سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مدهامّتان: علوم و معارف قرآن و حدیث

وحدت اسلامی

گروه حوزه‌های علمیه ــ استاد دانشگاه قم با بیان اینکه راه عملی وحدت برابری حقوق اجتماعی است، گفت: عرصه اجتماعی فضای تعیین تکلیف برای حقانیت یک دین و مذهب نیست. وحدت یعنی نپرداختن به اختلافات و تمسک به مشترکات. شهروندان یک کشور، همگی باید در حقوق اجتماعی برابر باشند و اثبات حقانیت مذهب باید در سطح نخبگانی و علمی دنبال شود.

جعفر نکونام

جعفر نکونام، عضو هیئت علمی دانشگاه قم، در گفت‌وگو با ایکنا گفت: وحدت براساس مشترکات شکل می‌گیرد و چون مشترکات حتی در میان یک فرقه مذهبی هم به صورت مطلق وجود ندارد، مراد از وحدت، مطلق نیست.

وی با تأکید بر اینکه باید تکثر را بپذیریم تا به وحدت برسیم افزود: وقتی قرآن حتی اهل کتاب را به مشترکات (کلمه سواء) دعوت می‌کند تکلیف وحدت میان شیعه و سنی با این همه مشترکات روشن است.

استاد دانشگاه قم با اشاره به آیه 48 مائده «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهَاجًا» بیان کرد: خداوند خواسته است که امت‌های مختلفی وجود داشته باشند؛ اگر بر این باور باشیم که قرار نبوده همه به یک دین و شریعت باشند، اختلافات را خواهیم پذیرفت و آن را وارد عرصه اجتماعی و تعاملات نخواهیم کرد؛ خداوند از امت‌های مختلف با هر شریعت و منهاجی که هستند خواسته است تا در کارهای خیر از یکدیگر سبقت بگیرند؛ همان طور که فرموده است «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ...» و چون دستورات قرآن جهانی است این دستور هم برای همه انسان‌ها است.

نکونام با تأکید بر اینکه عقاید مختلف نباید سبب خصومت شود، اظهار کرد: برخی تصور می‌کنند که دستور قرآن مبنی بر «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار» یعنی شدید بودن و خصومت داشتن و نزاع با هر نوع کافری است، در صورتی که مراد کافر حربی است؛ بنابراین وقتی اسلام خصومت در برابر کفاری را که کاری با مسلمین ندارند، نمی‌پسندد، ما چرا باید بی‌جهت بخواهیم میان فرق اسلامی تفرقه ایجاد کنیم.

شدت در برابر کافر حربی

استاد دانشگاه قم با اشاره به آیه هفتم سوره مبارکه ممتحنه «عَسَى اللَّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عَادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً» تصریح کرد: مراد از «الَّذِینَ عَادَیْتُمْ» کفاری هستند که با مسلمانان سابقه خصومت و جنگ داشتند. خداوند فرموده: امید است که خدا میان شما و میان کسانى از آنان که [ایشان را] دشمن داشتید، دوستى برقرار کند؛ یعنی دشمنی با کفار حربی هم الی الابد نیست و اگر آن‌ها با شما مقاتله ندارند، شما هم کاری با آنان نداشته باشید؛ همچنین قرآن کریم فرموده است که «... وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا...» یعنی نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید.

وی اظهار کرد: گاهی آن قدر دایره وحدت را تنگ می‌کنیم که وحدت میان دو نفر هم ممکن نمی‌شود و این در حالی است که قرآن بر وحدت تأکید زیادی دارد؛ سب و لعن‌ها به بزرگان فرقه‌های مذهبی با روح قرآن سازگاری ندارد و سبب تشدید خصومت میان مسلمین می‌شود. متأسفانه برخی افراد مشترکات فراوان شیعه و سنی را نادیده گرفته و بر برخی اختلافات دامن می‌زنند و گاهی برخی آیات را هم بر خلاف ظاهر معنا می‌کنند تا به مقصود خود برسند.

استاد دانشگاه قم ابراز کرد: موارد اختلاف عقیده میان شیعه و سنی در رابطه افراد هر فرقه مذهبی با خدای خودشان تعریف می‌شود و ما تنها می‌توانیم با نشست و برخاست‌های علمی عقاید خود را تبیین کنیم، ولی کسی نمی‌تواند اعتقادی را بر دیگری تحمیل کند؛ ممکن است پیروان یک فرقه معتقد باشند که با امامت به سعادت می‌رسند و برخی عقیده دیگری داشته باشند؛ در اینجا بحث بر سر درست بودن و غلط بودن اعتقادات نیست بلکه قرار است مسلمین در کنار هم زندگی کنند و راه آن تأکید بر مشترکات است.

نکونام با ذکر اینکه پیروان هر دین و مذهبی ممکن است به تصور خودشان در نزد خداوند حجتی داشته باشند، ادامه داد: بنابراین اختلافات مذهبی و دینی نباید مبنای تبعیض حقوق و نزاع و درگیری میان مردم یک کشور یا کشور‌های دیگر شود. البته مگر کسانی که سر تخاصم داشته باشند. باید بدانیم خداوند هر کسی را به اندازه عقل او جزا خواهد داد.

