سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

نمایش تصویر در وضیعت عادی

تازه‌ترین مطالب

مطالب آرشیوی

مطالب برگزیده

مطالب دانلودی

مستشرقان و تاریخگذاری روایات
انکار عصمت اهل بیت(ع) از سوی خصم و نقد آن
مواجهه چماق گونه با نظریات علمی
پاسخ به اتهام تفسیر آیه خمس موافق نظر اهل سنت
پاسخ به اتهاماتی کهنه(3)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(2)
پاسخ به اتهاماتی کهنه(1)
عشق الهی
پاسخ به شبهات دینی و مذهبی
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(2)ـ
گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(1)ـ
پاسخ نقد همکار محترم دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای
گزارش نشست عمومی «قرآن، کلام خدا یا رویای نبی؟»
«درآمدی بر معناشناسی قرآن»؛ سرآغازی بر تنقیح مباحث بنیادی معناشن
نقد دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن کریم
[همه عناوین(416)][عناوین آرشیوشده]

سوابق علمی
عقاید دینی
عقاید مذهبی
اخلاقی و اجتماعی
زن در قرآن
وحی
خاستگاه فرهنگی قرآن
جغرافیای قرآن
ترجمه قرآن
تفسیر به رأی
قرآن و عرفان
قرآن و خاورشناسان
اخبار قرآنی و حدیثی
مطالب قرآنی و حدیثی
غلو و غالیان
فضای نزول قرآن
معناشناسی قرآن
تفسیر تاریخی قرآن
اعجاز قرآن
جمع و تدوین مصحف
نزول قرآن
ترتیب نزول قرآن
تاریخ گذاری قرآن
ناسخ و منسوخ
ظاهر و باطن و تأویل
محکم و متشابه
علم تفسیر
تفسیر آیات
قرآن و علوم انسانی
آسیب شناسی پژوهش در علوم قرآنی
روش شناسی پژوهش در علوم قرآنی
بایسته‌های پژوهش در علوم قرآنی
چکیده پایان نامه های قرآنی و حدیثی
نظریه پردازی، نوآوری و نقد
نظریه عرفی بودن زبان قرآن
نظریه خطابه ای بودن قرآن
نظریه گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه ابوزید درباره گفتاری بودن قرآن
نقد نظریه رؤیاهای رسولانه دکتر سروش
نظریه عرب حجاز بودن مخاطبان قرآن
نظریه ترجیح تفسیر به ترتیب نزول
نقد نظریه زبان خاص داشتن قرآن
مباحث حدیثی
ماجرای گروه اینترنتی قرآن دانشجو
ماجرای غصب طرح های تحقیق
ماجرای محاکمه
تفسیر آیه اذ ابتلی
تفسیر آیة الکرسی
صنفی دانشگاهی

مقالات شخصی در پایگاه مجلات تخصصی
مقالات شخصی در پرتال جامع علوم انسانی
مقالات شخصی در سایت مگ ایران
* چکیده هزاران پایان نامه های قرآنی
بایسته های قرآنی و حدیثی برای پایان نامه
روش طراحی طرح تحقیق پایان نامه ها و رساله ها
مراحل انتخاب موضوع پایان نامه
 راهنمایی موضوعات پایان نامه ها
روش تحقیق در تاریخ گذاری سوره های قرآن
روش تحقیق در معناشناسی مفردات قرآن
 گروه علمی - پژوهشی قرآن دانشجو
گزارش و تحلیل چند فراگیری معجزه آسای قرآن
من شیعه ام
دین و مذهب من
اغراق گویی، ریشه دین گریزی
خشونت ورزی ریشه دین گریزی
اصالت ما، ایرانیت یا اسلامیت و تشیع
پیامبر(ص) و دغدغه جانشینی
موضع گیری سیاسی فاطمه(س)، برهان قاطع حقانیت امامت امام علی(ع)ـ
عصمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
ماهیت توسل و شفاعت
گریه و لباس سیاه برای امام حسین(ع)
اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه
درس آموزی از حادثه ها
اخلاق اسلامی در نقد علمی
 نقد علمی یا محاکمه عالم
 متن دفاعیه ماجرای محاکمه
دیدار حضرت آیت الله العظمی مکارم دام ظله
شهادت نامه بیش از 40 تن از اعضای قرآن دانشجو
 ماجرای عبرت آموز محاکمه اینجانب
گناهان کبیره در ماجرای پرونده سازی محاکمه
استشهاد آری، استشمام هرگز
حساسیت های مخالفان در زمینه نظریات اینجانب
حرمت نقض مقررات دولتی در محیط علمی
داستان عجیب غصب طرح های تحقیق
مظلومیت روشنفکران دینی
حقانیت دین از دو منظر
گفتگویی با یک بی خدا درباره خدا و دین
پاسخ به شبهات دینی یک دانشجوی علوم قرآنی(با اکسپلورر باز شود)ـ
پاسخ به شبهات دینی یک دختر ایرانی مقیم خارج(با اکسپلورر باز شود)

راهنمای پزشکی خام گیاه خواران [37]
دانلود امکانات الکترونیکی در تحقیقات [237]
دانلود مستشرقان و تاریخ گذاری قرآن، اسکندرلو [164]
دانلود درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، نکونام [209]
دانلود پژوهشی در مصحف امام علی، نکونام [205]
دانلود نرم افزار مژده(متن و شرح کتاب مقدس) [284]
دانلود لیست پایان نامه های دینی و قرآنی [689]
دانلود خلاصه 2100 پایان نامه های قرآنی [599]
درآمدی بر معناشناسی قرآن [48]
دانلود نرم افزار تنزیل قرآن [248]
دانلود نرم افزار کتاب مقدس «مهر» [173]
دانلود نرم افزار جامع یهودپژوهی [238]
دانلود قرآن به ترتیب نزول طبق روایات مشهور [337]
دانلود تاریخ تفسیر دکتر پاکتچی [266]
دانلود متن کتاب مقدس(عهدین، انجیل برنابا) [480]
[آرشیو(15)]

 

  گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(2)ـ

 

 

اینک قسمت دوم را ملاحظه می کنید و قسمت اول را در  اینجا ملاحظه فرمایید.

*آقای دکتر شما در تبیین تفسیر تاریخی در برخی جلسات به تفسیر سه‌لایه‌ای هم اشاره کرده‌اید. 

در پاسخ به این سئوال که اگر قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) و ناظر به حاجات آنان نازل شده، چگونه می تواند برای مردمان اعصار دیگر هم قابل بهره برداری باشد، نظریة تفسیر سه لایه‌ای را مطرح کردم. 

سخن این است که اگر ما امروز بخواهیم، به آیاتی از قرآن عمل کنیم، باید به ملاکات آن آیات توجه کنیم و با توجه به ملاکات، آیات قرآن را به درستی فهم ‌کنیم و آنگاه آنها را به زمان‌ خود تعمیم دهیم. مقصود از تفسیر سه لایه ای، عبارت از تفسیر تاریخی، تفسیر فراتاریخی و تفسیر عصری است. در تفسیر تاریخی کوشش می شود، همان معنایی از آیات قرآن کشف شود که مخاطبان قرآن یعنی عرب حجاز عصر پیامبر(ص) از آیات قرآن می فهمیدند و در تفسیر فراتاریخی تلاش می شود، ملاک حکم مندرج در آیات استخراج گردد و در تفسیر عصری اهتمام بر این است که آن ملاک بر موارد و مصادیقی که در عصر و مصر ما وجود دارد، انطباق داده شود.

