مسلمین است، نقصی برای قرآن به شمار می رود. شگفت است که نخست نقصی برای قرآن تراشیده می شود و آنگاه برای رفع آن به قواعدی بی اساس، تمسک می شود.

در این آیات نظر به این که ناظر به موضوعی عمومی یعنی نماز است، وجهی ندارد که فقط به شخص رسول خدا(ص) اختصاص داشته باشد. اگر خطاب به رسول خدا شده است، از باب این است که او رسول و پیامبر خداست.

به علاوه این آیات هرگز شخص پیامبر را از شمول آیه خارج نمی کند تا مشمول قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة شود. موارد مشمول این قاعده آنهایی است که خظاب به کسی است، اما مراد کس دیگر است.

* ذکر این امثله از سوی نویسنده ملهم این معناست که خود ضرب المثل ایاک اعنی و اسمعی یا جارة را دارای چند معنا دانسته است؛ آن هم چند معنای غیر قابل جمع.

یکی این که طرف خطاب هرگز مراد نیست و مثال هایش آنهایی است که گناه و شک و مانند آنها را به پیامبر نسبت می دهند.

دوم این که هم طرف خطاب مراد است و هم غیر او، مثل همین آیاتی که راجع به نماز است.

* نویسنده مؤسس قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة را پیامبر اسلام دانتسه است: اما اولاً، سبک بیان ایاک اعنی و اسمعی یا جارة سبک رایج در تمام زبان هاست و اختصاص به زبان عربی ندارد که پیامبر(ص) مؤسس آن تلقی شود.

ثانیاً، وقتی که به اعتراف نویسنده قبل از پیامبر هم کاربرد داشته است، بی وجه است که مؤسس آن را پیامبر بدانیم.

ثالثاً، وظیفه پیامبر وضع قاعده زبانی نیست و توقع این که پیامبر باید چنین کار بکند تا مشروع باشد، بی جاست. نکند از پیامبر توقع داریم، دستور پخت عذا و ساخت بنا و نظایر آنها را هم از او بگیریم.

* نویسنده یکی از روایاتی را که آورده است، عبارت است از: روی عنه(صلی الله علیه و اله و سلم) أنه قال: " ان القرآن نزل جمیعه على معنى أیاک أعنی واسمعی یا جاره(عوالی اللالی، ج5، ص115)

حال آن که چنین روایتی مخالف قرآن است و مردود. چگونه می توان پذیرفت که هرچه در قرآن به کسی خطاب شده، خود او مراد نیست؛ بلکه غیر او مراد است؟

موارد معدود و انگشت شماری در قرآن پیدا می شود؛ اما همراه با قرائنی است که ذهن مخاطب را به وضوح منصرف به کسانی که مرادند، می کرده است و اکنون نیز با توجه به آنها مشخص می شود که مراد چه کسانی بوده اند.

این روایت در صورت صحت سند باید به گونه ای توجیه شود که با واقعیت قرآن مطابقت پیدا کند. احتمالاً همراه روایت قرائنی بوده و حذف شده است.

* نویسنده آورده است که امام رضا(ع) درباره آیه «عفا الله عنک لم أذنت لهم » فرمود: هذا مما نزل: إیاک أعنی واسمعی یا جارة، خاطب الله تعالى بذلک نبیه وأراد به أمته.

اما در این آیه مراد شخص پیامبر است. به هر حال پیامبر به منافقان اذن داد که به جنگ تبوک نیایند و این مورد اعتراض خداوند واقع شده است: لَوْ کانَ عَرَضاً قَریباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ * عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ (توبه، 42-43)

عفو هم در مواردی به کار می رود که خطایی سرزنده باشد. چنان که در دیگر مواضع قرآن اینگونه آمده است:

أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ اْلأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (بقره،187)

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی اْلأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ (آل عمران، 152)

إِنَّ الَّذینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ (آل عمران، 155)

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ أَوْ کَفَّارَةٌ طَعامُ مَساکینَ أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقامٍ (مائده،95)

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْها وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ (مائده،101).

معنایش این است که این بار این خطا از تو سر زد و خدا از تو بخشید؛ اما دیگر بار چنین مکن.

* در روایت منسوب به امام رضا(ع) آمده است: « قال الرضا علیه السلام: هذا مما نزل: إیاک أعنی واسمعی یا جارة، خاطب الله تعالى بذلک نبیه وأراد به أمته». این توضیح درباره ضرب المثل به وضوح معنای آن را روشن می کند؛ بنابراین آن شامل مواردی که آیه شخص مخاطب را دربر می گیرد، نمی شود.

