سفارش تبلیغ
آموزش رایگان سئو، سئو روز
آموزش رایگان سئو، سئو روز

مدهامّتان: علوم و معارف قرآن و حدیث

عالمان به تأویل آیات متشابه قرآن

در پست قبلی «اولین قسمت » پاسخ نقد مقاله اینجانب با عنوان «تفسیر معناشناسانه آیه محکم و متشابه» آمد. آنچه اینک می آید، دومین قسمت پاسخ نقد است. در این قسمت، درباره این که آیا راسخان از جمله پیامبر(ص) و ائمه(ع) می توانند به تأویل آیات متشابه علم داشته باشند یا نه، بحث می شود. نتیجه بحث این است که طبق تصریح آیه هفت آل عمران هیچ کس جز خدا نمی تواند به تأویل آیات قیامت یعنی حقایق اخروی قبل از وقوعش علم داشته باشد،‌ مگر علم مثالی، نظیر صور رؤیایی که شخص در عالم رؤیا از واقعیات آینده مشاهده می کند.

ناقد محترم نخستین نقد خود را ناظر به این عبارت اینجانب نوشته است که گفته ام:‌

محوری‌ترین مبحث آیه هفت آل عمران، «واو» درعبارت «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» است. بسیاری این واو را مستأنفه و برخی آن را عاطفه دانسته‌اند. بنابراین که آن مستأنفه باشد، تأویل آیات متشابه چیزی نیست که قابل درک بشر باشد و آن را کسی جز خدا نمی‌داند؛ اما بنابراین که آن عاطفه باشد، تأویل متشابهات قابل درک بشر است و آن را گروهی به نام «راسخان در علم» می‌دانند.

و سپس افزوده ام:

معنایی که برای آیه محکم و متشابه برگزیدیم، مبتنی بر مستأنفه دانستن «واو» در عبارت « وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » است؛ بر این اساس، تأویل متشابهات قرآن را جز خدا نمی‌داند و راسخان در علم تنها به آن ایمان دارند، بدون این که به آن علم داشته باشند. بر اساس،‌ این دیدگاه، مراد از «متشابهات» خصوص آیات قیامت است و نه آیات دیگر، و مقصود از «تأویل» آیات متشابه مصداق و تحقق خارجی آیات قیامت است، نه بیان معنا و تفسیر این آیات، و منظور از«فتنه» عذاب اخروی است که در آیات قیامت به مشرکان وعده داده شده است و معنای «ابتغاء تأویله» تعجیل در تحقق این وعده است، نه طالب اضلال مردم بودن. مفهوم «العلم» نیز وحی و قرآن است، نه مطلق دانایی.

ناقد محترم ناظر به مطلب مذکور نوشته است:‌

از نظر اسلام مبنا و منبع معارف و دیدگاه‌ها صرفا قرآن کریم نیست؛ بلکه بعد از قرآن، سنت یکی از منابع استنباط دانشمندان می‌باشد که به صورت گسترده مورد مراجعه است. چه کسانی که سنت را مکمل دلالات قرآنی می‌دانند؛ مثل شنقیطی و عموم مفسران فریقین و چه کسانی که نقش احادیث را تأییدی می‌دانند؛ مثل علامه طباطبایی (ره) و برخی از شاگردانشان (اعرابی، 74-75). کراراً به روایات تمسک جسته و بر این اساس نظریه‌پردازی کرده‌اند؛ از این رو نمی‌توان گفت، علم یا عدم علم راسخان، به آیات متشابه منوط به عاطفه یا مستأنفه دانستن «واو» در «وَالرّاسِخونَ فیِ الْعِلم» است.

آنچه در پاسخ عرض می کنم،‌ این است که:

اولاً،‌ ما در این سخن هرگز در مقام انکار حجیت سنت یا روایات نبوده ایم. به نظر ما روایات در صورتی قابل استناد خواهد بود که با آیات قرآن تعارض نداشته باشد؛ بر این اساس، وقتی قرائن و شواهدی از خود قرآن وجود داشته باشد که مشخص کند، واو در «والراسخون» نسبت به «الله» مستأنفه است، روایاتی که مخالف آن باشد، یا باید توجیه شود؛ نظیر این که گفته شود، علم راسخان به تأویل قرآن از آیات دیگر و یا روایات ثابت می شود یا روایات ناظر به علم مثالی به تأویل آیات متشابه است و بنابراین حصر آیه همچنان با وجود آن روایات برقرار است و به هر حال آیه هفت آل عمران هیچ دلالتی ندارد که راسخان در علم به تأویل مشتابهات علم دارند یا این که روایات رد می گردد و آن در صورتی است که قرائن بر جعل در سند یا متن روایات مشاهده شود.