برای توضیح تفسیر سه لایه ای، مناسب به نظر می رسد، آن را بر آیه ای از آیات قرآن تطبیق کنم. آیه «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ» که امروزه مورد بحث است، مناسب به نظر می رسد. این آیه در فضای تاریخی اش به این معناست که ای مردم مدینه مراقب زنان‌تان باشید که دنبال فحشا نروند. ابتدا آنها را موعظه کنید و اگر تأثیر نکرد، با آنان قهر کنید و اگر باز تأثیر نکرد، آنها را بزنید. این بیان، تفسیر تاریخی این آیه به شمار می رود.

برای تفسیر فراتاریخی این آیه می کوشیم، ملاک حکم مندرج در این آیه را استخراج کنیم. در استخراج ملاکِ این آیه متوجه می‌شویم که مرد بودن خصوصیت ندارد؛ زیرا هم مرد می‌تواند و باید مراقب زن باشد و هم زن می‌تواند و باید مراقب مرد باشد. ملاک این آیه را می توان فراتر از آن هم تعمیم داد و مثلاً اظهار داشت، هر کسی که می تواند مراقب همسایه اش باشد، می‌تواند و باید مراقب همسایة خود باشد؛ بنابراین قاعدة کلی این است که هر کس مفسده‌ای یا عمل ناشایستی را می‌بیند و می تواند جلوی آن مفسده را بگیرد، می تواند و بلکه باید چنین کند؛ لذا حتی می توانیم بگوییم: زنان نیز بر مردان قوام اند یا فرزندان نیز بر والدین قوام اند. 

ملاحظه می کنید که توجه به ملاک آیه یک فهم معقولی از آن به دست می دهد که همه انسان ها آن را می پذیرند و عقلایی می شمارند؛ اما اگر ملاک آیه مورد توجه نباشد، حتی مذهبی ها نیز به معنای مشهور خرده می گیرند و آن را بر نمی تابند. جالب است، خاطرنشان سازم که در چند سال قبل، در یکی از کشورهای اروپایی زنی که از شوهرش کتک خورده بود، به دادگاه شکایت کرده بود و قاضی به آن زن گفت که شما مسلمان هستید و در قرآن آمده است که مرد می‌تواند زن را کتک بزند؛ بنابراین کاری نمی‌توانم برای شما انجام دهم؛ بعد آقای قائم مقامی اظهار کرده بود که ضرب در این آیه به معنای ترک کردن است، نه زدن. این در حالی است که ضرب وقتی به حرف «فی» همراه باشد، به معنای سفر کردن است؛ اما بدون این حرف به همان معنای زدن است. چاره این مشکل در این آیه هرگز این نیست که الفاظ آن را بر خلاف معنای ظاهرشان تأویل کنیم؛ بلکه باید به ملاک آیه توجه نماییم.

پنهان نیست که ما اگر به ملاک آیات توجه نداشته باشیم، به همان اندیشه هایی می رسیم که داعشیان رسیده اند و در عصر مدرنیته، حکومت خلافتی و برده گرفتن و برده داری و برده فروشی را احیاء کرده اند و از اهل کتاب به مانند دوران گذشته جزیه می گیرند. این در حالی است که این احکام تاریخی اند و برای اعصار گذشته کارآیی داشته است؛ اما امروزه قابل اجرا نیست و اجرای آنها عین مفسده انگیزی و ظلم است و این با روح اسلام سازگاری ندارد. روح اسلام عدالت ورزی و تأمین مصالح بشری است.

 

*تفسیر تاریخی علاوه بر قران بر روایات و احادیث هم قابل تعمیم هست؟

بله. خطبه‌های نهج‌البلاغه و روایات را هم باید به همین تاریخی به شمار آورد و در فضا و بستر تاریخی اش فهمید. نباید تلقی کرد روایات ناظر به همة مردم در همة اعصار صادر شده اند؛ بلکه باید آنها را ناظر سئوالات و حوادث و مقتضیاتی که در زمان و مکان صدور مطرح بوده است، محسوب کرد. بر این اساس، ما نباید معنای تاریخی روایات را به همه اعصار و امصار تعمیم بدهیم؛ بلکه باید ملاکات آنها را مورد توجه قرار دهیم و با تکیه بر آنها به تعمیم گری بپردازیم. بسا ممکن است، حکمی خاص همان موردی باشد که در عصر و مصر صدورش مطرح بوده و هرگز قابل تعمیم به موارد دیگر اعصار و امصار نباشد. در این صورت، چنین حکمی نمی تواند برای اعصار و امصار دیگر کارآیی داشته باشد و حتی گاهی مفسده انگیز خواهد بود که احکام برده داری و اخذ جزیه از اهل کتاب از آن جمله است. امروزه چنین احکامی نه قابل اجراست و اگر هم اجرا شود، مفسده دارند. امروزه اهل کتاب و نیز زنان از حقوقی همسان با دیگران برخوردار شده اند و دیگر هرگز به آن حقوقی که در سنت های گذشته مطرح بوده است، رضایت نخواهند داد؛ لذا علمای ما می کوشند، چاره ای بیاندیشند که همه انسان ها از حقوق مساوی برخوردار شوند و مساوی کردن دیه زن و مرد و نیز دیه مسلمان و ذمی در همین چارچوب ارزیابی می شود. اخذ جزیه از اهل کتاب و برده داری نیز دیگر هرگز قابلیت اجرا ندارد و اگر کسانی بخواهند آنها را احیاء کنند، جامعه جهانی آن را نخواهد پذیرفت و با آن مقابله خواهند کرد. 

البته چنین رخدادی را نباید مقابله با احکام الهی تلقی کرد. اگر پیش فرض این باشد که خداوند در رأس عقلاست و سیره عقلاء را در هر عصر و مصری امضاء می کند، باید گفت که این تغییرات در احکام نیز مورد امضای الهی است. آشکار است که سیره عقلاء در احکام و قوانینی که پیوند با شرایط عصری و قومی دارد، این است که اگر آن شرایط عصری و قومی تغییر یافت، احکام و قوانین مربوط را نیز تغییر دهند. 

 

*یعنی منظور شما این است که گاهی سیره عقلا یا عقل بر متن ارجحیت پیدا می‌کند؟

می توان گفت که گوهر و اصل دین، عقل و فطرت است؛ چنان که قرآن می‌فرماید؛ «وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا». امام علی(ع) نیز فرمود که انبیاء آمده اند، تا فطرت و عقول انسان را برانگیزند و به کار اندازند؛ بنابراین می توان گفت که وحی و دین، به همان احکام عقلی و عقلائی ارشاد می کنند؛ نه این که جای عقل و عقلاء را بگیرد و یا در مقابل احکام عقل و عقلاء بایستد. بر این اساس، نمی‌توان آنچه خلاف فطرت و عقل است، جزو دین دانست. اگر در دین و قرآن برده داری و اخذ جزیه از اهل کتاب تجویز شده، از این رو بوده است که سیره عقلاء در آن عصر آنها را تجویز می کرده است و به این ترتیب، می توان گفت، امروزه که عقلاء برده داری و اخذ جزیه از اهل کتاب را بر نمی تابند، دین نیز آنها را بر نمی تابد و لذا نمی تواند آنها را امروزه احکام دینی محسوب کرد. البته انکار نمی کنم که برخی بر این باورند که امروزه شرایط اجرای این احکام فراهم نیست؛ اما روزگاری شرایط اجرای آنها فراهم خواهد شد و به اجرا در خواهد آمد. منتها این باور، هرگز جامه عمل نخواهد پوشید.  