راه‌های وحدت عملی

وی با بیان اینکه برای رسیدن به وحدت عملی باید پیروان ادیان و مذاهب بتوانند همانند همه مردم از حقوق اجتماعی یکسانی برخوردار باشند، تصریح کرد: حتی ایرادی ندارد فردی یهودی بتواند در شورای یک شهر یا جایی که نیاز به تصمیم‌گیری دینی نیست، عضو شود. برخی برای دامن زدن به تفرقه میان شیعه و سنی به یکسری احادیث ضعیف و یا جعلی تمسک می‌کنند که این کار با قرآن سازگار نیست.

استاد دانشگاه قم در پاسخ به این سؤال که به هر حال، یک مذهب حق است و حتی در روایات داریم که نماز فرد بدون ولایت، پذیرفته نیست، بیان کرد: عرصه اجتماعی فضای تعیین تکلیف برای حقانیت یک دین و مذهب نیست، وحدت یعنی نپرداختن به اختلافات و تمسک به مشترکات؛ بنابراین اگر حتی چنین روایاتی، ضعف سندی و یا متنی هم نداشته باشد باز مگر می‌توانیم با دعوا، حقانیت یک مذهب را ثابت کنیم؟ آیا با کشاندن این اختلافات به منابر و صحنه اجتماع چیزی اصلاح خواهد شد.

نکونام در پایان گفت: الان وجود کلیسا در تهران پذیرفته شده است، ولی مثلاً برای ساخت مسجد برای پیروان یک مذهب دیگر مجوز داده نمی‌شود یا گاهی می‌بینیم که یک نفر ممکن است، چون مذهب دیگری دارد نمی‌تواند در استانی مسئول شود؛ به نظر من این موضوع کمکی به وحدت نخواهد کرد؛ لذا باید شهروندان یک کشور همه در حقوق اجتماعی برابر باشند و برای اثبات حقانیت یا عدم حقانیت یک دین و مذهب در سطح نخبگانی و علمی این موضوع دنبال شود.


مستشرقان و تاریخگذاری روایات

گروه اندیشه: دانشیار و عضو هیئت علمی گروه قرآن و حدیث دانشگاه قم ضمن ارائه تحلیلی از دیدگاه مستشرقان پیرامون تاریخ‌گذاری روایات بیان کرد: نظری که آنان در مورد حلقه‌های مشترک ارائه کرده‌اند مطلب جدیدی نیست، ضمن این که نه‌تنها این حلقه‌های مشترک جاعل نیستند بلکه شناسایی و بررسی رجالی آنها از بررسی رجالی دیگر راویان سلسله سند نیز بی‌نیاز می‌کند.

جعفر نکونام، دانشیار و عضو هیئت علمی گروه قرآن و حدیث دانشگاه قم در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به بیان توضیحاتی در زمینه تاریخ‌گذاری روایات به شیوه مستشرقان پرداخت و بیان کرد: مستشرقان احادیث را در قرون دوم و سوم تاریخ‌گذاری می‌کنند و چنان می‌اندیشند که احادیث در این قرون برساخته شدند. تکیه گاه آنان عقود یا حلقه‌های مشترک اسانید است. حال آن که عقود یا حلقه‌های مشترک دلالت دارند که آنان صاحب کتاب حدیثی بودند، به همین رو، آنان از راویان متعددی نقل کردند و نیز از آنان راویان متعددی نقل کردند.

وی در ادامه افزود: مدعای مستشرقان مبتنی بر حدس و گمان است و این عقود یا حلقه‌های مشترک بر بیش از این دلالت ندارد که آنان عهده‌دار گردآوری احادیث بوده‌اند و هرگز دلالت ندارد که آنان لزوماً احادیث را برساختند. تنها اگر در کتاب‌های رجالی به جاعل آن عقود یا حلقه‌های مشترک تصریح کرده باشند، می‌توان پذیرفت که آنان به جعل حدیث پرداخته‌اند.

مستشرقان و تاریخ‌گذاری روایات/ بی‌نیازی از بررسی رجالی با ارزیابی حلقه مشترک

نکونام تصریح کرد: ما از قر ائن و شواهدی به دست می‌آوریم که از حدود اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری، اقدام به جمع‌آوری احادیث شده، در حالی که پیش از آن به صورت شفاهی نقل می‌شده است. یکی از قرائن، این است که ملاحظه می‌شود، سندهای احادیث تا عقود یا حلقه مشترک با تعابیر «حدثنا» و «اخبرنا» است، اما از عقود یا حلقه‌های مشترک به قائلان به صورت معنعن است. این نشان می‌دهد، عقود یا حلقه‌های مشترک به گردآوری احادیث پرداخته‌اند و تا پیش از آن احادیث به صورت شفاهی نقل می‌شده و لذا طریق تحمل حدیث از روی کتاب نبوده است که متصف به «حدثنا» و «اخبرنا» بشود.

دانشیار دانشگاه قم در ادامه بیان کرد: دومین شاهد این که صاحبان عقود یا حلقه‌های مشترک اقدام به گردآوری و کتابت احادیث کرده‌اند، این است که در کتاب‌های رجالی یا فهرستی ذکر شده است که آنان صاحب کتاب حدیثی بوده‌اند.

