سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مدهامّتان: علوم و معارف قرآن و حدیث

نزول سوره علق، دو ماهی بعد از بعثت

استاد دانشگاه قم پاسخ داد؛
استاد دانشگاه قم در تجمیع و تحلیل قرائن تاریخی، قرآنی و روایی نخستین آیات نزول قرآن بیان کرد: سوره حمد اگرچه مانند سایر سوره‌ها از جانب الهی به پیامبر(ص) اعطا شده، اما چیزی غیر از قرآن است؛ به این ترتیب باید گفت که سوره حمد در روز بعثت تعلیم پیامبر(ص) شد و قرآن کریم که با سوره علق شروع شده، نزولش در شب قدر ماه رمضان همان سال است.

جعفر نکوتامجعفر نکونام، استاد دانشگاه قم، در گفت‌وگو با ایکنا، به تشریح آیات نازل شده در بعثت پیامبر(ص) پرداخت و بیان کرد: نظریه مشهور این است که 5 آیه اول سوره علق در زمان مبعث نازل شده است، اما با بررسی‌هایی که داشتم، به نظرم این دیدگاه مشکلاتی دارد و با ظاهر و سیاق آیات سور? علق و نیز قرائن دیگر سازگار نیست؛ از جمله اینکه صرفاً در این پنج آیه فقط فرمان قرائت صادر شده و اظهار شده است «اقراء»، ولی معلوم نشده است که پیامبر(ص) باید چه چیزی را بخواند.

وی افزود: بسیار آشکار است، این که ابتدائاً به کسی گفته شود، «به نام پروردگارت بخوان»، او درنمی‌یابد، چه چیزی را بخواند و لذا حق دارد بپرسد من چه چیزی را بخوانم؟ با عنایت به این که گوینده قرآن خداوند حکیم است، طبیعتاً دستور مبهم و لغوی از او صادر نمی‌کند؛ لذا این پنج آیه نمی‌تواند در آغاز بعثت و بدون هیچ سابقه و چیزی که مشخص شده باشد، پیامبر(ص) آن را بخواند، نازل شده باشد.

نزول سوره علق مدتی بعد از بعثت

نکونام افزود: آیه ششم این سوره هم با «کلاّ» شروع شده است که مرسوم نیست، در آغاز کلام قرار بگیرد. «کلاّ» حرف ردع، یعنی رد چیزی است که مذکور یا معهود بوده است؛ لذا آیه 6 به بعد سور? علق نیز نمی‌تواند نزول مستقلی داشته باشد؛ بلکه ملحق به صدر سوره یعنی همان پنج آیه اول است و کل سوره هم حاکی است که آن ناظر به شروع رسالت پیامبر(ص) و تکذیب ایشان از سوی قومش و نماز گزاردن پیامبر(ص) در کنار خانه کعبه است؛ به این ترتیب باید سور? علق مدتی بعد از مبعث پیامبر(ص) نازل شده باشد.

وی با بیان اینکه از قرائنی دانسته می‌شود که پیامبر(ص) ابتدا در 27 رجب به پیامبری مبعوث شده و نماز گزاردن در کنار خانه کعبه را به همراه حضرت علی(ع) و خدیجه(س) آغاز کرده بود،‌ گفت: حضرت در آن زمان نبوت خویش را به سران قریش اعلان داشتند و آنان نیز پیامبر(ص) را تکذیب و از نمازگزاردن در کنار خانه کعبه نهی کرده بودند. پس از آن بود که سوره علق نازل شده است. از جمله قرائن آن است که در قرآن تصریح شده است که قرآن در ماه مبارک رمضان و در شب قدر نازل شده است و دیگر آن که در روایات مستفیض از فریقین آمده است که مبعث در 27 رجب بوده است.

استاد دانشگاه قم تأکید کرد: با توجه به این که ماه رمضان بعد از رجب و شعبان قرار گرفته و شب قدر در اواخر ماه رمضان است، باید گفت که نزول قرآن حدود دو ماه بعد از مبعث اتفاق افتاده و نزول سور? علق در شب قدر ماه رمضان سال اول بوده است.