* از سیاق خود آیه «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ » مشخص است که خطاب عام است: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ (زمر،65)

در سیاق آیه نیز قرینه ای که نشان بدهد، ناظر به شخص پیامبر است، به چشم نمی خورد. بلکه سخن از این است که مشرکان مکه شرک می ورزند؛ نظیر: إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ (2) أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فی ما هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ (3) لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (4)

نیز مانند: قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ (11) وَ أُمِرْتُ ِلأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمینَ (12) قُلْ إِنّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ (13) قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دینی (14) فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ (15)

و مانند: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ ( 38)

و مانند: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ (43) قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (44) وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ( 45)

با توجه به این قرائن روشن می شود که آیه ناظر به مشرکان مکه است و نه شخص پیامبر(ص)

* اما آیه «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئاً قَلِیلًا » ناظر به شخص پیامبر است و مراد هموست و هیچ قرینه ای هم در سیاق آیه نیست که آن را به غیر پیامبر منصرف کند.

* نویسنده آورده است: « در این آیه شریفه تثاقل و کند بودن در جهاد به همه مسلمانان نسبت داده شده است و تثاقل در جهاد معصیت است. بنابر این دلالت می کند که تمام امت معصیت کردند و این مساله با حجیت اجماع امت منافات دارد. پاسخ این اشکال این است که خطاب به کل افراد و اراده بعض آنها از مجاز های مشهور در قرآن و غیر آن است همچون مثال «إِیاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یا جَارَةُ»

اما آیا عرب این ضرب المثل را در جایی به کار می برد که کلام خطاب به کل است، ولی بعض مرادند؟

تردیدی نیست در این که مراد آیه مورد بحث، بعضی از مسلمانان بودند؛ اما در کاربرد این ضرب المثل برای این مورد تردید هست.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (چهارشنبه 88 بهمن 14 ساعت 4:33 عصر)

 

  نقد پایان نامه: «إِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»(2)

 

 

* نویسنده به نقل از مظفر در تعریف سیره عقلاء آورده است: « منظور از سیره همانطور که واضح است, استمرار عادت مردم و تبانی عملی آنها بر انجام یا ترک یک کار را گویند. و منظور از مردم تمام عقلا و عرف عام از تمام ملتها و مذهبها است _ که شامل مسلمانان و غیر آنها نیز می شود _ که به آن سیره عقلا می گویند و تعبیر رایج از آن در نزد اصولی های متاخر, همان بنای عقلاست» ( اصول مظفر، ج2، ص171).

طبق این تعریف اگر ما مبنای قاعده ایک اعنی و اسمعی یا جاره را سیره عقلاء قرار دادیم، باید همه عقلاء اعم از مسلمان و غیر مسلمان به وضوح بفهمند که در کلامی طرف خطاب مراد نیست و غیر او مراد است. نه این که یک کسی ادعا کند که فلان کلام از باب ایاک اعنی و اسمعی یا جارة است؛ اما از خود کلام و قرائن همراه آن دانسته نشود.

* سپس نویسنده به نقل از حکیم آورده است: «سیره عقلا از ادله قطعی در مقام کشف از واقع نیست زیرا شارع می تواند این سیره را تخطئه کند. و فرق آن با حکم عقل در این است که حکم عقل دائر مدار مصلحت و مفسده واقعی است و در موارد احراز آن, حکم عقلی نیز قطعی است و حتی شارع نیز چنین حکمی را نقض نمی کند. در حالیکه در بنای عقلا شرط نیست که این سیره از روی مصلحت و مفسده صادر شده باشد, بلکه صدور آن می تواند ارتکازی و اتفاقی باشد و به همین دلیل نیز کشف از واقع نمی کند». (الاصول العامة للفقه المقارن، 197)

سخن ما این است که طرح این بحث در اینجا چه وجهی دارد؟ این نحوه از سخن گفتن که خطاب به کسی باشد و مراد کسی دیگری باشد، اگر ادعا می شود که در میان مردم وجود دارد، باید به میان خود مردم رفت و دید که آیا وجود دارد یا نه. این چه جهتی دارد که برویم و از شارع بپرسیم که آیا این واقعیت دارد یا نه؟ اساساً شارع باید در القای مقصودش، خود تابع سیره عقلاء باشد و گرنه اگر بخواهید به سیره و روشی غیر از آنچه که میان عقلاست، عمل کند، چگونه عقلاء قادر به فهم مقصود شارع می شوند.