نکونام در ادامه افزود: شاهد سوم بر این که عقود یا حلقه‌های مشترک کسانی بودند که به گردآوری و کتابت احادیث اهتمام ورزیدند، این است که ملاحظه می‌شود، آنان از کسانی برشمرده شده‌اند که برای اولین بار رسم اسناد را برقرار کردند. گویند: «اول من اسند ابن شهاب»؛ یعنی، اولین کسی که احادیث را سند داد، محمد بن مسلم بن شهاب زُهری(ت124) بود. شروع رسم اسناد حاکی از اهتمام گسترده راویان به جمع‌آوری و کتابت و نقل مضبوط احادیث است.

عضو هیئت علمی گروه قرآن و حدیث دانشگاه قم بیان کرد: در این ایام شاهد این هستیم که بازار حدیث رونق می‌گیرد و علت این که تکیه بر اسناد می‌شود، این است که بسیاری از افرادی که رونق بازار حدیث را می‌بینند، اقدام به جعل حدیث می‌کنند و از این جهت روی اسناد تاکید می‌شود.

وی در ادامه افزود: در نتیجه هیچ دلیلی بر این نداریم که احادیث در آن زمان برساخته شده‌اند، بلکه قبل از این هم آن احادیث وجود داشتند، منتها به صورت شفاهی نقل می‌شده، چنان که قرآن هم به صورت شفاهی، یعنی قرائت، نقل می‌شده است.

نکونام بیان کرد: از این جهت نمی‌توان با نظر خاورشناسان موافقت کرد، بر این که به طور کلی حدیث در این زمان بنیادش گذاشته شده و حدیثی پیش از آن، وجود نداشته و صاحبان کتاب، احادیث را جعل کرده‌اند و به نام گذشتگان اسناد داده‌اند، لذا این سخن مستشرقان مورد پذیرش نیست.

وی در ادامه افزود: گویا خاورشناسان از سنت نقل شفاهی در میان مسلمانان غافل بوده‌اند. از همین رو است که راجع به قرآن هم با نظر به زمان کتابت مصاحف و یا با تکیه به نسخه‌هایی که از قرآن‌های نخستین به جا مانده، ادعا کرده‌اند، قرآن مدت‌ها بعد تألیف شده، یعنی به وجود آمده است. این در حالی است که اگرچه کتابت به زمان عثمان می‌رسد و نسخه‌هایی را استنساخ کردند، ولی این نسخه‌ها اساس نقل قرآن نیست، بلکه اساس نقل قرآن حفظ و قرائت است، به این جهت که کتابت رواج نداشته و قاریان از همان زمان پیامبر(ص) در مساجد قرآن را قرائت می‌کردند و مردم بسیاری به قرائت قرآن گوش فرا می‌دادند و آن را حفظ می‌کردند و همین رسم در نسل‌های بعد هم ادامه یافت.

نکونام تصریح کرد: از زمان پیامبر(ص) رسم بر این بوده که یک قاری در میان مردم هر منطقه‌ای می‌فرستادند تا قرآن را به آنان تعلیم دهد و این گونه قرآن به صورت متواتر به نسل‌های بعدی منتقل شده است، از این رو، باید گفت که قرائت هر قاری به نحو متواتر به نسل‌های بعد نقل می‌شده است. طبیعی است که وقتی یک قاری در یک مسجد بنشیند و جمعی هم به قرائت او گوش فرا دهند و قرآن را با قرائت او حفظ کنند، قرائت او به حد تواتر می‌رسیده است. البته هر قاری، اجتهاداتی هم در قرائت قرآن داشتند، اما آن‌ها طوری نبوده است که معنای آیات را عوض کند.

وی در ادامه افزود: در نتیجه می‌توان گفت، قسمت اعظم قرآن که مورد اتفاق قاریان است، عین همان چیزی است که از دو لب پیامبر(ص) صادر شده است، اما موارد اختلافی میان قاریان، به طور طبیعی، یکی از آن، قرآن است و بقیه، اجتهادات قاریان به شمار می‌رود و ما می‌توانیم، قرائات قرآن را که به واقع از قبیل روایات است، بر خود قرآن، یعنی سیاق آیات و یا آیات مشابه عرضه کنیم و قرائت اصیل را بازشناسی نماییم.

نکونام در پاسخ به این سؤال که آیا با این اوصاف روش مستشرقان در تاریخ‌گذاری روایات نقطه مثبتی نیز دارد یا خیر؟ بیان کرد: در واقع کار جدیدی توسط آنها صورت نگرفته است، چون، عقود و راوی مشترک در میان قدما شناخته شده بوده و اگر به کتبی که طرق مختلف احادیث را جمع کرده‌اند، مانند صحیح مسلم نگاه کنید، می‌بینید که حلقه‌های مشترک در آنها مشاهده می‌شود و قدما از آنها به عقود نامبردار می‌ساختند. این عقود نشان می‌دهد که صاحب کتاب حدیث بودند و چون صاحب کتاب بودند، مانند استاد، احادیث را بر شاگردان می‌خواندند و شاگردان هم می‌آموختند، از این جهت می‌بینیم که از یک راوی که همان صاحب کتاب است، رشته‌های مختلفی منشعب می‌شود.

وی تصریح کرد: حلقه مشترک یک چیز شناخته شده بوده و حالا این که بگوییم خاورشناسان کشف جدیدی کرده باشند اینطور نیست. فقط ادعایی کرده‌اند که مردود است. این که آنان فرض کرده‌اند، حلقه‌های مشترک، جاعل احادیث بوده‌اند، هیچ مبنایی ندارد، مگر این که در کتب رجالی به جاعل بودن حلقه مشترک تصریح کرده باشند. گویا خاورشناسان روحیات مسلمانان را نمی‌‌شناخته‌اند و گمان می‌کردند که آنان جمعی دروغ‌گو بوده‌اند.