آموزش سوره حمد در بعثت

وی با بیان اینکه قرائن نشان می‌دهد که نماز از قبل از اسلام هم وجود داشته و مشتمل بر رکوع و سجود بوده است، گفت: چنانکه در قرآن آمده است: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکفینَ وَ الرُّکعِ السُّجُودِ» (بقره،125)؛ از این رو، باید مراد تعلیم نمازی که در روایات آمده است، در روز نخست مبعث به پیامبر(ص) صورت گرفته، عبارت از اضافاتی در آن نماز رایج قبلی بوده باشد و از جمله این اضافات، قرار گرفتن سوره حمد در نماز است؛ چنان که آورده‌اند: سوره حمد در همان روز اول بعثت تعلیم پیامبر(ص) شد و نیز در روایات مستفیض آمده است که «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب»؛ یعنی هیچ نمازی بدون سوره حمد نیست و سابقه نداشته است که پیامبر(ص) نمازی را بدون سوره حمد خوانده باشد.

نکونام اضافه کرد: افزون بر این در روایات آمده است که مراد از «سبعاً من المثانی» در آیه «وَ لَقَدْ آتَیْناک سَبْعاً مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ» (حجر،87) عبارت از سوره حمد است. در این آیه قرآن چیزی متفاوت از حمد دانسته شده است. حال با جمع کردن همه این قرائن به این نتیجه می‌رسیم که سوره حمد اگرچه مانند سایر سوره‌ها، از جانب الهی به پیامبر(ص) اعطا شده، اما چیزی غیر از قرآن است؛ به این ترتیب باید گفت که سوره حمد در روز بعثت تعلیم پیامبر(ص) شد؛ اما قرآن که با سوره علق شروع شده، نزولش در شب قدر ماه رمضان همان سال شروع شده است.

تفاوت ساختاری سوره حمد با دیگر سور

وی افزود: ساختار سوره حمد نیز نشان می‌دهد که با ساختار تمام سوره‌های دیگر فرق دارد. تنها سوره‌ای که از آغاز تا پایانش از پایین به بالا یعنی از بنده به خداست، سوره حمد است؛ یعنی ساختار دعایی دارد؛ اما ساختار تمام سوره‌های دیگر از بالا به پایین یعنی از خدا و فرشتگان به پیامبر(ص) است. ما اگر قرآن این گونه تعریف کنیم که آن عبارت از سوره‌هایی است که ساختاری از بالا به پایین دارد، سوره حمد جزو قرآن دانسته نمی‌شود و به تعبیر آیه 87 سوره حجر غیر از قرآن عظیم است. قرآن عظیم عبارت از مجموعه سوره‌هایی است که طی حدود 23 سال رسالت پیامبر(ص) اسلام خطاب به او و قومش و ناظر به مسائل و مقتضیات آنان القاء شده و در مقام هدایت و ارشاد آنان بوده است.

استاد دانشگاه قم بیان کرد: سوره علق وقتی نازل شد که ابوجهل رئیس وقت قریش مانع از رسالت پیامبر اسلام(ص) و نماز گزاردنش در کنار خانه کعبه شده بود و آن حضرت نیاز پیدا کرده بود، از سوی خدا رهنمود بگیرد که آیا مقاومت کند و همچنان در کنار خانه کعبه نماز بگذارد یا نه. با نزول این سوره، به پیامبر(ص) فرمان داده شد، بر نماز خواندن خود مداومت کند و از فرمان ابوجهل اطاعت نکند. صدر و ذیل سوره علق مؤید این معناست. در قرآن «اقرء» به معنای خواندن نماز هم به کار رفته؛ چنان که آمده است: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوک الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» (اسراء، 78). مراد از «قرآن الفجر» در این آیه عبارت از نماز صبح است.

نزول مزمل بعد از توقف نماز در کنار جمعه

وی افزود: البته درست است که طی سوره علق به پیامبر(ص) فرمان داده شد که بر دعوت و نمازگزاردنش در کنار خانه کعبه مداومت ورزد، اما آزار و اذیت ابوجهل و دیگر سران قریش پایان نگرفت و این باعث شد، پیامبر(ص) به جهت آن که بالاخره بشر است، مغموم شود و در خانه سر در گلیم ببرد و بخوابد. سوره‌های مزمل و مدثر بعد از سوره علق و قلم به همین مناسبت نازل شده و طی آنها به آن حضرت دستور داده شد، برخیزد و همچنان به دعوت خود به توحید بپردازد.