ثانیاً، درباره این که آیا راسخان در علم به تأویل آیات متشابه علم دارند یا نه، ظاهر آیه هفت دلالت دارد که علم ندارند و فقط خدا علم دارد. اما این که آیا خدا نمی تواند علم خودش را به راسخان اعطاء کند و آنان از رهگذر الهام و وحی الهی عالم به تأویل متشابهات شوند، جای بحث دارد. برخی نظیر آقای قرشی که «واو» را مستأنفه دانسته، با استناد به سیاق آیه اظهار کرده است که متشابهات برای همیشه مجهول خواهند ماند و حتی با ارجاع به محکمات نیز معلوم نمی‌گردند و گرنه معنا نداشت که راسخان در علم از باب تسلیم بگویند که ما به همه آن ایمان داریم. (نک: همو، ذیل آیه)

مضافاً این که در آیات بسیاری،‌ خود پیامبر(ص) تصریح کرده است که من راجع به قیامت علم ندارم؛ نظیر:

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ *‌ قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (اعراف، 187-188)؛‌ از تو در باره قیامت مى‏پرسند [که‏] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس‏] آن را به موقع خود آشکار نمى‏گرداند. [این حادثه‏] بر آسمانها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمى‏رسد.» [باز] از تو مى‏پرسند گویا تو از [زمان وقوع‏] آن آگاهى. بگو: «علم آن، تنها نزد خداست، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.» بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم، و اگر غیب مى‏دانستم قطعاً خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید. من جز بیم‏دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى‏آورند، نیستم.»

البته برخی نظیر علامه طباطبایی در عین استینافی دانستن واو در «والراسخون» بر این باورند که اثبات این که راسخان می توانند به تأویل قرآن علم داشته باشند، با ادله دیگر ثابت می شود. علامه طباطبایی در این زمینه می نویسد:

آن چنان که آشکار است، علم به تأویل در این آیه به خصوص خدای متعال منحصر است. منتها منافاتی ندارد که بر آن استثنائی وارد شود؛‌ چنان که آیات داله بر انحصار علم غیب به خدا با ورود استثناء بر آن چنین است؛ نظیر: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» (جن، 27). منافاتی ندارد،‌ آیه مورد بحث بر یکی از شئون راسخان در علم دلالت داشته باشد و آن عبارت از درنگ کردن به هنگام تردید و ایمان آوردن و تسلیم شدن در مقابل زائغان است؛ اما آیات دیگری دلالت داشته باشد که آنان یا بعضی از آنان که به حقیقت قرآن و تأویل آیاتش عالم باشند. (همو،‌ ذیل آیه)

منتها مشکلی که در خصوص تأویل آیات متشابه به چشم می خورد،‌ این است که در هیچ آیه دیگری از آیات قرآن بیان نشده است که علم به تأویل آنها را جز خدا هم می داند؛ بر عکس علم غیب که اگر در مواضعی آمده است که جز خدا علم غیب نمی داند،‌ در جایی مثل سوره جن تصریح شده است که کسانی جز خدا هم منوط به اذن و رضایت او می توانند علم غیب داشته باشند.

به عدم علم به تأویل آیات قیامت در مواضع دیگر قرآن هم تصریح گردیده است؛ مثل:

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْویلَهُ یَوْمَ یَأْتی‏ تَأْویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (اعراف، 53)؛‌ آیا [آنان‏] جز در انتظار تأویل آنند؟ روزى که تأویلش فرا رسد، کسانى که آن را پیش از آن به فراموشى سپرده‏اند مى‏گویند: «حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست که براى ما شفاعت کنند یا [ممکن است به دنیا] بازگردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام مى‏دادیم انجام دهیم؟» به راستى که [آنان‏] به خویشتن زیان زدند، و آنچه را به دروغ مى‏ساختند از کف دادند.