* نویسنده سپس نوشته است: « بنای عقلا به خودی خود حجت نیست مگر آنکه یقین کنیم شارع مقدس با آن موافق بوده, چنین سیره ای را امضا کرده است. به عبارت دیگر سیره طریق و کاشف از حجت است نه اینکه خود موضوعیت داشته باشد. در حقیقت حجیت سیره ذاتی نیست و حجت واقعی همان موافقت معصوم (علیه السلام) است »؛ اما این سخن اگر در جایی دیگر صادق باشد، حد اقل در محل بحث صادق نیست. در اینجا بنای عقلاء به خودی خود حجت است و شارع هم تابع سیره عقلا و بلکه به تعبیر در رأس عقلاست.

مگر زبان در اختیار و تصرف معصوم است که اهل زبان نگاه به دهان او بکنند که او بفرماید، این گونه سخن بگویید و آن گونه نگویید. زبان تابع معهودات و مقرارات بین الاذهانی اهل زبان است؛ نه تابع شخص خاص. قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة هم یک قاعده زبان شناختی است. این قاعده یک حکم شرعی نیست که لازم باشد، شارع آن را انشا کند.

به نظر می رسد، در اینجا خطی صورت گرفته است. تردیدی نیست که اگر بخواهیم بدانیم یک روشی که میان عقلاء رایج است، شرعی هست یا نه، قطعاً باید بررسی کرد که آیا آن مطابق شرع هست یا نه؛ اما اگر بخواهیم بدانیم که آیا یک روش میان عقلاء واقعیت دارد یا نه، باید به خود واقعیت مراجعه کرد؛ نه این که از دهان معصوم، از واقعیت آن خبر پیدا کرد. مگر مردم از شناخت این واقعیت که قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة در میان اهل زبان وجود دارد، یا نه، قاصرند که لازم باشد، به معصوم مراجعه کنند.

* نویسنده حدیثی طولانی از پیامبر خطاب به علی(ع) آورده که آغازش چنین است: « یا على با همسر خود آمیزش مکن در اول ماه و میان ماه و آخر ماه از براى آنکه جنون و خوره و کم عقلى سرعت می کند بآن زن و به فرزند او». آنگاه آن را حمل بر این کرده است که مراد علی(ع) نیست؛ چون با جلالت شأن او منافات دارد؛ حال آن که حمل این این حدیث بر این که مراد از علی(ع) غیر اوست، بی دلیل است. اگر جلالت قدر علی(ع) مانع از این است که چنین خطاباتی به او نشود، چرا این جلالت را خود پیامبر(ص) رعایت نکرده است؟ اساساً چه وجهی دارد که اگر او مراد نیست، خطاب به او سخن گفته شود؟ مگر چه منعی وجود داشته است که خطاب به عموم مردم گفته نشده است؟ چه مصلحت و منفعتی وجود داشته است که اگر غیر مرادند، خطاب به شخص علی(ع) سخن گفته شود؟

اعمال قاعده ایاک اعنی و اسمعی یا جارة باید در جایی باشد که یک وجه عقلائی برای آن باشد. گاهی تنوع تعبیر است؛ چنان که در آیات قرآن ملاحظه می شود. گاهی حفظ حرمت اشخاص است؛ چنان که در خطاب علی(ع) به مردم در خطبه آغاز خلافتش ملاحظه می شود. گاهی شرم و حیاست؛ چنان که درباره اصل این ضرب المثل نقل کرده اند. گاهی ترس است و مفرو راه توجیه و تأویل گذاشتن برای سخن است، در وقتی که خطاب به کسی است، اما شخص ظالم و جائری مراد است.

گاهی به جهت تعلیم است، در جایی که خطاب مستقیم موجب رنجش شخص می شود، مثل آنجایی که درباره تعلیم وضو از سوی حسنین به شخص برزگسالی نقل کرده اند.