انتهای پیام

مروری بر حدیث «لا عَدوی» در گذر تاریخ

جعفر نکونام با اشاره به متواتر بودن حدیث «لا عَدوی» و برساختن احادیثی در مخالفت با آن از سوی ابوهریره، گفت: وقتی رویکردها را می‌بینیم، اینطور است که ابتدا نسبت به حدیث «لا عَدوی» حقیقت‌گرایی پیشه می‌شود و این حدیث را بر همان معنای حقیقی‌اش می‌گرفتند و باور داشتند که طاعون واگیردار نیست، اما این را تأویل می‌کنند و مجازگرایی پیشه می‌کنند.

به گزارش ایکنا؛ هفتمین هم‌اندیشی جایگاه مطالعات قرآنی در اعتلای علوم انسانی، با موضوع «باز‌زایی الهیات در عصر پساکرونا»، ششم اسفندماه، به همت پژوهشکده مطالعات قرآنی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و با همکاری انجمن مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی، به صورت مجازی و با سخنرانی جمعی از اندیشمندان برگزار شد. در ادامه متن سخنان جعفر نکونام، عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه قم را می‌خوانید که با موضوع «تأثیر پاندمی بر خوانش‌های اسطوره‌ای از متن مقدس» ایراد شده است؛

موضوع محل بحث، حول حدیث «لا عدوی»، در گذر تاریخ است. «عدوی»، یعنی سرایت بیماری و ازهدی گفته «عدوی» این است که در شتری گَری باشد یا انسانی به پیسی مبتلا باشد و آن وقت از آنها پرهیز شود تا آن بیماری سرایت نکند و ابن عبدالبر می‌گوید که تمام یا بیشتر عرب به «عدوی»، باور داشتند و البته کسانی هم بودند که آن را قبول نداشتند و منکر بودند. حدیثی از پیامبر(ص) داریم که متواتر است، چون حدود 14 تن از صحابه آن را نقل کردند و چنین حدیثی را نمی‌شود کم‌اهمیت دانست. اما وقتی پیامبر(ص) فرمود «لا عدوی»، مواردی را مانند واگیرداری و موارد دیگر را می‌گویند، وجود ندارد که در همان زمان، افرادی این مسئله را به چالش می‌کشند. مثلاً یک عرب می‌گوید که ما می‌بینیم یک شتر که گَر می‌شود، بقیه را نیز گَر می‌کند. پیامبر(ص) می‌گوید که اولی را چه کسی گَر کرده است و می‌گوید این خدا است و قضا و قدر است که موجب شده شتر گَر شود و در ادامه دارد اگر بیماری نیز رخ می‌دهد، به خاطر اراده خدا است، نه اینکه کسی بیمار شود و بیماری‌اش به کس دیگر سرایت کند.

در این حدیث، بیماری واگیرداری که نفی شده، در امور موهومات دانسته شده است و براساس این مجموعه احادیث که معنای «لا عدوی» در همه وجود دارد، این مضمون مندرج است که بیماری هر کسی طبق خواست خدا است، لذا اگر حتی یک کسی بیمار واگیردار باشد و کسانی با او معاشرت داشته باشند، نمی‌گیرند و باید خدا مقدر کند و عوامل طبیعی تأثیرگذار نیستند. به نظر می‌رسد در غزوه تبوک هم این موضوع پیش آمده و منطقه شام نیز طاعون‌خیز بوده است و در آن سال‌ها نیز طاعون وجود داشته است. وقتی که طاعون رخ می‌دهد، مردم می‌خواهند از این طاعون فرار کنند، اما در اینجا پیامبر(ص) می‌فرمایند که بیرون نروید و وقتی می‌گوید بیرون نروید، یعنی اگر فرار کنید، از قضا و قدر فرار می‌کنید و اگر خدا بخواهد شما سالم بمانید، سالم خواهید ماند.

این مضمون نیز متواتر است و 11 نفر از صحابه آن را نقل کرده‌اند و در یکی از این روایات آمده است که فرمود شما از مرگ می‌ترسید و در کنار این، روایت داریم که اگر کسی از طاعون فرار کند، یعنی از میدان جنگ فرار کرده است و وقتی می‌گوید به منطقه طاعون‌زده نروید، دلیلش این است که افراد بیمار را می‌بینید و دل شما آتش می‌گیرد، نه‌اینکه واگیردار است.