اساساً، مبنای تکالیف الهی و احکام دینی، همان فه عقل بشری است؛ چنان که در روایات آمده است که خداوند هر کس را به اندازة‌ عقلش مجازات می‌کند. بنابراین هر کس و قوم، باید ببیند که عقلش چه می‌گوید؛ اگر انجام کاری را خوب تشخص می دهد، مکلف است که آن را انجام دهد و اگر انجام کاری را بد تشخیص می دهد، مکلف است، آن را ترک کند و لو عقل آنها صحیح تشخیص ندهد؛ چنان که ممکن است، یک قاضی اسناد و مدارک جرمی را بررسی ‌کند و تشخیص دهد که یک طرف دعوا مظلوم و طرف دیگر دعوا، ظالم است ولو در تشخص خود اشتباه کرده باشد، او هرگز معصیت کار نیست. خداوند هرگز انسان را مکلف نکرده است، مطابق حق، آن طور که هست ولی قدرت تشخیص آن را ندارد، عمل کند؛ بلکه مکلف کرده است، مطابق حق، آن طور که خود تشخیص می دهد، عمل کند ولو در تشخیص خود بر خطا باشد. اگر خدا از ما می‌خواست که طبق حق، آن چنان که هست، عمل کنیم، گاهی تکلیف بما لایطاق پیش می آمد؛ زیرا ما در بسیاری از موارد دسترسی به حق آن چنان که هست، نداریم. 

 

*تصور کنید که با توجه به نظریه تفسیر تاریخی یک مسلمان عادی بخواهد قرآن را بخواند و از آن استفاده کند، حتما باید یک استاد تفسیر تاریخی کنارش باشد تا واسطه میان قرآن و مخاطب عادی شود و با استفاده از تفسیر سه لایه‌ای مفاهیم را به مخاطب بفهماند. این چندان منطقی به نظر نمی‌رسد.

اولاً، نظر به این که قرآن پیوسته توسط مسلمانان قرائت و فهم می شده، نمی توان گفت که فهم و تفسیر تاریخی قرآن مشکل است. مسلمانان همواره می کوشید، قرآن را همان طور که نازل شده است، فهم و تفسیر کنند؛ بنابراین همواره قرآن را تاریخی فهم و تفسیر کرده اند. البته پنهان نیست که فهم قرآن بسان آب چشمه ای است که هرچه از سرچشمه دور می شود، گل آلود گردیده است. ما ناگزیر هستیم، برای این که به فهم و تفسیر زلالی از قرآن دست پیدا کنیم، همان فهم و تفسیری را جستجو کنیم که عرب حجاز عصر پیامبر(ص) از آیات قرآن داشتند.

ثانیاً، به فرض این که فهم و تفسیر تاریخی قرآن دشوار باشد، به هر حال، راه صحیح فهم و تفسیر قرآن همین است و ما اکنون به سبب دشواری فهم و تفسیر تاریخی قرآن هرگز نمی توانیم به خود حق بدهیم، قرآن را طبق دانش هایی که بعد از نزول قرن پدید آمده اند، فهم و تفسیر کنیم. پنهان نیست که چنین تفسیری عبارت از تفسیر به رأی خواهد بود. قرآن را باید با تکیه بر قرائنش اعم از حالی و مقالی فهم و تفسیر کرد و قرائن آیات قرآن نیز عبارت از همان اطلاعاتی است که در زمان و مکان نزول قرآن موجود بوده است؛ نه اطلاعاتی که هیچ ربطی به قرآن ندارد و بعد از عصر نزول قرآن پدید آمده است.

 

*پس اینکه فرموده «هذا بیان للناس» که قرآن برای همه مردم آمده، چه می‌شود؟

کلمه «ناس» بسته به این که در چه مکان و زمانی بر زبان گوینده جاری می شود و چه قرائنی آن را در چنبره خود محصور کرده، به همان مردمی دلالت دارد که در آن زمان و مکان وجود داشتند. برای مثال، اگر امروز یکی از مسئولان ایران بگوید که «من از مردم که در راه پیاده روی اربعین حسینی شرکت کردند، تشکر می کنم»، بی تردید مقصود از او همان مردمی از ایران است که همین امسال در پیاده روی اربعین حسینی شرکت کردند؛ نه تمام مردم جهان و نه حتی تمام مردم ایران. 

در قرآن نیز اگر آمده است که قرآن بیان برای «ناس» است، مراد آن مردمی است که در عصر و مصر نزول آیه مربوط زندگی می کردند و این لفظ بر آنان صدق می کرد؛ نه تمام مردم جهان در تمام اعصار. آیه مورد بحث در سوره آل عمران قرار دارد که در حدود سال سوم هجرت نازل شد و لذا ناظر به مردم مدینه در همین حدود زمانی است. به سیاق آیه توجه کنید: هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ * وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ (آل عمران، 138-139). این آیه ناظر به مردم مدینه که خود را در مقابل قریش ضعیف می یافتند و در جنگ احد آنان را شکست داده بودند، نازل شده است؛ لذا خطاب به آن اظهار شده است که سستی نکنید و اندوهگین نباشید. شما از قریش برترید، منوط به این که مؤمن باشید.

درست است که قرآن از جانب خداست؛ ولی از زبان پیغمبر (ص) به مردم القا شده است. پیامبر (ص) وقتی در مکه لفظ «ناس» را به کار می برد، به مشرکان قریش انصراف داشت و هرگاه در مدینه به کار می برد، به مردم مدینه انصراف پیدا می کرد؛ لذا  لزومی ندارد که او به عبارت مشرکان مکه یا مردم مدینه تصریح بکند تا بر خصوص آنان دلالت داشته باشد؛ چون قرینه مکان و زمان به وضوح دلالت دارد که مراد از «ناس» همان مردم اند و نه مردمان دیگر. 

ما اگر معتقد باشیم که آیات قرآن خطاب به همة مردم در همة اعصار است، دچار مشکل می‌شویم. برای مثال، در سوره احزاب آمده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکمْ إِذْ جاءَتْکمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیراً * إِذْ جاؤُکمْ مِنْ فَوْقِکمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکمْ وَ إِذْ زاغَتِ اْلأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَ (احزاب، 9-10). تردیدی نمی توان داشت که عبارت «یا ایها الذین آمنوا» در اینجا و بلکه هر آیه دیگر، هرگز بر همه مسلمانان در هر عصر و مصر ندارد؛ بلکه مراد از آن، خصوص مردم مدینه در زمان نزول این آیات است. در اینجا خطاب به آنا اظهار شده است، لطف خدا را که در جنگ خندق شامل حال آنان شد و آنان را از شکست حتمی نجات داد، به خاطر بیاورند. حال ما چگونه می توانیم، بگوییم، به صرف این که در اینجا تعبیر «یا ایها الذین آمنوا» آمده، تمام مسلمانان در هر عصر و مصر را فرا می گیرد؟

برخی از آیات قرآن حامل احکامی است که با مسلمانان مدینه تناسب داشته و امروزه هرگز مقبول و معمول نیست؛ نظیر این که در قرآن آمده است، ارباب می توان کنیز شوهردارش را از شوهرش جدا کند و خود از او تمتع کند: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ». اگر ما مدعی باشیم که مخاطب این آیه ما هستیم، باید اقدامی را که داعشیان نسبت به دختران و زنان ایزدی معمول کردند، صحیح بشماریم؛ حال آن که این اقدام آنان هرگز مقبول و قابل دفاع نیست. 