نکونام در ادامه بیان کرد: علت این که خاورشناسان روی منابع اهل سنت متمرکز شده‌اند، این بوده که جمعیت اهل سنت بیشتر از شیعیان است، از این رو به تاریخ‌گذاری احادیث منابع سنی اقبال کرده‌اند.

عضو هیئت علمی گروه قرآن و حدیث دانشگاه قم در پاسخ به این سؤال که آیا در روایات شیعی نیز ردیابی حلقه مشترک امکان‌پذیر است یا خیر؟ تصریح کرد: بله، شما اگر کتاب کافی را نگاه کنید که در آن بیش از دیگر جوامع حدیثی شیعه به اسناد توجه شده است، می‌بینید که حلقه مشترک در روایات آن قابل شناسایی است؛ ولی آن اهتمامی که اهل سنت به اسناد احادیث داشتند، در شیعه نبوده است.

وی با تأکید بر اهمیت شناسایی حلقه مشترک در اسناد روایات بیان کرد: تعیین حلقه مشترک اهمیت بسیاری دارد. بسیاری از راویان اسانید احادیث تشریفاتی‌اند و نقشی تعیین کننده ندارند، لذا لزومی ندارد که آنها را بررسی رجالی کنیم. تنها صاحبان کتب حدیثی در خور بررسی رجالی‌اند.

نکونام گفت: جهت آن این است که اگر صاحبان کتاب حدیثی حدیث شناس و مورد وثوق بوده باشند، هیچ اهمیتی ندارد که راویان او تا معصوم چه کسانی‌اند و آیا مهمل‌اند یا مجهول یا مطعون و یا موثق و نیز هیچ اهمیتی ندارد که راویان بعد از او چه کسانی‌اند؛ چون آنان شیوخ اجازه به شمار می‌روند و دخل و تصرفی در روایات نکرده‌اند؛ از این رو، ملاحظه می‌کنیم، در کتب رجالی شیعه، شماری از صاحبان کتاب‌های حدیثی را اصحاب اجماع نامیده‌اند، یعنی کسانی برشمرده‌اند که اجماع کرده‌اند احادیث آنان صحیح است و لو از راویان مجهول یا مطعونی نقل حدیث کرده باشند، بنابراین خیلی اهمیت دارد که صاحبان حلقه را شناسایی کنیم.

وی در ادامه بیان کرد: وقتی یک کتاب مشهور می‌شده و طرق مختلف داشته، کسی جرات نمی‌کرده که در آن دخل و تصرف کند. افراد بعد از او، از او اجازه نقل احادیث کتابش را اخذ می‌کردند و لذا آنان، شیوخ اجازه نام ‌گرفته‌اند، از این رو نیازی نیست، شیوخ اجازه بررسی رجالی بشوند.

نکونام تصریح کرد: رسم قدما هم هرگز این گونه نبوده است که یکایک زنجیره حدیث را بررسی رجالی بکنند، بلکه وقتی صاحب کتاب حدیثی را مورد وثوق می‌یافتند و کشف می‌کردند که یک حدیث در یک کتاب حدیثی معتبر وجود دارد، آن حدیث را موثق محسوب می‌کردند. بررسی رجالی یکایک راویان احادیث، شیوه‌ای بوده است که در دوره متأخر پدید آمده و یک شیوه‌ای ناکارآمد تلقی می‌شود.


انکار عصمت اهل بیت(ع) از سوی خصم و نقد آن

اکنون حدود یکسال و نیم است که از تحویل پرونده ارتقای اینجانب به استادتمامی از دانشکده به کمیسیون فرهنگی می گذرد. این کمیسیون که طبق قانون باید ظرف یک ماه به پرونده رسیدگی کند، به دلایل غیرقانونی و غیرشرعی و غیراخلاقی مانع از ارتقای اینجانب شده است. بعد از این که در اولین هفته تعطیلات تابستان امسال با ارتقای اینجانب مخالفت کردند و من به آن اعتراض کردم، مسئولان فرمودند که رأی کمیسیون نهایی نیست و قابل تجدید نظر است؛ لذا از انتشار اعتراض خود خودداری کنید. پیشنهاد کردند، طی چند جلسه، اینجانب در جلسه کمیسیون فرهنگی حضور پیدا کنم و اعضای محترم کمیسیون سئوالات خود را مطرح کنند و اگر ابهاماتی هست، رفع شود؛ اما به یک جلسه بسنده کردند و دلیلشان این بود که ما متخصص در رشته علمی شما نیستیم؛ لذا ما بر این تصمیم شدیم که از متخصصان در رشته شما دعوت به عمل بیاوریم تا در حضور ما راجع به نظریات علمی‎اتان با شما بحث کنند؛ اما علیرغم این که گفته بودند، ظرف دو هفته این جلسه برگزار می شود، اکنون متجاوز از یک ماه است که این جلسه برگزار نشده است. کاشف به عمل آمده است که همکاران برگزاری چنین جلسه‌ای را نادرست تشخیص داده و از پذیرش حضور در چنین جلسه ای خودداری نموده اند. طبق آخرین اطلاعاتی که من کسب کرده ام، مهم ترین موضوعی که ذهن خصم را درگیر کرده است، تفسیر آیه تطهیر است.
من در این نوشتار، می خواهم ثابت کنم که خصم با استناد به آیه تطهیر قایل است که اهل بیت(ع) معصیت کار و ظالم اند و شاید به همین سبب است که تکلیف شرعی خود می شمارد که به خلق الله ظلم بکند. این در حالی بوده است که اهل بیت(ع) نه ظالم بودند و نه به ظلم امر می کردند. آنان روا نمی شمردند که پوسته جوی را از دهان موری بیرون کشند.