سومین چالش را در طاعون عمواس می‌بینیم که در منطقه شام است. عمر می‌خواسته به شام برود و تا مرز شام نیز می‌رود، ولی باخبر می‌شود که طاعون آمده، بین صحابه اختلاف می‌شود که باید برویم یا خیر. عمر که مشورت می‌کند، شیوخ عرب می‌گویند واگیردار است و نباید برویم و عمر نیز این نظر را می‌پذیرد و نمی‌رود، اما در روایت نبوی داشتیم که نباید از طاعوت فرار کرد و فرار از طاعون، فرار از قضا و قدر خدا است و این تفکر را ابوعبیده جراح داشته و می‌گوید آیا از قضا و قدر خدا فرار می‌کنید؟ در حقیقت، ابوعبیده جراح، طبق ذهنیت خود این کار را فرار از قضا و قدر می‌شمارد، اما عمر این رأی را طبق نظر شیوخ قریش برنمی‌تابد و به منطقه شام نمی‌رود.

اما چهارمین چالش نیز در همین طاعون عمواس است. عمرو بن عاص والی شام یا مصر بوده و پس از اینکه ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل به بیماری طاعون فوت کرده بودند، ایشان طبق تجربه خود می‌گوید اینجا نایستید و به طرف دره‌ها بروید و این بیماری مهلکی است، اما ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل می‌گفتند این رحمت است و عذاب نیست و این بیماری مشکل‌زا نخواهد بود.

چالش پنجم، میان ابوهریره و صحابه است که ابوهریره با ملاحظه طاعون، دیده بود حدیث «لا عدوی»، حقیقت ندارد و طاعون واگیردار است و علی‌رغم اینکه خودش قبلاً این روایت را از رسول خدا(ص) نقل کرده، منکرش می‌شود و وقتی می‌گویند چرا این را نقل نمی‌کنی، حرف نامفهومی می‌زند و ناراحت می‌شود. راوی می‌گوید ابوهریره کسی نبود که این احادیث را فراموش کرده باشد، لذا عمداً این روایت را نقل نکرده است.

مجدد تأکید می‌کنم که 14 تن از صحابه این روایت را نقل می‌کنند، اما ابوهریره در فاصله متأخر حدیثی را برمی‌سازد آن هم علی‌رغم اینکه این روایت «لا عدوی» را شش نفر از ابوهریره نقل کرده‌اند، اما با این حال منکر می‌شود و خودش دو حدیث می‌سازد که برخلاف حدیث «لا عدوی» است. در یک حدیث می‌گوید کسی که شترانش مریض هستند، جایی که شترها سالم است، نرود و به پیامبر(ص) منسوب می‌کند. در روایت دیگری آمده است که جذام را یک بیماری واگیردار می‌داند و می‌گوید چنانکه از شیر فرار می‌کنید، از جزامی نیز فرار کنید.

چالش بعدی بین شارحان است که نمی‌دانند بگویند کدام درست است و چون رویکرد جمعی دارند، می‌خواهند هردو را تحصیل کنند و هردو را جمع می‌کنند. مثلاً ابن منظور می‌گوید اسلام واگیرداری مرض را باطل شمرد، اما پیامبر(ص) گفت خدا است که مریض و درمان می‌کند و این را در طول همدیگر دانستند و گفتند اگر کسی طاعون می‌گیرد این طاعون به دلیل اراده خدا و قضا و قدر است، نه‌اینکه خود مرض واگیر داشته باشد و می‌گوید باید این روایات را باهم جمع کرد. چون سند صحیح است و ابوهریره را نیز معتبر می‌دانند.