یا در سوره نحل که یک سوره مکی است، آمده است: وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکمْ مِنْ بُیُوتِکمْ سَکناً وَ جَعَلَ لَکمْ مِنْ جُلُودِ اْلأَنْعامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکمْ وَ یَوْمَ إِقامَتِکمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حینٍ * وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَکمْ مِنَ الْجِبالِ أَکناناً وَ جَعَلَ لَکمْ سَرابیلَ تَقیکمُ الْحَرَّ وَ سَرابیلَ تَقیکمْ بَأْسَکمْ کذلِک یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکمْ لَعَلَّکمْ تُسْلِمُونَ (نحل، 80-81). خدا برای شما از پوست های چارپایان خانه هایی و از پشم ها و کلک ها و موهای چارپایان وسایل و کالاهایی و از کوه ها پناهگاه هایی را قرار داد. واضح است که هرگز این آیات خطاب به همه مردم در همه اعصار نیست؛ زیرا امروزه دیگر، کسی چادرنشین نیست و اگر هم چادرنشین باشد، از پوست چارپایان چادر درست نمی کنند و یا امروزه وسایل و کالاها را چندان از پشم و کلک و موی چارپایان درست نمی کنند.

بنابراین ناگزیر هستیم، بگوییم که آیات قرآن خطاب به ما و ناظر به مقتضیات ما نیست؛ بلکه در دورة مکی خطاب به مشرکان مکه و ناظر به مقتضیات آنان و در دورة مدنی خطاب به مردم مدینه و ناظر به مقتضیات آنان نازل شده است.

البته پنهان نماند که این هرگز موجب نمی شود که ما نتوانیم از هدایت های قرآن بهره مند بشویم. هر کس و قومی در هر عصری می تواند از هدایت های قرآن بهره مند شود؛ اما در هر حال، نباید فراموش کند که قرآن ناظر به عرب حجاز عصر پیامبر و مقتضیات آنان نازل شده است. 

بحث فقط آیات احکام نیست

چنان که ملاحظه گردید، تاریخی بودن قرآن هرگز به خصوص احکام آن محدود نیست؛ بلکه سایر آموزه های آن نیز جنبه تاریخی دارد و متناسب با عصر پیامبر(ص) بیان شده است. عرب حجاز عصر پیامبر(ص) به جهان هستی نگاهی ظاهری داشته و با حواس ظاهری از جهان آگاهی پیدا می کرده است؛ لذا در قرآن هم با همین نگاه به جهان نگریسته شده و سخن گفته شده است و این نگاه هرگز با نگاه علمی سازگاری ندارد. برای مثال، در قرآن آمده است: «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا»؛ یعنی ماه دنبال خورشید حرکت می کند و این طبق نگاه ظاهری صحیح شمرده می شود؛ چون عرب حجاز وقتی با چشم سر به آسمان چشم می دوخت، مشاهده می کرد که خورشید به سمت مغرب حرکت می کند و آنگاه که غروب می کند، ماه از پی آن ظاهر می شود و به همان مسیری می رود که خورشید رفته بود و آشکار است که به لحاظ علمی هرگز مدار خورشید و ماه بر یکدیگر انطباق ندارد تا بتوان گفت که ماه دنبال خورشید حرکت می کند؛ بلکه مدار خورشید در کهکشان راه شیری و مدار ماه به دور زمین است. 

البته این اشکالی بر قرآن نیست و به حقانیت قرآن هیچ اخلالی وارد نمی سازد؛ زیران قرآن کتاب تذکر و موعظه و هدایت است؛ نه کتاب نجوم. هرگز قرآن نمی‌خواسته است، نجوم را به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) تعلیم دهد؛ بلکه می خواسته است، آنان از خرافات دینی مثل بت پرستی و سنت های باطلی مانند دخترکشی باز دارد و آنان را به باورهای صحیح دینی مثل توحید و حیات پس از مرگ و نیز به فضائل اخلاقی دعوت نماید. 

 

در قرآن اگر از اندیشه های ظاهری و غیر علمی عرب حجاز بهره گرفته، از باب جدل و مماشات با عقاید علمی آنان برای پیشبرد اهداف هدایتی و موعظه ای بوده است. به عبارت دیگر، قرآن در مقام تأیید باورهای غیر علمی عرب حجاز عصر پیامبر(ص) نبوده است تا از آن نتیجه گرفته شود که پس در قرآن باطل راه پیدا کرده است. قرآن از باورهای غیر علمی این مردم برای بیان مقاصد هدایتی و موعظه ای خود بهره برده است. قرآن به تصریح خودش، کتاب موعظه است؛ نه کتاب علم. 


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (سه شنبه 95 آذر 9 ساعت 10:14 عصر)

 

  گفت و گو با دکتر نکونام درباره تفسیر سه لایه ای قرآن کریم(1)ـ

 

 

گفتگویی که اینک ملاحظه می کنید، در زمینه نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن کریم است. طی این گفتگو اظهار شده است، ما اگرچه مدعی هستیم، قرآن خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) و ناظر به حاجات آنان نازل شده، اما برای مردمان دیگر اعصار و امصار قابل بهره برداری است و نحوه بهره برداری هم این است که قرآن را در سه لایه تفسیر کنیم. لایه اول، تفسیر تاریخی یعنی فهم آیات قرآن، همان طور که عرب حجاز عصر پیامبر(ص) فهمید و لایه دوم، تفسیر فراتاریخی است، یعنی فهم آیات قرآن، چنان که همه مردم در همه اعصار انتظار دارند و لایه سوم، تفسیر عصری است، یعنی فهم آیات قرآن، آن چنان که ما در عصر و مصر خود می پسندیم. 

*لطفاً دربارة تفسیر تاریخی که شما چند سالی هست درباره‌اش سخن می گویید و حتی مقاله ای هم در باره آن منتشر کردید، توضیح بدهید؟

منظور از تفسیر تاریخی بیان معنایی است که در فضای تاریخی نزول برای مخاطبان معلوم بوده است. تلقی این است که قرآن برای هدایت و خطاب به مردم حجاز عرب عصر نزول آمده و حدود 90 سوره خطاب به مشرکان مکه و حدود 24 سوره خطاب به مردم مدینه نازل شده است. پیش فرض این است که اولاً، خداوند نسبت به ذهن مخاطبان و سطح فهم آنان آگاهی و اشراف دارد و ثانیاً، به زبان آنها آگاه است و می‌داند الفاظ را در چه معانی‌ به کار گیرد و ثالثاً، قصد القاء مقصود به آنان و هدایت آنان را دارد. لازمة این سه مقدمه این است که مراد آیات قرآن برای مردم مکه در دورة مکی و برای مردم مدینه در دورة مدنی معلوم باشد. به این ترتیب، مقصود الهی از آیات قرآن همان معنایی دانسته می شود که آنان می فهمیدند و لذا ما برای کشف مراد الهی از آیات قرآن باید معنایی را که آنها از آیات قرآن می‌فهمیدند، جست‌وجو کنیم. اگر بخواهیم آیات قرآن را از آن فضا و بستر تاریخی خارج کنیم و در فضای دیگری مانند فلسفه، عرفان، علوم تجربی، کلام و ... که مستحدث است و بعد از نزول قرآن پدید آمده، قرار دهیم و به مطالعه آیات قرآن به پردازیم، به طور اجتناب‌ناپذیری به تفسیر رأی کشیده می‌شویم.

بنابراین، تفسیر صحیح و کشف مراد واقعی قرآن از رهگذر فهم آیات قرآن در آن فضایی بوده که نزول پیدا کرده است. طبیعتاً باید دنبال اطلاعاتی بگردیم که در آن زمان، یعنی در زمان نزول هر سوره وجود داشته است. در تفسیر تاریخی، در مرحله اول سیاق آیات که رکن رکین تفسیر تاریخی است و در مرحله دوم، آیات مشابه و در مرحله سوم، اطلاعاتی که در زمان نزول آیات موجود بوده و در روایات منعکس شده است، مورد مطالعه قرار می گیرد.