حال در خصوص این حدیث چه وجه عقلائی می توان برایش پیدا کرد؟

* نویسنده پس از نقل احادیث متعارضی که درباره زراره از امام صادق رسیده است، احادیث ذم او را حمل بر تقیه کرده است؛ حال آن که صرف تعارض دو روایت، دلیل معتبری بر صدور یکی از آنها از روی تقیه نیست. باید همراه خود حدیث تقیه ای قرینه ای وجود داشته باشد که این معنا را گواهی کند، مثل این که در محضر امام جاسوسی از دستگاه خلافت حضور داشته باشد.

به هر حال بدون چنین قرینه ای نمی توان به تقیه ای بودن روایت حکم کرد و هیچ ملازمه ای میان آن دو نیست. بسا روایت نکوهش گر زراره جعلی باشد و از امام صادر نشده باشد.

* نیز نویسنده پس از نقل احادیثی قدسی خطاب به حضرت عیسی می نویسد: «فیض کاشانی پس از نقل این روایت طولانی, توصیه حضرت عیسی (علیه السلام) به ترک بخل را منافی مقام عیسی (علیه السلام) می داند و ضمن تصریح به این قاعده, حمل آن بر قاعده «ایاک اعنی و اسمعی یا جارة» را محتمل می شمارد». حال آن که حمل چنین احادیثی بر ایاک اعنی و اسمعی یا جارة به صرف منافات با شأن ادعایی مخاطب صحیح به نظر نمی رسد. باید اهل زبان چنین بفهمد. این در حالی است که این حدیث قدسی است و جز حضرت عیسی آن را دریافت نکرده و پیروان او به هنگام تکلم الهی چیزی متوجه نمی شدند.

جمله انشائی لزوماً بر وقوع مفادش دلالت ندارد و لذا توصیه به ترک بخل لزوماً به این معنا نیست که حضرت عیسی بخل ورزیده است. بسا زمینه اش در او بوده باشد، به این جهت که او نیز بشری است، مانند دیگر افراد بشر؛ اما وقتی آن را به ظهور نرسانده باشد، عیبی بر او نیست تا با شأن آن حضرت منافات داشته باشد.

* نویسنده روایتی را از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد مرگ نقل می کند که می فرماید: «وَ لَقَدْ غَفَلْنَا عَنِ الْمَوْتِ غَفْلَةَ أَقْوَامٍ غَیرِ نَازِلٍ بِهِمْ وَ رَکَنَّا إِلَى الدُّنْیا وَ شَهَوَاتِهَا رُکُونَ أَقْوَامٍ قَدْ أَیقَنُوا بِالْمُقَامِ وَ غَفَلْنَا عَنِ الْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ غَفْلَةَ أَقْوَامٍ لَا یرْجُونَ حِسَاباً وَ لَا یخَافُونَ عِقَاباً؛ ما از مرگ غافل شدیم همچون اقوامی که مرگ برای آنها نیست و به دنیا و شهوتهای آن تکیه کردیم همچون اقوامی که یقین به بقای خود در این دنیا دارند, و آنچنان از معصیت ها و گناهان غفلت کردیم همچون اقوامی که امیدی به حساب و کتاب ندارند و از عذاب الهی نمی ترسند. »؛ آنگاه این روایت را به نقل از سید بن طاووس از قبیل ایاک اعنی و اسمعی یا جارة شمرده است.  حال آن که این سخنان بستگی دارد که در چه شرایطی گفته شده باشد. اگر در جمع کسانی گفته است که هرگز از مرگ غافل نشدند، این خلاف فصاحت و بلاغت است و اساساً از دهان آن حضرت بیرون نمی آید. اما اگر در جمع اصحابش فرموده باشد که سرگرم شهوات بوده اند، به وضوح به اصحاب او انصراف دارد. خلاصه باید اهل زبان در وقت صدور کلام از کلام این معنا را بفهمد و گرنه توجیهی خلاف متفاهم اهل زبان است و بی اعتبار.

* نویسنده در ذیل آیه شریفه « إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ» می نویسد: «محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را در شبی آن قدر تکرار کرد تا فجر طلوع کرد و از آنجا که کلام دیگری بود آن را به قصد حکایت تکرار می کرد در حالیکه آن حضرت چیز دیگری را قصد کرده بود که این مطلب روشن است مثل آنچه در «إِیاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یا جَارَةُ» گفته شده است. » 

حال آن که این آیه از زبان حضرت عیسی به خداست، راجع به پیروانش که او و مادرش را خدا می شمردند. این که حضر رسول از آن معنای دیگری را اراده کرده باشد، دلیل بر این نیست که خداوند نیز همان را اراده کرده است. بسا از باب تمثل بوده باشد.

وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ءَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ (116) ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ (117) إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ (118)

اگر گفته شود که خداوند در این آیات پیروان عیسی را مراد کرده است و به واقع خطاب به آنان فرموده است که چرا در حالی که عیسی خود و مادرش را خدا نشمرده بود، شما آنان را خدا شمرده بودید؟

آری، این از باب ایاک اعنی و اسمعی یا جارة است؛ اما اگر حضرت رسول از آن معنای دیگری را اراده کرده، دلیل بر این نیست که مراد آیه هم همین است. زیرا اهل زبان، هرگز با مطالعه آیه چنین معنایی را از آیه نمی فهمند و هیچ قرینه ای که بر آن دلالت داشته باشد، در آیه به چشم نمی خورد.

* نویسنده نوشته است: «گاهی خطاب تکلیف به آن حضرت است, اما مانند بسیاری از خطابات دیگر حکم آیه اختصاص به ایشان ندارد بلکه همه مکلفین را شامل می شود. مثل حکم جهر و اخفات در نماز که هر چند خطاب حکم به نفس مقدس پیامبر (ص) است اما فقهای امت از آن عدم اختصاص حکم به ایشان را فهمیده اند؛ نظیر: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَینَ ذلِکَ سَبیلاً»

اما این که آیه ای به شخص پیامبر اختصاص نداشته باشد و اصحاب را هم شامل شود، مصداقی برای ایاک اعنی و اسمعی یا جارة نمی تواند باشد. این تعبیر ظهور در این دارد که مراد، کسی غیر از طرف خطاب است.

نویسنده آورده است: « دلیل بر اینکه حجیت ظهور اختصاص به مخاطب ندارد اینست که در بسیاری از اوقات, مقصود از تفهیم و مفاهمه, غیر شخص مخاطب است همانطور که در «إِیاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یا جَارَةُ» نیز چنین است. مگر اینکه گفته شود مراد کسانی که حجیت ظهور را مختص به من قصد افهامه (کسانی که گوینده قصد فهماندن کلام خود به آنها را دارد) می دانند, خصوص مخاطب مرادشان نباشد بلکه مطلق من قصد افهامه را قصد کرده باشند فرقی نمی کند که مخاطب باشد یا غیر آن» ( بدایة الوصول فی شرح کفایة الاصول، ج5، ص218). اما به هر حال، برای این که مقصود به افهام، کسی غیر از مخاطب باشد، باید قرینه ای در وقت صدور کلام وجود داشته باشد که ذهن مخاطب را به آن منصرف کند و گرنه مخل به فصاحت و بلاغت است. برای مثال به او گفته شود که تو این پیام را که می شنوی به فلانی برسان. یا خود مخاطب به روشنی دریابد که منظور او نیست و بلکه کس دیگری است و برای این گفته شده است که به وی به او ابلاغ کند.

حجیت ظهور به مخاطب و حتی مقصودین به افهام اختصاص ندارد و این نه به جهت این است که مقصودین به افهام غیر مخاطب است. بلکه به جهت این است که سخن در قالب زبان عرفی ریخته شده است که عموم کسانی که آشنایی به آن به آن دسترسی دارند.

مقصودین به افهام، مخاطبان حاضر در زمان و مکان خطاب هستند و اگر آنها در مواردی مراد نباشند، باید قرینه ای در همان زمان و مکان خطاب باشد که مشخص کند، مخاطبان حاضر مراد نیستند. بلکه مخاطبان غایب مرادند و مخاطبان حاضر به واقع کسانی اند که پیام گوینده را به مخاطبان واقعی می رسانند. بر این اساس، هرگز کسانی که در محل و زمان خطاب حضور ندارند و یا کسانی که در حین تکلم مشخص نشدند که مخاطبان واقعی آنها هستند، مخاطب کلام نیستند. اما در عین حالی که مخاطب نستند، در صورتی که به زبان کلام آشنایی داشته و از قرائن کلام خبر داشته باشند، کلام برای آنان نیز قابل فهم و حجت است.

* نویسنده یکی از شروط اعمال قاعده را مخالف ظاهر آیه با دلیل عقلی یا آیات دیگر یا اجماع مسلمین دانسته است؛ حال آن که اگر مراد از ظاهر معنایی باشد که به ذهن مخاطب تبادر پیدا می کند، باید یک خطیب بلیغ و فصیح و حکیمی که قصد تفهیم مقاصدش را دارد، به ظاهر کلامش اعتنا کرد و بر خلاف ظاهرش حمل ننمود.