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ (یونس،‌ 39)؛‌ بلکه چیزى را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأویل آن برایشان نیامده است. کسانى [هم‏] که پیش از آنان بودند، همین گونه [پیامبرانشان را] تکذیب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.

ممکن است،‌ گفته شود، علم به تأویل آیات متشابه از مصادیق علم غیب است و لذا مشمول آیه «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» (جن، 27) می شود. منتها مشکل این است که خود پیامبر(ص) تصریح کرده است که در خصوص زمان وقوع قیامت علم غیب ندارد. مگر این که گفته شود، او به زمان وقوع قیامت علم ندارد؛ اما به حقایقش علم دارد؛ ولی این نیز با ظاهر آیه هفت آل عمران که علم به تأویل یعنی حقایق قیامت را مخصوص خدا می شمارد، منافات دارد؛  به علاوه، اگر فرض بر این باشد که قیامت هنوز واقع نشده و زمان وقوعش هم مشخص نیست، چگونه علم به واقعیات آن می توان داشت؟ مگر این که گفته شود، منظور علم مثالی است؛ یعنی از قبیل صور رؤیایی که انسان ها می توانند، صور واقعیاتی را قبل از وقوع مشاهده کند؛‌ چنان که پیامبر(ص) بنا بر نظری در معراج موفق به چنین مشاهده ای شد. به این ترتیب،‌ می توان روایاتی را که حاکی اند که پیامبر(ع) و ائمه(ع) به تأویل آیات متشابه قرآن علم دارند، بر علم مثالی حمل کرد.