قرآن ملاک و محک روایات تفسیری به شمار می آید. این گونه که آیات قرآن یک چارچوب معنایی را القا می‌کند و این چارچوب به ما می‌گوید که کدام یک از روایات متناسب با آن چارچوب معنایی است و می‌توان از آنها برای فهم بیشتر و روشن‌تر آیات استفاده کرد و کدام روایات ربطی به آیات ندارند و باید دور ریخته شوند.

* تفسیر تاریخی با شأن نزول چه تفاوتی دارد؟

اگر شأن نزول را به معنای روایاتی بدانیم که ذیل پاره‌ای از آیات آمده‌اند، باید گفت که تفسیر تاریخی فراتر از بیان شأن نزول است؛ اما اگر شأن نزول را مناسبت‌هایی بدانیم که آیات قرآن راجع به آنها نازل شده‌اند، کل قرآن شأن نزول خواهند داشت و با این معنا، مترادف با تفسیر تاریخی خواهد بود.

عقیده بر این است که همة قرآن شأن نزول دارد؛ منتها شأن نزول‌ها برخی از آیات قرآن، یک رخداد خاص و ناظر به یک مقطع تاریخی خاص است؛ مانند جنگ بدر، جنگ احد؛ ولی شأن نزول‌های برخی دیگر از آیات قرآن، بستر و فضای تاریخی است؛ نظیر نوع باورها و سنت هایی که مردم مکه یا مدینه عصر نزول داشتند. به این ترتیب می‌توان گفت که هیچ سوره‌ای از قرآن بدون شأن نزول نیست. به این ترتیب، فرض بر این است که همة آیات قرآن خطاب به عرب عصر نزول و ناظر به حوادث و سؤالات و عقاید و گفت‌وگوی آنهاست و هیچ آیه‌ای ناظر به همة مردم در همة اعصار نیست؛ حتی اگر از عبارت «یا ایها الناس» استفاده شده باشد، خطاب به همان مردم است؛ نه تمام مردم جهان در تمام اعصار. مراد از این عبارت در آیات مکی، مشرکان مکه و در آیات مدنی مردم مدینه است. گفتنی است که در آیات دورة مکی «یا ایها الذین آمنوا» وجود ندارد؛ بلکه در آیات دوره مدنی به چشم می خورد؛ بنابراین، مراد از «یا ایها الناس» در آیات مکی، مشرکان قریش است؛ نه تمام مردم در همه اعصار و نیز مقصود از «یا ایها الذین آمنوا» در آیات مدنی، مسلمانان مدینه است؛ نه مؤمنان در هر عصر و مصر. به این ترتیب برای کشف مراد واقعی آیات باید بدانیم که قرآن ناظر به چه کسانی و باورهایی و سنت‌هایی و مصادیقی و حوادثی و رفتارهایی نازل شده است. به چنین تفسیری، تفسیر تاریخی گفته می شود.

 

* شاخصه‌های روشن تفسیر تاریخی که شما به آن قائل هستید، چیست؟

منظور شما از شاخصه‌ها چیست؟ اگر منظورتان از شاخص ها منابع تفسیری است که برای تفسیر تاریخی مورد مطالعه قرار می گیرد، پاسخ این است که منابع تفسیری عبارت از خصوص همان اطلاعاتی است که هنگام نزول آیه موجود بوده است. در مرحلة اول، آیات قرآن و در مرحله بعد از آن، روایات موافق آیات قرآن که بستر تاریخی نزول آن آیات را گزارش می کنند؛ ولی اگر منظورتان، وجه فارق تفسیر تاریخی از تفسیر غیر تاریخی چیست، پاسخ این است که معیار فهم عرب حجاز عصر نزول از آیات قرآن است. هر معنایی را که عرب حجاز عصر نزول، حسب مورد مشرکان قریش یا مردم مدینه از آیات قرآن می فهمیدند، همان مراد الهی است و در تفسیر تاریخی غرض این است که همان کشف شود؛ اما اگر معنایی را آن مردم از آیات قرآن نمی فهمیدند، مراد الهی تلقی نمی شود و در تفسیر تاریخی دنبال نمی شود. چنان که پیش تر گفته شد، در تفسیر تاریخی پیش فرض این است که همة آیات قرآن برای عرب حجاز عصر نزول قابل فهم بوده است.

 

*با توجه به روش‌های تفسیری که وجود دارد جرقه تفسیر تاریخی در ذهن شما از کجا خورد؟ چون خیلی‌ها تفسیر می‌خوانند یا درس می‌دهند و در این فضا پژوهش می‌کنند ولی این جالب است که شما از کجا آغاز کرده‌اید؟

زمینة آغاز این موضوع رسالة دکتری من بود که موضوعش روایات ترتیب نزول قرآن بود؛ وقتی دربارة ترتیب نزول آیات تحقیق می‌کردم، دریافتم،  مطالعه ترتیب نزول قرآن و بستری که قرآن در آن نازل شده است، فهم متفاوتی را از آیات قرآن برای ما حاصل می کند که با فهم مشهور امروزی سازگاری ندارد. این بنابراین، چنین نبود که مطالعه آثار دیگران مرا به تفسیر تاریخی سوق داده باشد.

 

*افراد دیگری مانند مجتهد شبستری و یا ابوزید و دیگران هم سخنانی دارند که تا حدی به نظرهای شما شبیه است.

اگرچه ممکن است، برخی از مبانی من با دیگران شباهت هایی داشته باشد، اما من احساس می کنم، بسیاری از مبانی من با مبانی دیگران متفاوت است. من مبانی تفسیر تاریخی را با نگاهی نقادانه مبانی سنتی به دست آورده ام و هیچ اقتباسی از دیگران نکرده ام. البته من هرگز اظهار نمی کنم که مبانی من، جدید است و علمای اسلامی پیش از متعرض آنها نشده اند. شاید بتوان گفت که مبانی تفسیری مورد نظر من از میان همان مبانی موجود میان علمای گذشته ما نظیر سید مرتضی، شیخ مفید، علامه طباطبایی و آیت الله معرفت و نظایر آنها اقتباس شده و یا توارد پیدا کرده است.

باید توجه داشت که ابوزید از علمای اهل سنت است و لذا با نگاه انتقادی بر باورهای سنتی اهل سنت به نتایج متفاوتی رسیده و البته در عین حال از اندیشه های کسان دیگری مثل محمد ارکون تأثیر پذیرفته است و در عین حال، برخی از همان باورهای سنتی اهل سنت را هم حفظ کرده است. برای مثال، او نسخ‌های چندگانة مشهور میان اهل سنت، نظر نسخ تلاوت را قبول دارد و نیز معتقد است که آیات به صورت پراکنده نازل شده‌اند؛ سپس توسط پیامبر (ص) یا صحابه در سوره های قرآن چینش یافته‌اند؛ ولی من به نسخ های چندگانه اهل سنت باور ندارم و درباره چینش آیات قرآن هم معتقدم، هیچ سوره‌ای از سوره‌های قرآن ممزوج از آیات مکی و مدنی یا ممزوج از آیات متعلق به تاریخ‌های مختلف نیست؛ بلکه چنیش آیات در سوره‌های قرآن به ترتیب نازل است و ترتیب آنها توسط پیامبر(ص) یا صحابه دگرگون نشده است. قریب به اتفاق سوره های قرآن دفعی النزول بودند و لذا ترتیب طبیعی آیات آنها تغییر نیافته و اندکی از سوره ها هم که تدریجی النزول بودند، هر فقره ای از آنها که نازل می شده، دنبال فقره قبلی نهاده می شده و هیچ آیه یا سوره ای میان بخش های آن سوره فاصله نمی انداخته و هیچ جابه‌جایی در آیات سوره های قرآن صورت نگرفته است.