 

1. استدلال خصم بر معصیت کار بودن اهل بیت
قبل از آن که استدلال احتمالی خصم را ملاحظه کنیم، مناسب می نماید، آیه تطهیر را به همراه سیاقش از نظر بگذرانیم:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ ِلأَزْواجِک إِنْ کنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکنَّ وَ أُسَرِّحْکنَّ سَراحاً جَمیلاً * وَ إِنْ کنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکنَّ أَجْراً عَظیماً * یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ کانَ ذلِک عَلَى اللَّهِ یَسیراً * وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً کریماً * نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً * وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمْ تَطْهیراً * وَ اذْکرْنَ ما یُتْلى فی بُیُوتِکنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکمَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطیفاً خَبیراً (احزاب، 28-34)
گویا خصم مدعی است، این آیات به دلایل ذیل برای اهل بیت(ع) رجس و پلیدی را ثابت می کند و لذا آنان از عصمت بهره‌ای ندارند:
اولاً، طی این آیات اظهار شده است، نزد نامحرم، با نازکی سخن نگویید؛ مبادا کسانی که بیماردل‌اند، در شما طمع کنند. این نشان می دهد که آنان به چنین رجسی مبتلا بودند که آیه قرآن آنان را از آن نهی می کند و گرنه چه وجهی داشت، چنین سخنی خطاب به آنان گفته شود. آشکار است که اگر کسی نزد نامحرم به نازکی سخن نگفته باشد، هرگز وجاهت ندارد، به او گفته شود، نزد نامحرم به نازکی سخن نگو؛ زیرا او اعتراض خواهد کرد که چرا دروغ می گویی، من کی نزد نامحرم به نازکی سخن گفتم؟
ثانیاً، در این آیات گفته شده است، بسان دوره جاهلی خودنمایی نکنید. این سخن هم دلالت دارد که آنان به چنین رجسی گرفتار بودند و گرنه چه وجهی داشت، آیه قرآن، آنان را از آن نهی نماید. بدهی است که اگر کسی نزد نامحرم خودنمایی نکرده باشد، هرگز موجه نیست، به او گفته شود، نزد نامحرم خودنمایی نکن؛ چون او اعتراض خواهد کرد که چرا بر من افتراء می بندی، من کی نزد نامحرم خودنمایی کردم.
ثالثاً، در این آیات نهی‌های مذکور چنین تعلیل(ذکر علت) شده است که خدا می‌خواهد رجس و پلیدی را از میان شما بردارد. این عبارت نیز به وضوح دلالت دارد که آنان رجس و پلیدی داشتند که خدا با آن نهی‌ها می‌خواهد آن را از میانشان بردارد.
در این زمینه که چنین عبارتی دلالت دارد که آنان رجس و پلیدی داشتند، شواهد متعددی در قرآن هست که اینک مرور می کنیم:
الف. إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ (فاطر، 16). طی این آیه خطاب به مشرکان قریش گفته شده است که اگر خدا بخواهد شما را بر می دارد و مردم جدیدی می‌آورد. این عبارت به وضوح نشان می دهد که «اذهاب» دلالت دارد، چیزی هست و خدا آن را بر می دارد. بر این اساس، نیز در آیه تطهیر سخن از وجود رجس در میان اهل بیت است.
ب. إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِک ذِکرى لِلذَّاکرینَ (هود،114). طی این آیه بیان شده است که حسنات سیئات را بر می دارد؛ لذا باید گفت که سیئات هست و این نیز شاهدی دیگری است که نشان می دهد، لفظ اذهاب در آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد.
ج. قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ * وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ (توبه، 14-15).
طی این آیات اظهار شده است، خداوند غیظ قلوب مؤمنان را بر می‌دارد. لفظ «اذهاب» در اینجا نیز به روشنی دلالت دارد که چیزی به نام غیظ در قلوب مؤمنان هست که خدا آن را از قلوب آنان بر می دارد.
خامساً، طی تعلیل نهی‌ها اظهار شده است که شما را تطهیر می کند. لفظ تطهیر نیز دلالت دارد که اهل بیت رجس داشتند و گرنه فعل متعدی تطهیر که حاکی از وجود رجس است، نباید به کار برده می شود. در این زمینه که واژه تطهیر متضمن چنین معنایی است، شواهدی هست؛ نظیر:
الف. یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ * وَ رَبَّک فَکبِّرْ * وَ ثِیابَک فَطَهِّرْ * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (مدثر، 1-5). در اینجا خطاب به پیامبر(ص) اظهار شده است که لباست را مطهر کن و بعد بدان عطف شده است که رجز و پلیدی را از خود دور کن؛ بنابراین تا رجز و پلیدی در لباس نباشد، امر به این که آن را پاک کن و از خود دور ساز، وجهی نخواهد داشت.
‏ب. إِذْ یُغَشِّیکمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى قُلُوبِکمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ اْلأَقْدامَ (انفال، 11).
در این آیه هر دو لغت تطهیر و اذهاب رجز(رجس) که در آیه تطهیر هم هست، به چشم می‌خورد و اظهار شده است که ای مسلمانان مدینه، خدا از آسمان باران را نازل کرد تا شما را مطهر سازد و رجز و پلیدی شیطان را از میان شما بردارد؛ چنان که در این آیه سخن از وجود رجز و پلیدی است، در آیه تطهیر هم که شبیه آن است، سخن از وجود رجس و پلیدی است و لذا ثابت می کند که اهل بیت رجس و پلیدی داشتند.