این چالش، چالشی است که اخیراً به وجود آمده است و گفته می‌شود این حدیث «لا عدوی»، جعلی است، اما این روایت متواتر است و اگر می‌خواستند بگویند جعلی است، باید روایت ابوهریره را جعلی می‌دانستند. حال آنکه در عصر حاضر، حدیث «لا عدوی» را جعلی می‌دانند. به این ترتیب، وقتی رویکردها را می‌بینیم، این‌طور است که ابتدا نسبت به حدیث «لا عدوی» حقیقت‌گرایی پیشه می‌شود و این حدیث را بر همان معنای حقیقی‌اش می‌گرفتند و باور داشتند که طاعون واگیردار نیست، اما این را تأویل می‌کنند و مجازگرایی پیشه می‌کنند، به دلیل اینکه این روایت با تجربه و علم تعارض دارد و هم اینکه با روایت شاذ ابوهریره در تعارض است، لذا می‌خواهند این‌ها را جمع کنند و می‌گویند حدیث «لا عدوی» یعنی بیماری به تبع خود سرایت نمی‌کند و با اراده و قدر و خواست خدا تأثیر می‌کند.

اما در یک نگاه بیرونی و آزاد، این اندیشه پیدا شده و یک بیان ایدئولوژیک مطرح شده که همه چیز از خواست خدا است. اگر مرضی پیش آمد، برای تغییر آن راه گریزی نداریم و  باید دعا کنیم و اینکه اگر بخواهیم به سراغ درمان برویم، صحیح نیست، چون خدا اراده کرده و اراده خدا نیز اگر تعلق بگیرد، کسی نمی‌تواند تغییرش دهد. یک اندیشه است، اما با چالش که روبه‌رو می‌شوند، می‌گویند این را نباید معرفت‌شناسانه تلقی کنیم و بگوییم پیامبر(ص) در حکم یک طبیب بوده، بلکه باید پیامبر(ص) را به عنوان یک واعظ تلقی کنیم که موعظه می‌کرده و به یکسری باورهای اسطوره‌ای و ایدئولوژیک نیز تمسک داشته که موعظه خود را پیش ببرد، لذا نباید از پیامبر(ص) توقع علم داشت. این نگاه اخیری است که نسبت به متون مقدس به خصوص متونی که با علم و تجربه در تعارض است، پیدا شده است. در این گزارش نگاه پدیدارشناسانه داشتیم و نمی‌خواهم نتیجه قطعی بگیرم.

گزارش از مرتضی اوحدی


رابطه دین و کرونا

نحوه مواجهه دینی در برابر حوادث چگونه باید باشد/
عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه قم بیان کرد: بر کارکردهای مثبت دین، که با تجارب علمی هماهنگ و قابل اثبات است، تأکید شده و می‌تواند جاذبه داشته باشد؛ اما تأکید بر کارکردهایی مثل شفابخشی دعا یا حل مشکلات طبیعی با دعا که با موارد نقضی روبه‌روست، قابل توصیه نیست، چون چه‌بسا باعث سرخوردگی و دین‌گریزی شود.

جعفر نکونام، عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه قم، در گفت‌وگو با ایکنا، به ارائه تحلیل در زمینه بروز حوادث و بیماری‌ها و نقش دین در مواجهه با آنها پرداخت و بیان کرد: ارتباط دادن این حوادث و بیماری‌ها با بُعد الهیاتی، دینی و مذهبی کار دشواری است و اگر بخواهیم اینطور تحلیل کنیم که این حوادث در اثر گناهان به وجود می‌آیند، با یکسری تناقض‌ها مواجه می‌شویم.

وی تصریح کرد: مثلاً اگر بنا را بر این بگذاریم که این بلایا بر اثر گناهان صورت می‌گیرد، می‌بینیم که در کشورهایی که مذهبی نیستند و خدا را قبول ندارند و از طرفی جنایاتی هم انجام می‌دهند، گاهی این بلایای طبیعی و بیماری‌ها، در آن کشورها رخ نمی‌دهد. اگر رابطه‌ای بین مجازات الهی و گناه وجود داشته باشد، باید در همه موارد صادق باشد و یک تئوری وقتی صادق است که مورد نقض نداشته باشد.

این عضو هیئت علمی دانشگاه قم افزود: همچنین نباید بگوییم که اگر استغفار کردیم، بلا دفع می‌شود، چون در مواردی می‌بینیم که برای همین رابطه استغفار و دفع بلا نیز موارد نقض وجود دارد. در بسیاری از موارد که کم‌آبی وجود داشت و باران نمی‌بارید، عده‌ای از بزرگان نماز باران می‌خواندند، اما هرگز بارانی نبارید و در نتیجه سرخوردگی دینی به وجود آمد.