 

*بنابراین بر خلاف نظر دیگران،‌کل آیات یک سوره یا مکی هستند یا مدنی.

بله. سوره‌ها یا مکی یا مدنی هستند؛ همچنین آیات یک سوره جابه‌جا نشده‌اند؛ یعنی تا زمانی که نزول یک سوره خاتمه نمی‌یافت، سورة دیگری نازل نمی‌شد. به این ترتیب هیچ آیه‌ای در سوره‌های قرآن متعلق به تاریخ‌های متفاوت نیست.

در کتاب«درآمدی بر تاریخگذاری قرآن» تمام ادله نظریه مشهور را مبنی بر جایگذاری آیات در سوره ها را بر خلاف نزول نقد کرده و لوازم باطل آن را هم توضیح داده ام. هم روایاتی که به آنها استناد می شود، مخدوش است و هم به لحاظ عقلی هرگز معقول نیست که پیامبر(ص) بخواهد آیات را بر خلاف ترتیب طبیعی نزولشان جا به جا کند. به لحاظ عقلی این پرسش وجود ندارد که پیغمبر (ص) چه غرض حکیمانه‌ای داشت که آیات را جابه‌جا کند؟ اگر گفته شود، ایشان قصد داشت آیات متحدالموضوع را کنار هم قرار دهد، پاسخ این است که این‌گونه نشده است و آیات مربوط به یک موضوع در سوره‌های مختلف پراکنده اند و اگر گفته شود، ایشان آیات مربوط به ولایت را در میان آیات نامناسب پنهان کرده است تا از تحریف نواصب محفوظ باشد، پاسخ این است که این سخن بر هیچ روایتی متکی نیست و صرف گمانه زنی برخی از علمای ماست؛ به علاوه، این سخن شمول ندارد و آیاتی را که به ولایت مربوط نیست، در بر نمی گیرد و افزون بر آن، لوازم باطلی دارد؛ نظیر این که از دو فرض بیرون نیست. یا شیعیان و نواصب می‌دانستند که این آیات دربارة اهل بیت (ع) است یا نمی دانستند. اگر می دانستند، پیامبر (ص) آن آیات را هر کجا می‌گذاشتند، آنها متوجه می‌شدند؛ بنابراین جابه‌جایی فایده‌ای نداشت و اگر نمی دانستند که آن آیات درباره اهل بیت است، چه لزومی داشت که پیامبر(ص) آنها را جابه‌جا کند. به این ترتیب، جا به جایی آیات، فعلی عبث تلقی می شود و پیامبری که حکیم است، هرگز فعل عبث انجام نمی دهد.

به علاوه اگر چنان بود که یکی از شئون پیامبر(ص) این بوده باشد که پیوسته جای آیات را مشخص کند، اقتضاء داشت، کسانی که سوره های قرآن را حفظ یا کتابت کردند، با هم اختلاف می کردند، بر سر این که چرا فلان سوره را بدون فلان آیه ای که پیامبر(ص) اخیراً جایش را در آن معین کرده، خوانده ای و لااقل یک روایتی در این زمینه به دست ما می رسید. عنایت دارید که پیامبر(ص) تأکید داشت که مسلمانان سوره های قرآن را حفظ کنند و در نمازهایشان بخوانند و لذا مسلمانان از کم و کیف آیات سوره ها مطلع بودند و اگر همواره چنین بوده باشد که آیه یا آیاتی به سوره ها الحاق می شد، باید چنین اختلافی که ذکر شد، رخ می داد و برای ما نقل می شد؛ حال آن که حتی یک روایت نیز در زمینه به چشم نمی خورد.

 

*با توضیحی که ارائه دادید و کسی که برای بار اول با تفسیر تاریخی مواجه می‌شود و باورهای قبلی دارد،‌ سؤالی که در ذهنش ایجاد می‌شود این است که مگر قرآن کتابی برای همه دوران‌ها و همه مردم نیست؟ مگر تا ابد پاسخگوی نیاز بشر نیست؟

آیات قرآن به مثابه نسخه‌ای است که پزشکی برای مریضی نوشته است؛ اما این هرگز ملازمه با این ندارد که دیگران نتوانند از آن نسخه علیرغم این که مناسب بیماری اشان است، استفاده کنند. قرآن در عین حالی که خطاب به عرب حجاز عصر پیامبر(ص) و ناظر به شرایط و مقتضیات آنان نازل شده، قابل بهره برداری برای مردمان دیگر اعصار هم هست. این واقعیت برای تمام سخنان اعم از قرآن و غیر قرآن مطرح است. خطبه های امام علی(ع) نیز خطاب به مردم کوفه و ناظر به مسائل آنان ایراد شده، اما این هیچ ملازمه ای ندارد، با این که فقط برای خصوص مردم کوفه قابل بهره برداری باشد. آن خطبه ها برای هر کسی که آنها را مطالعه کند، قابل استفاده است.

منتها بهره برداری از قرآن در گرو آن است که قرآن همان گونه که در عصر نزول فهمیده می شد، فهیمده شود؛ لذا اقتضاء دارد، برای فهم مقاصد قرآن به همان اطلاعاتی که معهود میان مردم عصر نزول بوده است، مراجعه کرد.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (سه شنبه 95 آذر 9 ساعت 10:13 عصر)

 

  پاسخ نقد همکار محترم دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای

 

 

آنچه اینک می آید، در پاسخ به نقد همکار محترم دکتر مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن کریم است که پیش تر منتشر شده بود. ضمن سپاس از نقد همکار ارجمند جناب آقای دکتر سید رضا مؤدب بر نظریه تفسیر سه لایه ای قرآن، نکات ذیل را در توضیح عرض می کنم:

1. این ایشان فرموده اند، «همواره در نظر مفسران، تفسیر دارای دو سطح ، ظاهر و باطن است» و بعد به این روایت استشهاد جسته اند که «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ( ع) عَنْ هَذِهِ الرِّوَایَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آیَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِیلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ»، مشکلاتی دارد:

در توضیح عرض می کنم:

اولاً، هرگز چنان نیست که باید یک نظریه برای ین که معتبر باشد، فقط از سوی مفسران سابق اظهار شده باشد و نیز هرگز نباید لزوماً یک نظریه، مستند روایی داشته باشد تا معتبر تلقی شود.

چنان می نماید که یک نظریه معتبر آن است که بسان تعریف منطقی، بدیهی و جامع و مانع باشد و اگر بدیهی نیست، دلایل و شواهدی برای اثبات یا تأیید آن باشد. دلایل و شواهد نیز لزومی ندارد، فقط در روایات آمده باشد.

ثانیاً، خود همین روایت مورد استناد مجمل است؛ چون مراد از «تنزیل» و «تأویل» که در تفسیر ظاهر و باطن آمده، روشن نیست و در این روایت تعریف نشده است. بر این اساس، احتمالات مختلفی مطرح است که برخی از مهم ترین آنها عبارت است از:

الف. برخی گفته اند، مراد از «تنزیل» معنای عرفی آیات و مراد از «تأویل» معنای عقلی آیات است که ظاهراً آیت الله معرفت بر همین نظر است. او فرموده است که باطن قرآن، لوازم غیر بیّن آیات است؛ یعنی مفاهیمی است که با استدلال می توان نسبتش را به آیات قرآن ثابت کرد. اتفاقاً مراد اینجانب هم از تفسیر تاریخی همان تفسیر عرفی آیات است؛ یعنی همان معنایی است که میان عرب حجاز عصر نزول متعارف و شناخته شده بود و مراد از تفسیر فراتاریخی، همان لوازم غیر بیّن آیات است که با استدلال قابل انتساب به آیات قرآن است؛ بنابراین اگر روایت مذکور را به همین معنا بگیریم، خود همین روایت اثبات کننده دو لایه از سه لایه تفسیری است که اینجانب برای قرآن و بلکه برای هر متنی ثابت می دانم.

ب. البته این روایت با توجه به ذیلش مفید معنای دیگری است. صورت کامل روایت مذکور چنین است: «سئلت أبا جعفر (ع) عن هذه الروایة ما من القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن فقال ظهره تنزیله و بطنه تأویله منه ما قد مضى و منه ما لم یکن یجرى کما یجرى الشمس و القمر کما جاء تأویل شئ منه یکون على الأموات کما یکون على الاحیاء. قال الله "و ما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم". نحن نعلمه».

از ذیل این روایت، با عنایت به این که به آیه هفت آل عمران هم استشهاد جسته شده، این معنا به ذهن القاء می شود که مراد از «تأویل» حقیقت و مصداق خارجی آیات است.

در این صورت، ظاهر آیات همان الفاظ صامت قرآن خواهد بود که به تعبیر امام علی(ع)، خود الفاظ قرآن، معنایشان را حکایت نمی کنند؛ بلکه این انسان ها هستند که آنها را اشاره به مصادیقی قرار داده اند و درک می کنند.

اما مشکلی که این روایت دارد، این است که متن روایت با آیه استشهادی سازگاری ندارد؛ چون چنان نیست که مصادیق همه آیات را فقط خدا بداند و کسی جز خدا نداند. مصادیق آیاتی که مربوط به این عالم است، مثل ابل و حجر و شجر و مانند آنها برای غیر خدا هم آشکار است. فقط مصادیق آیات غیبی و از جمله آیات قیامت است که برای غیر خدا آشکار نیست.

به علاوه، در این روایت، واو در «والراسخون فی العلم» عاطفه دانسته شده؛ حال آن که این محل اختلاف است و حتی در روایتی از امام علی(ع) این واو مستأنفه به شمار آمده است.

بنابراین، این روایت، ضعف دلالت و بلکه تعارض با ظاهر قرآن دارد و لذا قابل استناد نمی تواند باشد.

علاوه بر این، روایات دیگری وجود دارد که قرآن را دارای هفت بطن یا هفتاد بطن یاد کرده اند و لذا انحصار قرآن در دو لایه به هر معنایی که گرفته شود، بی وجه است.

2. همکار محترم فرموده اند: «تفسیر تاریخی در صورت صحت و اعتبار از گرایشات تفسیری به شمار می آید و نه لایه درونی».

آنچه در پاسخ لازم است، عرض کنم، این است که:

اولاً، من تصریح کرده ام که تفسیر تاریخی مربوط به معنای ظاهری و عرفی آیات قرآن است؛ لذا ظاهراً سوء تفاهمی صورت گرفته که تصور شده، تفسیر تاریخی مربوط به لایه درونی یا باطنی آیات است. این تفسیر فراتاریخی قرآن است که مربوط به لایه درونی یا باطنی آیات است؛ نه تفسیر تاریخی قرآن.

ثانیاً، آنچه من به عنوان تفسیر تاریخی معرفی کرده ام، هرگز در حد یک گرایش تفسیری نیست؛ بلکه در حد یک مکتب تفسیری است؛ چون مبانی تفسیر تاریخی مراد من با مبانی مکاتب تفسیری مشهور متفاوت است. در یک گرایش تاریخی، بیش تر به قصص و اسباب نزول و تاریخ پرداخته می شود و در عین حال، مبانی تفسیری، همان مبانی مشهور است؛ اما در تفسیر تاریخی مراد اینجانب، مبانی تفسیری متفاوتی مطرح است؛ لذا باید آنچه را من اراده می کنم، مکتب تفسیری نامید؛ نه گرایش تفسیری.

3. همکار محترم فرموده اند: «تفسیر تاریخی را اختصاص به عصر نزول دانستن ، امری ناصواب است و قرآن برای همه دورانها و عصرها است آن چنان که در قرآن آمده است: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم‏: بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم»(اعراف 158)».

ظاهراً منظور ایشان این بوده است که قرآن را مختص عصر نزول دانستن ناصواب است؛ بلکه به همه اعصار تعلق دارد.

پاسخ اینجانب این است که:

اولاً، در تفسیر تاریخی مدعا این است که مخاطبان قرآن عرب حجاز عصر نزول است؛ اما هرگز ادعا نمی شود که هدایت قرآن نیز مخصوص آنان است. اینجانب کراراً تصریح کرده ام که خاص بودن مخاطبان یک متن، هرگز ملازمه با خاص بودن هدایت آن متن به آن مخاطبان ندارد. برای مثال، خطبه های امام علی(ع) در مسجد کوفه، خطاب به حضار در مسجد کوفه در زمان ایراد خطبه بود؛ اما هرگز بهره برداری از خطبه های آن حضرت، به خصوص مخاطبانش اختصاص ندارد. هر زمانی می توان از خطبه های قرآن بهره برداری کرد. براین اساس، باید گفت که اگر چه مخاطبان قرآن در دوره مکی، مشرکان قریش و در دوره مدنی، مردم مدینه معاصر پیامبر(ص) بودند، اما بهره برداری از قرآن هرگز به آنان اختصاص ندارد و مردمان دیگر نیز می توانند از هدایت های قرآن بهره برداری کنند.

ثانیاً، آیه مورد بحث در سوره اعراف است که در مکه و خطاب به مشرکان قریش نازل شده و لذا هرگز نمی تواند مراد از «الناس» در آن، تمام مردم در همه اعصار باشد. تمام آیه چنین است:

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکمْ جَمیعاً الَّذی لَهُ مُلْک السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیی وَ یُمیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ اْلأُمِّیِّ الَّذی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکمْ تَهْتَدُونَ (اعراف، 158)

ظاهر آیه به وضوح نشان می دهد که مخاطبان آیه، ایمان به پیامبر اسلام نداشتند و از او پیروی نمی کردند و لذا خطاب به آنان اظهار شده است، به پیامبر امی ایمان بیاورید و از او پیروی کنید.

ثالثاً، در ادامه همین سوره ناظر به همین «الناس» آمده است که از تو راجع به قیامت می پرسند که کی واقع می شود و بعد به پیامبر(ص) اظهار شده است که به آنها بگو، من علم غیب ندارم. من اگر علم غیب داشتم، ثروت فروانی تحصیل می کردم و به من آسیبی نمی رسید. من فقط بیم دهنده از دوزخ و مژده دهنده به بهشتم. بنگرید:

یَسْئَلُونَک عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ لا تَأْتیکمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَک کأَنَّک حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ * قُلْ لا أَمْلِک لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف، 187-188)

یا باز خطاب به همین «الناس» آمده است که این بت هایی که می پرستید، نمی توانند شما را یاری کنند. حتی به خودشان هم نمی توانند یاری برسانند. اساساً صدای شما را نمی شنوند و شما  می بینید که به شما نگاه می کنند و حال آن که هرگز شما را نمی بینند. بنگرید:

وَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطیعُونَ نَصْرَکمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ * وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْک وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ (اعراف، 197-198)

4. ایشان راجع به تفسیر فراتاریخی، ضمن مبهم خواندن آن افزوده اند: «لایه دوم ، آن چنان که اشاره شد، ادعای مبهم است و اگر مقصود از آن مرحله دوم فهم قرآن که همان باطن است، باشد راه وصول بدان لازم است روشمند باشد که کامل ترین آن، استفاده از دانش معصومین است که به علم باطن قرآن اگاه هستند و ورود دیگران، سبب تفسیر به رای است و دریافت ملاکات آیات هم گرچه امری مشکل است و در همه آیات، قابل دسترسی نیست و در دیگر موارد نیز، تفسیر به رای است.»