 

2. نقد استدلال های احتمالی خصم، مبنی بر دلالت آیه تطهیر بر معصیت کار بودن اهل بیت
اگر خصم چنین استدلال هایی داشته باشد، خدشه های چندی بر آنها وارد است که اینک مهم‌ترین آنها را یاد می کنم:
اولاً، خصم به سیاق آیه هیچ عنایتی نمی کند که همگی خطاب به همسران پیامبر(ص) است و لذا دچار این خطای فاحش شده است. تردیدی نیست که همسران پیامبر(ص) رجس داشتند؛ چنان که در جای دیگر نیز راجع به همسران پیامبر(ص) آمده است:
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَک هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ * إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکةُ بَعْدَ ذلِک ظَهیرٌ * عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکاراً (تحریم، 3-5)
طی این آیات آمده است که دو نفر از همسران پیامبر(ص) مرتکب رجس شده بودند و لذا از آنان خواسته شده است، توبه کنند و حتی تهدید شدند که اگر بر ضد پیامبر(ص) هم‌پشت بشوند، بدانند که محکوم بشکستند و خدا و جبرئیل و فرشتگان و مؤمنان صالح پشتیبان پیامبر(ص)اند.
در ادامه نیز تلویحاً آن دو همسر پیامبر(ص) به همسران نوح و لوط تشبیه شده اند. آیات را ملاحظه فرمایید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ * وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَک بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (تحریم، 10-11)
ثانیاً، از ظاهر آیات مورد بحث دانسته می شود که همسران پیامبر(ص) کاهل الصلاة بودند؛ به همین رو، خطاب به آنان اظهار شده است: نماز بگزارید: وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ (احزاب، 33) و فعل مؤنث «أَقِمْنَ» به وضوح نشان می دهد که امر به اقامه نماز خطاب به همسران پیامبر(ص) است؛ نه خانواده امام علی(ع) که همواره، پیشتاز در صلاة بودند؛ لذا این که در روایات آمده است که پیامبر(ص) مدت ها بعد از نزول آیات مورد بحث، پیوسته در موقع نماز می آمد و ندای «الصلاة الصلاة» سر می داد، برای فراخواندن همسران به نماز بوده است. ابوحمراء آورده است که من هفت ماهی در زمان پیامبر(ص) در مدینه بودم، می دیدم رسول خدا(ص) هرگاه فجر بر می آمد، بر در منزل فاطمه و علی می آمد و می فرمود: نماز! نماز! خدا می خواهد پلیدی را از شما اهل خانه بردارد و شما را پاک گرداند: (رابطت المدینة سبعة أشهر على عهد النبی(ص)، قال : رأیت النبی(ص) إذا طلع الفجر، جاء إلى باب علی و فاطمة فقال: الصلاة الصلاة، (إِنَّما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ ویُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً- الاحزاب، 33 - جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر الطبری، ج22، ص10؛ الاستیعاب ابن عبد البر،  ج4، ص1542)
پنهان نیست که خانواده امام علی(ع) با همسران پیامبر(ص) در یکجا یعنی ضلع شرقی مسجد مدینه زندگی می‌کردند؛ لذا این سخن که پیامبر(ص) بر در خانه علی و فاطمه می آمد و آنان را به نماز فرا می خواند، هرگز دلالت ندارد که پیامبر(ص) می‌خواسته است، آن دو را به نماز فرابخواند. آن دو اساساً بی‌نیاز از این فراخوان بودند؛ زیرا که خود پیشتاز در نماز بودند؛ بلکه به جهت این است که اتاقی که خانواده امام علی(ع) در آن زندگی می کردند، چسبیده به مسجد بود. در واقع، پیامبر آمده بود تا امر خدا به همسران را در پایبندی به نماز (وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ) مورد تأکید قرار دهد.