اگر گفته می شود که منظور تعابیر مجازی و کنایی و استعاری و تشبیهی است، باید گفت: این تعابیر را نیز باید به ظاهرش یعنی معنایی که به ذهن مخاطب تبادر پیدا می کند، اعتنا کرد و خلافش را مراد خدا ندانست. زیرا این تعابیر طبق بیان علمای بلاغت ابلغ از حقیقت است.

تصور بسیاری این است که تعابیر مجازی و کنایی و استعاری بر خلاف ظاهر استعمال می شوند و لذا معنایی که از آنها به ذهن متبادر می شود، مراد نیست. اما این سخن ناصواب است. دلالت این تعابیر بر مقصود به تصریح علمای بلاغت ابلغ است و لذا باید همان معنا متبادر به ذهن را مراد دانست. برای مثال اگر برای توصیف شجاعت کسی گفته شود که او شیر است، این از توصیف او به خود شجاعت بیش تر است؛ زیرا وقتی گفته می شود، او شجاع است، یک مفهوم انتزاعی به ذهن می آید؛ اما وقتی گفته می شود، او شیر است، چهره یک شیر مهاجم و بی باک در ذهن مجسم می شود و روشن تر مفهوم شجاعت را می توان درک کرد.

در این مثال اگر گفته شود، ظاهر او شیر است، این است که او حیوان درنده است، این سخن بسیار اشتباهی است؛ چون هرگز به ذهن مخاطب این معنا که او یک حیوان درنده است، خطور نمی کند. بلکه همان شجاعت او به ذهن خطور می کند.

اگر ظاهر کلامی با دلیل عقلی قطعی مخالفت داشت، آن کلام باطل است، نه این که خلاف ظاهرش مراد است. بیان این که در قرآن آیاتی خلاف ظاهرشان مراد است، مستلزم اثبات عیب در کلام الهی است. هرگز نمی تواند ظاهر کلام الهی مخالف دلیل عقلی قطعی باشد.

این که مراد کلام چه کسانی اند، باید از خود کلام مشخص باشد؛ نه این که دلیل عقلی یا نقلی بر آن اقامه شود یا به اجماع مسلمین تکیه شود. وقتی در قرآن خطاب به پیامبر اسلام(ص) از امری غیر اختصاصی سخن می رود، کاملاً روشن است که به شخص ایشان اختصاص ندارد. آیه مورد بحث نیز از آن جمله است و لذا حاجتی نیست، به اجماع مسلمین استناد شود.

ممکن است که ظاهر آیه با اجماع مسلمین در قرون اخیرمخالفت داشته باشد؛ اما هیچ دلیلی نیست که در زمان نزول آیه هم با اجماع مسلمین مخالفت داشته باشد. ظهور آیه در وقت نزول ملاک است، نه ظهوری که بعد از گذشت زمان نزول و فقد قرائن برای مسلمین حاصل می شود.

* نویسنده پس از نقل آیه «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ » نوشته است:مخاطب این آیه شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است اما این تکلیف در مورد ایشان موضوعیت ندارد زیرا مطابق نقل تاریخی معتبر و اجماع مسلمین و بلکه صریح آیات, آن حضرت سالها قبل از بعثت پدر و مادر خویش را از دست داده بودند. و از آنجا که این کلام از حکیم صادر شده تنها راه تصحیح کلام حمل بر این قاعده است. درواقع حکم احترام به پدر و مادر به عنوان یک قانون کلى بیان شده است هر چند مخاطب ظاهرا پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) اما شخص ایشان مورد نظر نیستند».

درست است، این قاعده در اینجا جاری است؛ اما هرگز خلاف ظاهر اراده نشده است؛ بلکه همان معنای ظاهری اش اراده شده است؛ یعنی همان معنایی که به ذهن مخاطب تبادر پیدا می کند و بی تردید به قرینه سیاق آیه و شأن مخاطب، شخص پیامبر مراد نیست؛ بلکه کسانی مرادند که پیامبر اسلام مأمور به دعوت آنان بود، یعنی مشرکان مکه.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (چهارشنبه 88 بهمن 14 ساعت 4:31 عصر)

 

   1   2   3   4      >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 641 بازدید
دیروز:
447 بازدید
کل بازدیدها:
2164975 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا