سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مدهامّتان: علوم و معارف قرآن و حدیث

نقد نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن

متنی که اینک ملاحظه می کنید، برخی از نقد هایی است که اینجانب بر نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن داشته ام. این نقد در میزگردی مطرح شد که در ماه رمضان در نمایشگاه قرآن به همراه حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سید محمد علی ایازی برگزار شد. من در اینجا فقط مطالب خودم را که پیاده شده و ویرایش کردم، منتشر می کنم.

1.  تعریف ابوزید از گفتاری بودن قرآن

گویا ابوزید به پیروی از «محمد ارکون»، معتقد است که مصحف موجود عین وحیی که به پیامبر شده، نیست؛ بلکه در فرایند کتابت مصحف، تغییراتی در آن به وجود آمده است؛ به همین رو، مصحف موجود، قداست وحی پیامبر را ندارد و از این جهت به ما اجازه می ­دهد که به صورت یک اثر بشری با آن مواجه شویم.

عین باور محمد ارکون این است: آنچه امروز مسلمانان به عنوان متن قرآن می ­شناسند، نه مقدس است و نه وحیانی، بلکه این متن حاصل گردآوری یادداشت های صحابه از گفته ­های پیامبر اسلام است که در تنظیم آیه ­ها و سوره ­ها، دخل و تصرف داشته­اند.

مطابق دیدگاه ابوزید، گفتارهای قرآن بر چند قسم است: 1. قدسی که عبارت از سخنان خداوند با پیامبر است. 2. محاوره­ ای که عبارت از سخنان پیامبر با مردم زمان خودش (مشرکان یا اهل­ کتاب یا مسلمانان) است. 3. نیایشی عبارت از که سخنان پیامبر و دیگران در برابر خدا است. 4. روایی که عبارت از قصه ها و گفتگوهای گذشتگان است.

به نظر می رسد، بشری تلقی کردن قرآن از سوی محمد ارکون و نصر حامد ابوزید بدون تأثیرپذیری از قیاس قرآن با عهدین نبوده است؛‌ حال آن که قرآن با عهدین یعنی تورات و انجیل تفاوتهای بارزی دارد از جمله:

اولاً؛ عهدین مجموعه ­ای از نوشته ­هایی است که شاگردان حضرت موسی و حضرت عیسی به نگارش درآورده­اند؛ اما قرآن مجموعه ­ای از وحی های خداوند به پیامبر است.

ثانیاًً؛ از آنجا که عهدین نوشته افراد مختلفی است، همواره نسخه­ های متعددی داشته که از میان آنها بعضی گزینش و بعضی دیگر مهجور و بی اعتبار تلقی شده است؛ در حالی که قرآن از همان صدر اسلام نسخه ­ای واحد داشته است.

ثالثاً، پیامبر اسلام(ص) در خصوص قرآن همواره اهتمام به کتابت و قرائت و حفظ قرآن داشته است و لذا توده مردم با متن قرآن آشنا بودند و امکان این که کسی بتواند در قرآن دخل و تصرفی بکند و از نظر آنان پنهان بوده باشد، وجود نداشته است؛ حال آن که عهدین سرگذشت نامه هایی است که شاگردان حضرت موسی و عیسی به طور انفرادی نوشته اند و سابقه آنها به درستی روشن نیست که چگونه به نسل های بعدی رسیده است.

2.  تفاوت های گفتار و نوشتار از نظر ابوزید

ابوزید به موجب نظریه خود ویژگی هایی را برای قرآن قائل است که اینک به آنها پرداخته می شود.

2. 1. اسطوره ای بودن گفتار

ابوزید معتقد است که در گفتار اسطوره وجود دارد؛ در حالی که در نوشتار، واقعیات آن­چنان که هست، ثبت و ضبط می­ شود. البته اسطوره به طور کامل خلاف و باطل نیست؛ بلکه واقعیاتی آمیخته به خلاف است. بنابراین به نظر ایشان قصص قرآن چون ثبت و ضبط نشده و به صورت شفاهی نسل به نسل گشته و به صورت واقعیات آمیخته به خلاف در اختیار اعراب قرار گرفته، اسطوره است. شاید بتوان در تأیید نظر ایشان قصه یأجوج و مأجوج را یاد کرد. راجع به قوم یأجوج و مأجوج در قرآن بیان شده شخصی به نام ذوالقرنین یک سدی در مقابل آنها ساخت تا از تعدی آنها به ملل دیگر جلوگیری کند و این سد تا زمان زلزله قیامت که کوه ها خرد می شوند، برقرار است؛ اما بر اثر آن زلزله، آن سد نیز خرد می شود و آن قوم از پشت آن سد به مناطق دیگر سرازیر می شوند. یکی از احتمالاتی که درباره این قصه مطرح است، اسطوره بودن آن است؛ زیرا اکنون علیرغم پیشرفت علم و تکنولوژی، چنین قوم و سدی کشف نشده است. اشکالی که نظریه ابوزید در این زمینه دارد، این است که او مشخص نکرده است که دائره اسطوره ای بودن قرآن تا کجاست. آنچه مسلم است، این است که نمی توان تمام قصه های قرآن را اسطوره ای خواند. پنهان نماند که برخی مانند علامه طباطبایی به اسطوره ای بودن قصه یأجوج و مأجوج باور ندارد؛ لذا وی آیات مورد اشاره را بر تمثیل حمل می کند و مراد از خرد شدن سد مذکور را غلبه علمی و تکنولوژیکی آن قوم می داند.

2. 2. تأثیر لحن در گفتار

تفاوت دیگری که ابوزید درباره گفتاری بودن یاد می ­کند، تأثیر لحن در گفتار است. گوینده در گفتار می ­تواند با لحن های مختلف مثل خشم آلودگی یا ملاطفت سخن بگوید؛ ولی در نوشتار این­گونه نیست. وی می گوید، چون ما به وحی دسترسی نداریم، آن لحنی که پیامبر می­ خوانده، برای ما معلوم نیست. منتها این سخن ایشان قابل دفاع نیست؛ زیرا سیاق کلام چگونگی لحن را نیز نشان می دهد. برای مثال، وقتی قرآن می­ گوید، مشرکان مکه بسان چارپا هستند، شدت لحن از آن هویداست.

2. 3. پراکندگی در گفتار

تفاوت دیگری که ابوزید میان گفتار و نوشتار قائل است، پریشانی و تشتت در گفتار و انسجام در نوشتار است. این سخن او قابل دفاع به نظر می رسد؛ چون در گفتار بر حسب مقتضیات، سخن گفته می شود و این­گونه نیست که یک موضوع دنبال و بر محور آن سخن گفته شود. به باور من، سوره­ های قرآن به مثابه خطابه­ هایی است که بر مردم زمان پیغمبر القا شده است. سوره های قرآن مثل خطبه ­های نماز جمعه است. در خطبه­ های نماز جمعه ملاحظه می شود، خطیب راجع به موضوعات مختلفی مثل انرژی اتمی، جنگ عراق، سوریه، فلسطین، اقتصاد مقاومتی و امر به تقوا سخن می­گوید. علتی که موجب شده تا از این موضوعات مختلف در یک خطبه سخن گفته شود، مقتضیات بیرونی در این زمان است. سوره­ های بلند قرآن مثل بقره و آل عمران را نمی ­توانیم بگوییم هرکدام یک موضوع خاص دارد و نمی ­توان برای هر سوره یک موضوع متمایز مشخص کرد. به علاوه ملاحظه می شود، متناسب با فضا و شرایط گاهی یک مطلب تکرار شده است. من از این جهت، این نظریه ایشان را قابل دفاع می­ دانم.

3. مبانی نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن

در زمینه مبانی نظریه ابوزید، از بیانات ایشان چند مبنا را می­توان اثبات کرد؛ یعنی همان پیش­فرضها و زمینه‌ هایی که موجب شده است ابوزید به نظریه گفتاری بودن زبان قرآن گرایش پیدا کند:

3. 1. گفتار بنیاد بودن جامعه در عصر نزول

منظور ابوزید از این مبنا این است که در عصر نزول نوشتار رواج نداشت، حتی اهل ­کتاب نیز که بومی بودند، با کتاب های خود آشنایی نداشتند و از محتوای آن آگاه نبودند. از این جهت علمای آنان به گونه ­ای سخن می ­گفتند که غلط­انداز باشد و توده اهل ­کتاب تصور کنند که متن خوانده شده از کتاب مقدس است. وقتی نوشتار وجود نداشته باشد، سبک نوشتاری هم وجود نخواهد داشت؛ بنابراین جامعه گفتار بنیاد بود و قرآن نیز به تبع آن باید گفتاری باشد.

3. 2. شفاهی بودن سوره های قرآن

مبنای دیگری که ابوزید مطرح می کند، این است که قرآن به صورت مکتوب به پیامبر(ص) داده نشده است؛ بلکه ایشان قرآن را در سینه خود دریافت می کرد و بعد برای مردم قرائت می فرمود. این مبنا تردید ناپذیر است که قرآن به صورت مکتوب نبوده است.