اگرچه همسران پیامبر(ص) جزو اهل بیت پیامبر(ص) بودند، اما پیامبر(ص) از بسیاری از آنان خوشنود نبود. تنها از خانواده امام علی و اندکی از همسران مثل ام سلمه خوشنود بود. ام سلمه آورده است که رسول خدا(ص) امام علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین را گردآورد و عبایش را بر دوششان انداخت و خطاب به خدا عرض کرد: اینان اهل بیت من اند. ام سلمه عرض کرد: من را هم جزو ایشان در آورید. پیامبر(ص) فرمود: تو هم از اهل بیت منی (أم سلمة أن رسول الله(ص) جمع علیا و فاطمة و الحسن و الحسین، ثم أدخلهم تحت ثوبه، ثم جأر إلى الله، ثم قال: هؤلاء أهل بیتی، فقالت أم سلمة: یا رسول الله أدخلنی معهم، قال: إنک من أهلی. (شواهد التنزیل، ج2، ص94؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج22، ص12)
این که پیامبر(ص) فرمود، خانواده امام علی اهل بیت من اند، به این معنا است که من از اینان خوشنودم و معنای مخالفش این است که من از همسرانم خوشنود نیستم و به سخن دیگر، خانواده امام علی از رجس و پلیدی به دورند و معنای مخالف آن این است که همسرانم دارای رجس و پلیدی اند.
ثالثاً، پیامبر اسلام(ص) اهل بیت و عترت خودش را ائمه بعد از خودش قرار داد و این دلیل بر آن است که آنان از رجس و پلیدی پاک بودند؛ چرا که به تصریح قرآن، امامت به ظالم و معصیت کار نمی رسد. زید بن ارقم نقل می کند: «قام رسول الله (ص) یوما خطیبا فینا بماء یدعى خما بین مکة والمدینة فحمد الله تعالى و أثنى علیه و وعظ و ذکر ثم قال أما بعد الا یا أیها الناس إنما أنا بشر یوشک ان یأتینی رسول ربی عز وجل فأجیب وانى تارک فیکم ثقلین أولهما کتاب الله عز وجل فیه الهدى والنور فخذوا بکتاب الله تعالى واستمسکوا به فحث على کتاب الله ورغب فیه قال و أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی؛ رسول خدا(ص) روزی در میان ما در آبگاهی که خم نامیده می شود، در میان مکه و مدینه به سخنرانی برخاست و خدا را حمد و ثنا گفت و موعظه کرد و تذکر داد؛ سپس فرمود: ای مردم، آگاه باشید که من بشری هستم و نزدیک است که پیک پروردگارم بیاید و من اجابت کنم. من در میان شما دو چیز گران را نهادم: اول کتاب خداوند که در آن هدایت و نور است. به کتاب خدا عمل کنید و تمسک جویید. آن حضرت بر کتاب خدا برانگیخت و تشویق کرد و افزود: و (دوم) اهل بیتم. درباره اهل بیتم، شما را به خدا متذکر می شوم. این را سه بار فرمود». (نک: مسند احمد، 4/ 366).
ابوسعید خدری نیز این حدیث را این گونه نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمود: «انى قد ترکت فیکم ما ان أخذتم به لن تضلوا بعدی الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی الا وانهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض؛ من در میان شما دو چیز گران را نهادم که اگر به آن تمسک بکنید، بعد از من گمراه نمی شوید. یکی که بزرگ تر از دیگری است، کتاب خداست و آن طنابی است که از آسمان به سوی زمین کشیده شده و (دیگری) عترتم اهل بیتم. آگاه باشید که آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا بر من بر حوض کوثر در آیند». (نک: مسند احمد، 3/ 59)
وقتی این روایات به آیه ذیل ضمیمه شود، دانسته می شود که ائمه معصوم بودند. طبق آیه ذیل امامت الهی به ظالم و معصیت کار نمی رسد. ملاحظه فرمایید:
«قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ (بقره، 124)؛ [خدا به ابراهیم] فرمود: "من تو را پیشواى مردم قرار دادم." [ابراهیم‏] پرسید: "از دودمانم [چطور]؟" فرمود: "پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد".»
خداوند همه انبیاء را ائمه و پیشوایان مردم قرار داده است؛ چنان که فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا (انبیاء، 73)؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‏کردند».