معناشناسی باطن و تأویل قرآن

مطالبی که اینک ملاحظه می فرمایید، گزارشی است که از سخنان دکتر شاکر درباره باطن و تأویل قرآن منتشر شده است؛ به همراه شرح و نقدی که از اینجانب است.
دکتر محمد کاظم شاکر دکترای علوم قرآنی و حدیث:
هر‌کس به اندازه فهم و درک خود تأویل قرآن را می‌فهمد
خبرگزاری فارس: دکترای علوم قرآنی و حدیث گفت: هر‌کس می‌تواند به اندازه فهم و درک خود تأویل قرآن را بفهمد.
به گزارش خبرگزاری فارس از مشهد به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، محمد کاظم شاکر در نشست معناشناسی باطن و تأویل قرآن که به همت گروه آموزشی قرآن و حدیث و حلقه علمی قرآن و حدیث در محل این دفتر برگزار شد، اظهار داشت: نباید درگیر بحث‌های واژه‌شناسی شویم، هرمنوتیک را با تأویل مرادف می‌دانند، در حالیکه در روایات متفاوت است ظاهر قرآن معنای تنزیلی است که درباره عده‌ای نازل شده که شأن نزول آن آیه است و باطن آن معنایی است که همیشه منطبق بر افراد است.
کارشناس علوم دینی و معارف اسلامی در خصوص تبارشناسی بحث ظاهر و باطن قرآن تصریح کرد: خطاب قرآن به افراد خاص مانند جنگ بدر است لذا عده‌ای از پیامبر پرسیدند که ما چگونه مورد خطاب قرآن هستیم؟ پیامبر فرمودند «ظاهره تنزیله و باطئه تأویله».
وی با اشاره به جاودانگی و فراتاریخی بودن قرآن و دین گفت: قرآن به ما می‌گوید شما نباید انتظار داشته باشید که جاودانگی قرآن را با ظاهر آن پیش ببرید، ظاهر را نمی‌توانید جاودانه کنید و از طریق ظاهر همگانی بودن و جاودانگی فهمیده نمی‌شود.
وی ادامه داد: اصل این است که ظاهر و باطن با هم سازگارند اما اگر در مواردی تزاحم و ناسازگاری بود باطن مقدم است، ما ظاهر و تنزیل را به همه جا تعمیم نمی‌دهیم تا جاودانگی قرآن را اثبات کنیم.
به نظر می رسد، بیان دکتر شاکر راجع به باطن قرآن چیزی است که در اصول فقه از آن به مناط تعبیر می شود؛ یعنی آن غرض کلی که یک حکم بر مبنای آن صادر می شود. آیت الله معرفت نیز باطن را به همین معنا می گیرد و می گوید: باطن قرآن با الغای خصوصیاتی که دخلی در غرض اصلی ندارند، استخراج می شود. در این زمینه آیه «واسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون» را مثال می زد و می گوید: ظاهرش این است که این مشرکان مکه از یهودیان مدینه بپرسید که آیا جز این است که پیامبر آنان هم بشر بوده است و باطنش این است که این کسانی که چیزی را نمی دانید، از دانایانشان بپرسید.
شاکر افزود: در آیه «هل ینظرون تأویلها یوم یأتی تأویله» مراد تحقق روز قیامت است، معنای محوری که ائمه بر آن تأکید دارند همان جمله «ظاهره تنزیله و باطنه تأویله» است اما متأسفانه بعضی صرفا تأویل آیات را حضرت علی (ع) می‌گویند و بحث را در همان حد نگه می‌دارند.
به نظر می رسد، در اینجا خلطی صورت گرفته است. در آیه و حدیث مذکور مراد از باطن و تأویل عبارت از همان مصداقی است که آیه قرآن ناظر به آن است و این موسع نیست و جز همان را که مراد عرفی است، فرا نمی گیرد. حال آن که باطن و تأویل مورد نظر آیت الله معرفت عبارت از مناط و غرض کلی آیه است و آن غرض کلی آیه مصادیق فراوانی می تواند داشته باشد که مورد آیه یک مصداقش است و مصادیق دیگری هم می تواند داشته باشد.
اگر میان روایات گونه شناسی نشود و همه وجوه معانی یک لفظ به هم آمیخته گردد، چنین خلط هایی رخ می دهد.
وی در پایان در پاسخ به این سؤال که آیا اینکه گفته می‌شود فهم قرآن برای همه باز است، صحیح است، گفت: قرآن کلام خداست و عمقی نامحدود دارد، هر کس می‌تواند به اندازه فهم و درک خود تأویل را بفهمد، ائمه (ع) فهم تام دارند و بقیه نیز می‌توانند به اندازه خود بفهمند.
در اینجا روشن نشده است که فهم چه چیزی از قرآن باز است و نامحدود و هر کسی می تواند به اندازه فهم خود تأویل را بفهمد. در اینجا از دو چیز متمایز به عنوان باطن و تأویل سخن رفته است: یکی همان مصداقی است که مراد عرفی آیه ناظر به آن است؛ نظیر مشرکان و یهودیان و آن سئوال خاص در آیه سابق الذکر، و دیگری مصادیقی که بر مناط و غرض کلی ورای آیه منطبق است؛ نظیر عوام و مجتهدان و مسائل فقهی برای همان آیه.
بنابر معنای اول، هر کسی که نسبت به مصداق آیه شناخت بیشتری داشته باشد، آن مصداق را بهتر می فهمد. برای مثال شیمی دان آب را بهتر از عامی می شناسد. اما آیا این ربطی به قرآن دارد. قرآن یک متن زبانی است و به لحاظ زبانی بیش از آنچه اهل زبان می فهمند، نمی فهمند. شناخت مصادیق خارجی هم ربطی به زبان و قرآن ندارد.
غرض و مناط یک آیه هم از سنخ مفاهیم ذهنی است و اختصاصی به زبان و متن خاصی ندارد. هر کسی که توانایی ذهنی داشته باشد، از هر متنی می تواند غرض و مناط استخراج کند. 
انتهای پیام/آ30/ح

منبع:‏  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908150929

لینک های مرتبط: تحلیل ظاهر و باطن قرآن؛ معنای تفسیر و تأویل و تنزیل و ظاهر و باطن ؛‏ جاودانگی قرآن و بطون آن ؛‏ قابلیت تعمیم باطن قرآن؛ ذوبطونبودن قرآن؛ دستاویزی برای مفسران به رأی ؛‏ تفسیر معناشناسانه آیه محکم و متشابه؛‏ ائمه عالمان به تأویل آیات متشابه؟ ؛‏ پاسخ به چند سؤال درباره بطن و تأویل آیات قرآن


معنای تفسیر و تأویل و تنزیل و ظاهر و باطن

سئوال

امروز دانشجوی نقل کرد که در درس علوم قرآنی امان از اصطلاحات تفسیر و تأویل و تنزیل و ظاهر و باطن بحث شد و نتایج بحث چندان روشن نشد و از من خواست در این زمینه توضیحی بدهم که اینک آن توضیحی را که به او دادم می آورم.