3. 3. از بین رفتن سیاق حالی آیات

دیگر مبنای که او مطرح می کند، این است که قرآن با توجه به حوادث و رخدادها و مقتضیات و شرایط خاصی نازل شده است؛ اما آن شرایط از بین رفته و ثبت و ضبط نشده است؛ لذا نمی‌ توان به دلالتهای آیات قرآن اطمینان پیدا کرد و این مشکل، فضایی را فراهم می ­کند که فهم های مختلفی از آیات قرآن وجود داشته باشد. در نتیجه می­توان قرآن را به راحتی تحریف معنوی کرد و این در طول تاریخ اتفاق افتاده و هرکس به نفع خود آیات را تفسیر کرده است.

اما این مبنا مخدوش است؛ زیرا آیات قرآن نسل به نسل قرائت شده، فهمیده شده و به دست ما رسیده است. با مقایسه متن قرآن با نهج البلاغه، می­ توان ملاحظه کرد که متن قرآن آشنا است؛ ولی نهج البلاغه پیچیده به نظر می­رسد. این در حالی است که حضرت علی(ع) برای فلاسفه و عرفا و دیگر صاحبان علوم سخن نمی­گفت؛ بلکه در مسجد کوفه و برای توده مردم سخن می گفت و قصد ایشان این بود که مقاصدش را به آنان بفهماند؛ بنابراین نمی ­توان گفت متن نهج البلاغه در اصل پیچیده بوده است. این مقایسه نشان می دهد که معانی قرآن حفظ شده است و می ­توان مقاصد آن را از خود قرآن فهمید و در مواردی که تردید وجود دارد، از روایات برای روشن شدن قرائن حالی و مقتضیات زمان نزول و کشف معانی آیات استفاده کرد. علاوه بر این که خود قرآن نیز قرائن حالی و مقتضیات زمان نزولشان را بازتاب می ­دهد. چارچوب مقاصد قرآن از خود آیات قرآن به دست می­آید و روایات را هم می توان در این چارچوب مورد بهره برداری قرار داد. روایات ثبت و ضبط شده و به دست ما رسیده است و نمی­توان گفت تمام روایات و تاریخ کذب و جعل است. می­توان روایات صحیح را از روایات ناصحیح بازشناسی کرد و خود قرآن نیز محکی برای ارزیابی روایات به شمار می رود. بنابراین نمی توان گفت هرکس می­تواند آیات قرآن را هرگونه می­خواهد، معنا کند.

مبنای دیگری که ایشان بر آن تأکید دارد، این است که قرآن را صحابه جمع­آوری کردند و نظارت پیامبر در آن نبوده است، بنابراین آنان در قرآن دخل و تصرف کردند و آیات را در کنار هم چیدند و بعضی از آیات را حذف کردند. او در تأیید سخنانش انواع چهارگانه نسخ را ذکر می­کند که در میان اهل ­سنت رواج دارد. نیز معتقد است: در قرآن نقطه و اعراب وجود نداشته است و امکان داشته است که آن را به گونه­ های مختلف خواند؛ پس نتیجه ­ای می­ گیرد که وحی اصیل هیچ­گاه به دست ما نرسیده است. این مبنا نیز مخدوش است، به جهت اینکه قرآن همانند تورات و انجیل به گونه­ای نبوده است که فقط علما آن را بخوانند و توده مردم با آن ناآشنا باشند. مردم در نمازهای خود قرآن را می­خواندند. برای مثال، مسلمانان در ماه رمضان هر سال، در نماز تراویح قرآن را از اول تا آخر تلاوت می­کردند. بنابراین امکان دخل و تصرف در آن وجود نداشته است. قرآن با تورات و انجیل فرق می ­کند؛ چون این کتب فقط نزد علما بوده است و آنان گاهی اوقات بخشی از آن را بر توده مردم می­ خواندند و آنان از محتوای کتب مقدس خود آگاهی نداشتند؛ اما قرآن از سوی توده مردم قرائت و حفظ شده است و نقطه و اعراب آن متکی بر حافظه توده مردم بوده است؛ بنابراین نمی­توان قرآن موجود را مخدوش نشان داد.

3. 4. قدسیت نداشتن قرآن

ابوزید بر این نظر بود که چون اصل وحی در اختیار ما نیست، مصحف موجود ساخته دست بشر است و در آن کم و زیاد دخل و تصرف شده است؛ لذا قدسیت ندارد و می­ توان با آن همانند یک متن بشری مواجه شد و گفت که بعضی از مطالب آن باطل است.

 

این مبنا نیز مخدوش به نظر می رسد؛ چون قرائن و شواهد نشان می دهد که این قرآن همان متنی است که بر پیامبر اسلام(ص) وحی شده و بعد به کتابت در آمده است؛ بنابراین بشری تلقی کردن آن ادعای باطلی است. باید توجه داشت، اگر در قرآن دانش ها و سنت ها و مقتضیات عرب حجاز عصر نزول لحاظ شده است، این هرگز دلیلی نمی شود، بر این که قرآن را متنی بشری به شمار آوریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لینک مرتبط:  مروری تاریخی و انتقادی بر نظریه ابوزید در زمینه گفتاری بودن قرآن


نفی رمزی بودن زبان قرآن

متنی که اینک ملاحظه می کنید، سئوال و پاسخی در زمینه یکی از لوازم نظریه خطابه ای بودن زبان قرآن است که در پست قبلی با عنوان « نظریه خطابه ای بودن قرآن روزآمدترین دیدگاه در مورد زبان قرآن» از آن سخن رفت. یکی از دانشجویان محترم پرسیده اند، این نظریه مستلزم این است که زبان قرآن رمزی نباشد و در پاسخ گفته شده است که بر رمزی بودن زبان قرآن هیچ دلیل معتبری وجود ندارد و قرآنی که برای هدایت عموم مردم است، وجهی ندارد، رمزی باشد.

ابتدا سئوال ایشان و سپس پاسخ اینجانب می آید.

**********************

سلام خدمت استاد بزرگوار آقای دکتر نکونام

ضمن تشکر از زحمات فراوان شما در راستای نشر معارف قرآن کریم، بنده با توجه به اینکه افتخار شاگردی در محضر حضرت عالی را داشته و دارم. در باره ی نظریه ی گفتاری بودن قرآن کریم که مهمترین دیدگاه حضرت عالی است. عرض می شود که کلیّت این نظریه تا حدودی و از جهاتی مورد قبول است. اما اینکه صرفا محدود در حد زبان عرفی و گفتاری باشد و زبان رمزی بودنش نفی شود، جای سئوال است.

اولا اگر صرفاً زبان گفتار روزمره بود، چرا وقتی فصحای عرب برای اولین بار با قرآن روبه رو شدند با حیرت و تعجب اذعان کردند، این چیزی فراتر از شعر و سخن معمول عرب است؟ و چرا با آمدن قرآن بلیغ ترین اشعار عرب رنگ باخت؟

و ثانّیاً آیات قرآن که دلالت بر مکنون بودن و در لوح محفوظ بودنِ حقیقت قرآن را دارد، انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون. بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ. و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم. با این بیان شما چگونه تفسیر می شود. متشکرم.

**********************

سلام علیکم

در پاسخ شما نکات چندی را به شرح ذیل عرض می کنم:

اولاً، هر ادعایی باید مدلل باشد تا اعتبار علمی داشته باشد. شما اگر مدعی هستید که زبان قرآن رمزی است، با استناد به چه ادله ای می فرمایید؟

ثانیاً، گاهی زبان رمزی برای اموری استفاده می شود که آگاهی عمومی از آن ضرر و زیان به همراه دارد؛ مثل امور جنگی که به جهت عدم اطلاع دشمن از زبان رمزی استفاده می شود تا سپاه خودی از دشمن آسیب نبیند؟ این در خصوص قرآن که در میان عموم است، وجهی ندارد، دلالت های آن رمزی باشد.

ثالثاً، گاهی شاعران پاره ای از اشعار خود را به گونه ای سامان می دهند که به حساب ابجد هم بر سال تولد یا وفات و مانند آن هم دلالت داشته باشد؛ اما این را به اطلاع عموم می رساند. این در حالی است که در خصوص قرآن هیچ چیزی به مردم گفته نشده است که کدام آیات به کدام معنای رمزی دلالت دارد.

رابعاً، این که قرآن تمایزاتی بر کلام عرب داشت؛ نظیر این که مضامین آن بر خلاف روال عمومی اشعار جنبه اخلاقی و هدایتی داشت یا این که به لحاظ آهنگ از نوعی از سجع برخوردار است، انکارناپذیر است؛ اما هیچ کدام از اینها زبان قرآن را رمزی و متمایز از زبان عرب حجاز عصر پیامبر نمی کند، به طوری که نتوان از آیات قرآن به مقاصد الهی پی برد. تمام تأکید ما در خطابه ای بودن زبان قرآن این است که قرآن به زبان متعارف و قابل فهم آن مردم و برای هدایت و موعظه آن مردم نازل شده است.

خامساً، این آیاتی که شما برشمردید، دلالت دارند که قرآن در حالتی که در علم الهی (کتاب مکنون/ لوح محفوظ/ ام الکتاب) بوده، از دسترسی اجنه و شیاطین به دور بوده است و این هرگز مستلزم این نیست که وقتی در قالب الفاظ و عبارات عربی و برای هدایت عرب در آمد، صورت رمزی داشته باشد و عرب نتواند به مقاصد الهی پی ببرد.

با سپاس