 

3. ظالم نبودن اهل بیت
من به خصم عرض می کنم، اهل بیت هرگز ظالم نبودند تا شما احساس تکلیف کنید که ظلم نمایید. اهل بیت(ع) به مورچه ای هم ظلم نمی کردند؛ چه رسد به یک مؤمن و متهجدی که به اهل بیت عشق می ورزد. علی(ع) فرمود: والله لأن أبیت على حسک السعدان مسهدا، أو أجر فی الأغلال مصفدا، أحب إلی من أن ألقى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد، و غاصبا لشئ من الحطام! . . . والله لو أعطیت الأقالیم السبعة بما تحت أفلاکها على أن أعصی الله فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلته؛ به خدا قسم اگر شب را به بیدارى روى خار سعدان سپرى کنم و مرا در غلها بسته و به زمین بکشند، نزد من بهتر است از این که خدا و پیامبرش را روز قیامت ملاقات کنم، در حالى که به بعضى از بندگان ستم نموده و چیزى از مال دنیا را غصب کرده باشم.... به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر افلاک آن است، بمن بخشند تا این که از دهان مورى پوسته جوى بربایم، آن کار را نکنم. (نهج‏ البلاغة صبحی ‏الصالح، ص347)

 

4. تکلیف شرعی خصم
به خصم عرض می کنم، این مسئولیتی که بر عهده شما نهاده شده، برای این است که در اجرای عدالت بکوشید و قانون را اجرا کنید؛ نه این که بر خلاف شرع و قانون و اخلاق از رسیدن افراد به حقوقشان ممانعت به عمل بیاورید. توجه به آیات و احادیث ذیل می تواند حجت را بر شما تمام کند.
خداوند به حضرت داود فرمود: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب (ص، 26)؛ اى داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‏] گردانیدیم پس میان مردم به حقّ داورى کن، و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به درکند. در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند، به [سزاى‏] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت خواهند داشت‏.‏
رسول خدا(ص) فرمود: «إن الله یسأل المرء عن جاهه، کما یسأل عن ماله، یقول: جعلت لک جاها، فهل نصرت به مظلوما؟ أو قمعت به ظالما أو أعنت به مکروبا؟!؛ خداوند چنان که از مال شخص سئوال می کند، از پست او هم سئوال می کند. می فرماید: من این پست را برای تو قرار دادم؛ پس آیا با آن مظلومی را نصرت کردی؟ یا با آن از ظلم ظالمی جلوگیری کردی؟ یا مصیب دیده ای را یاری نمودی؟ (الرسالة السعدیة - العلامة الحلی - ص 149).
نیز امام صادق(ع) فرمود: إن الله أوحى إلى نبی من الأنبیاء فی جبار من الجبابرة أن ائت هذا الجبار فقل له: إنی لم أستعملک على سفک الدماء و اتخاذ الأموال، إنما استعملتک لتکف عنی أصوات المظلومین، و أنی لن أدع ظلامتهم، و إن کانوا کفارا؛ خداوند به یکی از پیامبران درباره یکی از حاکمان ستمگر وحی کرد که نزد این ستمگر برو و به او بگو: من تو را نگماردم که خون مردم بریزی و مال مردم بگیری؛ بلکه گماردم که صداهای مظلومین را بشنوی و ظلم را از آنان دفع کنی و من هرگز ظلم به آنان را فروگذار نمی کنم، اگرچه کافر باشند (ثواب الأعمال - الشیخ الصدوق - ص272؛ الرسالة السعدیة - العلامة الحلی - ص 149 - 150).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

با سلام خدمت استادبزرگوار وفرزانه دکتر نکونام

وبا آرزوی رفع این مشکلات در اسرع وقت

مطالب شما را بنده خواندم، امّا دقیقا متوجه نشدم،مراد از خصم کیست؟ و اگر از شیعه هستند که ظاهرا چنین است، دقیقا آنها چگونه بنابراین تعبیر، معتقدند که اهل بیت معصوم نیست؟

تا آنجا که بنده مطلعم، شیعه به اتفاق اهل بیت را معصوم و تعبیر مورد بحث را از جمله شواهد و ادله محکم آن ینایزتقسیری که دارد، میداند وکلا هیچ ارتباطی بین این تعبیر و مقدم و موخر آن تعریف نمیکند شما نیز ظاهرا میفرمایید که اهل بیت در این تعبیر به زنان پیامبر برمیگردد نه به دختر و داماد و نوه های ایشان، و شاید همین نظر شما، مورد پسند خصم شما از شیعیان قرار نگیرد چون آنها معتقدند که اهل بیت در اینجا فقط شامل خانواده امام علی است  و کلا این تعبیر ربطی به مقدم و موخر خود ندارد لذا نه از آن عدم عصمت اهل بیت را استنباط میکنند نه به چنین ملازمتی معتقدند و شما هم اگر این تعبیر را راجع به زنان پیامبر میدانید، باز مستلزم عدم عصمت اهل بیت به معنای مورد نظر شیعه نمیباشد،لذا در نهایت کسی از شیعیان چه شما و چه دیگران در این تعبیر و جمله قائل به عدم عصمت اهلبیت به معنای مورد نظر شیعه نخواهد بود و الله اعلم

قاسم بستانی

دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز

 

سلام بر شما

1. لطیفه ای در این سخن هست. سیاق آیه حاکی از وجود رجس می کند و لذا ما که به عصمت اهل بیت(ع) قایل هستیم، نمی توانیم بگوییم، آیه درباره اهل بیت(ع) نازل شده است؛ بلکه باید به قرینه سیاق بگوییم، درباره زنان پیامبر(ص) نازل شده است. خداوند راجع به همه انسان ها می خواهد، رجس نداشته باشند؛ اما انسان مختار است و معصیت می کند. بر این اساس، هرگز آیه فضیلتی را برای همسران پیامبر(ص) ثابت نمی کند. سرگذشت آنان نشان داده است که آنان هرگز با نزول آیه، مطهر نشدند.

2. عرض من این است که رد دلیل مستلزم رد مدعا نیست. ما عصمت را با ادله دیگری برای اهل بیت(ع) ثابت می کنیم و لذا اگر ثابت کردیم که آیه تطهیر اثبات رجس برای همسران پیامبر می کند، هرگز ملازمه ندارد با این که اهل بیت(ع) هم رجس داشتند. سیاق آیه به وضوح آشکار می سازد که اهل بیت(ع) به معنای خانواده امام علی(ع) هرگز مراد آیه نیست؛ بلکه همسران پیامبر(ص) مراد بودند که طبق تصریح آیه و سیاقش، رجس داشتند.

3. خصم اگر مدعی باشد، آیه مورد بحث درباره اهل بیت است، نقض غرض کرده و در واقع قایل به عدم عصمت اهل بیت است. من می دانم که آنان آیه را چگونه تفسیر می کنند. منتها خواستم، مشکل تفسیرشان را بازگو کنم.

ارادتمند نکونام