در پاسخ عرض می کنم:

اولاً، ادعای این که فهم باطن قرآن به معنایی که من عرض کردم، یعنی لوازم عقلی آیات به معصومین(ع) اختصاص دارد، مردود است؛ زیرا لوازم عقلی، اختصاص به قرآن ندارد و هر متنی از لوازم عقلی برخوردار است و این لوازم نیز در منطق تعریف شده و برای هر اهل تدبری قابل تحصیل است.

اگر ایشان از باطن قرآن معنایی جز این قصد کرده که خاص معصومین(ع) است و ما از آن بی خبریم، نافی مقصود ما نیست و لذا اشکالی بر نظریه ما تلقی نمی شود.

ثانیاً، اگر آن باطنی که ایشان ادعا می کنند، راه وصول به آن روشمند است، به طور طبیعی، باید برای غیر معصومین(ع) نیز قابل تحصیل باشد و گرنه روشمندی آن را از کجا کشف کرده اند؟

ایشان مشخص نکرده اند که مرادشان از باطنی که فقط برای معصومین(ع) قابل تحصیل است، چیست و لذا سخن ایشان مجمل تلقی می شود.

ثالثاً، ما اگر ملاکات قرآن را عبارت از گزاره هایی بدانیم که ملازمه منطقی و عقلی با مدلول عرفی و ظاهری قرآن دارد، هرگز دستیابی به آنها دشوار نیست؛ زیرا از رهگذر تدبر و استدلال برای اهل تدبر و استدلال حاصل است. چنان که آیت الله معرفت، بر این نظر است که می توان ملاکات آیات را از طریق الغای خصوصیت به دست آورد. ما وقتی خصوصیاتی را که مدخلیتی در حکم ندارند، از آیات قرآن تجرید کنیم، به درستی می توانیم به ملاکات آیات دست یابیم.

رابعاً، تفسیر به رأی آن است که کسی بخواهد یک معنایی را از پیش خود بر آیات قرآن تحمیل کند؛ اما استخراج لوازم منطقی آیات هرگز، تفسیر به رأی دانسته نمی شود. این بسیار واضح است که هرکه هر سخنی می گوید، باید ملتزم با لوازم سخنش نیز باشد و لذا لوازم سخنش نیز قابل انتساب به اوست و کلام الهی نیز از این قاعده بیرون نیست.

5. ایشان اظهار داشته اند: «گزاره‌های کلی که خود هنوز در روش تفسیری، معتبر نیستند چگونه می‌تواند موجب تفسیر دیگر آیات قرار بگیرد. ضمن آن که تفسیر فرا تاریخی خود اصطلاحی، ناصواب است و قرآن دارای ظاهر و باطن است که ظاهر و باطن آن در همه دوره های تاریخ و درهمه زمان‌ها و مکان‌ها ارزشمند و معتبر است.»

در پاسخ عرض می کنم:

اولاً، این ادعا که اصطلاح «تفسیر فراتاریخی» ناصواب است، بدون دلیل اظهار شده و وقتی مراد ما از تفسیر فراتاریخی همان باطن به معنایی باشد که آیت الله معرفت اظهار داشته است،  یعنی لوازم عقلی آیات، کاملاً بی اشکال و صحیح به شمار می آید.

ثانیاً، این سخن ما که قرآن را می توان تفسیر فراتاریخی کرد، با این بیان که قرآن مثل هر متن دیگری دارای ظاهر و باطن است، هیچ معارضتی ندارد.

6. ایشان در ادامه دوباره بازگشتی به تفسیر تاریخی قرآن داشته و اظهار کرده اند: «تفسیر تاریخی، اگر مقصود از آن توجه به تاریخ نزول آیات و استفاده از شان نزول باشد، امری مطلوب است؛ البته در صورتی که روایات و یا گزارشات تاریخی جعلی نباشد و از اعتبار برخوردار باشد و اگر مقصود از آن تاریخی بودن متن است به گونه ای که قرآن تاریخمند باشد و فهم آن منوط به تاریخ عصر نزول باشد و دیگران از فهم آن محروم باشند، عقیده نادرست است؛ زیرا قرآن برای عصر خاصی نازل نشده و برای همه نسلها تا روز قیامت است ان چنان که مفسران برخلاف مستشرقان، بدان معتقدند وروایات فروانی بر تایید ان وجود دارد.»

در پاسخ عرض می کنم:

اولاً، چنان که پیش تر گفته ام، در تفسیر تاریخی مورد نظر من، روش کار این است که نخست، به ظاهر و سیاق آیات و نیز آیات متحد الموضوع توجه می شود و یک چارچوب معنایی و تفسیری از این رهگذر حاصل می گردد و سپس به روایات مراجعه می شود و آن روایاتی که در این چارچوب تفسیری و معنایی آیات بگنجد، مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ لذا طبق حکم عقل و روایات عرضه، این قرآن است که بر روایات تفسیری حاکم می گردد؛ نه این که روایات بر آیات قرآن حاکم بشود؛ لذا هرگز چنان نیست که در تفسیر تاریخی به روایات جعلی یا مخالف قرآن تکیه شود و ظاهر و سیاق آیات قرآن از اعتبار ساقط گردد.

ثانیاً، در تفسیر تاریخی ادعا این است که فهم صحیح آیات قرآن همان گونه بوده است که در عصر نزول، مخاطبان قرآن می فهمیدند؛ نه آن گونه که در اعصار بعدی با تکیه بر مذاهب کلامی و فقهی و دانش های بشری فهمیده می شود و به واقع آرای بشری بر آیات قرآن تحمیل می گردد.

فهم و تفسیر قرآن به مثابه آب چشمه است که هرچه از سرچشمه دور می شود، گل آلودتر گردیده است. فهم قرآن نیز هرچه از زمان نزولش فاصله گرفته، بیش تر دچار ابهام و اختلاف و تفسیر به رأی و تطبیق آرای بشری بر قرآن شده است.

ثالثاً، هرگز این سخن بدان معنا نیست که مردم اعصار دیگر از فهم صحیح آیات قرآن محروم شده و راهی برای دستیابی به فهم معنای صحیح آیات قرآن نیست؛ بلکه به این معناست که راه صحیح فهم و تفسیر آیات قرآن این است که همان اطلاعات و معهودات مخاطبان قرآن یعنی عرب حجاز عصر پیامبر بازیابی و بازسازی شود و با تکیه بر آنها به فهم و تفسیر آیات قرآن اهتمام گردد.

 

این اطلاعات و معهودات در مرتبه اول از خود قرآن به دست می آید و سپس از روایاتی که موافق آیات قرآن اند، حاصل می شود.


 
   نویسنده:   جعفر نکونام

نظرهای شما ( )

 (پنج شنبه 95 مرداد 21 ساعت 2:25 عصر)

 

<      1   2   3   4   5   >>   >

 

نمایش تصویر در وضیعت عادی

صفحه اول | ایمیل |   RSS 

شمار بازدیدها

 

امروز: 116 بازدید
دیروز:
828 بازدید
کل بازدیدها:
2207115 بازدید

 

جستجوی مطالب در وبلاگ



در کل اینترنت
در این وبلاگ

 

عضویت در گروه قرآن دانشجو

نشانی پست الکترونیک

معرفی گروه قرآن دانشجو

توجه: چنانچه از این طریق نتوانستید، عضو شوید، تقاضای عضویت خود را از طریق ایمیل یا قسمت نظرهای شما در وبلاگ به مدیر گروه اطلاع دهید تا به عضویت شما اقدام شود.

 

شناسنامه

 

دسته بندی مطالب

 

کــتــاب هــا