نکونام بیان کرد: البته در مواردی نیز دعا مقرون با توفیق بوده است و ما احساس کرده‌ایم وقتی دعا کردیم، شفا یافته‌ایم و یا وقتی نماز باران خواندیم، باران آمده است. اگر بخواهیم تئوری‌پردازی کنیم، این تئوری نباید موارد نقض داشته باشد. دعا چنان فرمول مشخصی ندارد که اگر آن را به کار بزنیم، قطعاً نتیجه بگیریم. گاهی دعا می‌کنیم، اما دعای خود را نتیجه‌بخش نمی‌یابیم.

وی افزود: اگر شما به آب 100 درجه حرارت بدهید، آب به جوش می‌آید، چون فرمولش مشخص است، اما دعا فرمول مشخصی ندارد و لذا بسا اتفاق افتاده است که کسی دعا ‌خوانده که مشکلش حل شود؛ اما حل نشده است. در نتیجه از دین گریزان شده است. در خانواده‌های مذهبی مشاهده می‌شود که گاهی به فرزند خود گفته‌اند که مثلاً اگر می‌خواهی در کنکور قبول شوی، دعا کن و او هم دعا کرده و بعد هم قبول نشده و بعد او از دین سرخورده و گریزان شده است؛ به همین دلیل اظهار می‌شود، گره زدن حوادث طبیعی به دین آفت‌زاست و موجب می‌شود که همین مقدار دیانتی که مردم دارند نیز به کلی از دست برود. شما امروزه ملاحظه می‌کنید که برخی از علما و بزرگان ما که می‌گویند حرم‌های مقدس شفاخانه است مورد تمسخر واقع می‌شوند و حتی میان خود علمای ما نیز چالش رخ داده است. برخی می‌گویند در این موارد باید تابع علم باشیم و وقتی متخصصان پزشکی می‌گویند اجتماعات را تعطیل کنید. ما باید تعطیل کنیم، اما از طرف دیگر برخی می‌گویند تعطیلی حرم‌ها و تجمعات مذهبی هتک حرمت است و نتایج منفی برای دیانت دارد.

این عضو هیئت علمی دانشگاه قم در پاسخ به این پرسش که نحوه مواجهه دینی با این حوادث چگونه باید باشد؟ ابراز کرد: پزشکان می‌گویند که اگر آرامش روانی داشته باشید، می‌توانید ویروس کرونا را شکست دهید. حتی برخی‌ها می‌گویند تأثیر عوامل طبیعی و فیزیکی در ابتلای به ویروس کرونا بسیار اندک است و آنچه تأثیر عمده دارد و بیمار را به مرگ می‌کشاند، این است که بیمار آرامش خود را از دست بدهد و دچار هراس و استرس شود؛ اما اگر به خودش آرامش دهد و بگوید موفق می‌شوم و می‌توانم این بیماری را شکست دهم، بیماری را شکست خواهد داد. کارکرد مثبتی که دین در این زمینه می‌تواند داشته باشد، آرامش‌بخشی به بیمار است. کسی که معتقد و متوکل به خدا و راضی به مقدرات الهی است بهتر می‌تواند بر بیماری‌اش غلبه پیدا کند و به سلامت برسد.

عضو هیئت مؤسس انجمن علوم قرآن و حدیث تصریح کرد: این رویکرد در ادبیات دینی ما نیز چنین مؤیداتی دارد؛ چنان که در زمینه آرامش بخشی دین آمده است: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ یعنی با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد». کارکرد دیگر دین، عبارت از بازدارندگی از جرم است. این هم در ادبیات دینی مؤیداتی دارد؛ چنان که آمده است: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ؛ نماز از کارهای زشت و ناپسند بازمی‌دارد».

صاحب تألیف «درآمدی بر معناشناسی قرآن» بیان کرد: بر کارکردهای مثبت دین، که با تجارب علمی هماهنگ و قابل اثبات است، تأکید شده و می‌تواند جاذبه داشته باشد؛ اما تأکید بر کارکردهایی مثل شفابخشی دعا و یا حل مشکلات طبیعی با دعا که با موارد نقضی روبه‌روست، قابل توصیه نیست؛ چون چه‌بسا باعث سرخوردگی و دین‌گریزی شود.

انتهای پیام