پاسخ

من نکات ذیل را برای روشن کردن مصطلحات مذکور بیان کردم.

1. تفسیر در قرآن یکبار به کار رفته و مراد از آن توضیحی است که در قرآن در پاسخ شبهات و سئوالات مخاطبان قرآن آمده است؛ بنابراین تفسیر در قرآن ناظر به الفاظ و عبارت قرآن نیست؛ بلکه راجع به مسائلی است که در ذهن مخاطبان قرآن شبهه و سئوال ایجاد کرده بود.

اما تفسیر را در اصطلاح این گونه تعریف می کنند که عبارت است از کشف مراد الهی از آیات قرآن، و بنابراین آن درباره آیاتی قابل طرح است که بر اثر گذشت زمان معنای آنها اجمال و ابهام پیدا کرده است و گرنه در زمانی که قرآن نازل شد، هیچ نیازی به تفسیر نبود؛ چون خداوند به زبان خود مخاطبان و به قصد هدایت سخن گفته بود و معنا نداشت که مراد هیچ آیه از قرآن برای آنان معلوم نباشد.

2. البته گاهی تفسیر را در قیاس با تأویل این گونه تعریف می کنند که آن عبارت است از کشف مراد الهی از ظاهر قرآن، در مقابل تأویل که آن عبارت است از توضیح باطن قرآن. اصل این بحث از روایاتی گرفته شده است که برای قرآن ظاهر و باطنی قائل شده اند؛ نظیر این روایت که ظهره تنزیله و بطنه تأویله؛ یعنی ظاهر قرآن تنزیل آن و باطن آن تأویل آن است.

توضیح این ها را در ادامه می دهم. اما اینک یک واقعیتی را هم که در تفاسیر موجود وجود دارد، بیان کنم. در تفاسیر موجود به صرف کشف و بیان مراد الهی بسنده نمی شود و هر توضیحی در ذیل آیات قرآن آورده می شود؛ بنابرین عملاً تفسیر عبارت است از هر توضیحی که ذیل آیات آورده شده است، اعم از این که مرتبط به مراد الهی از آیات قرآن باشد، یا نباشد.

3. مراد این روایت از ظاهر همان الفاظ و عباراتی است که نازل شده است و در اختیار ماست و مقصود از باطن آن واقعیاتی است که این الفاظ و تعابیر به آنها بر می گردد. آن الفاظ و تعابیر «تنزیل» و آن واقعیات «تأویل» نامیده شده است. برخی از آیات قرآن راجع به واقعیاتی است که در گذشته اتفاق افتاده است؛ مثل آیات قصص. در لسان روایات آمده است که «تاویل اینها در گذشته است یا در گذشته آمده است». برخی از آیات قرآن راجع به واقعیاتی است که در آینده اتفاق می افتد، مثل آیات قیامت. در لسان روایات آمده است که «تأویل اینها در آینده است یا در آینده خواهد آمد». برخی از آیات قرآن هم راجع به واقعیاتی است که اختصاص به زمان خاصی ندارد، مثل اوامر و نواهی.

4. در قرآن آمده است که تأویل آیات قیامت را کسی جز خدا نمی داند؛ بنا بر توضیحی که آمد، مراد این است که جز خدا واقعیات قیامت نظیر حوری و جنت و عسل و انار و یا زقوم، ضریع و جز آنها را نمی داند. آنچه که ما می دانیم، همین واقعیاتی است که در دنیا وجود دارد؛ اما واقعیات قیامت عین واقعیات دنیا نیست. در قرآن به واقع واقعیات اخروی به حقایق دنیوی تشبیه شده است تا این که تا حدی به آنها پی ببریم؛ اما اصل آنها را که واقعاً آنها چه هستند، از عهده درک ما خارج است.

5. به موجب روایاتی که به آنها اشاره شد، ما تأویل همه آیات را جز آیاتی که راجع به مغیبات است، می فهمیم. تنزیل قرآن هم که عبارت از همان الفاظ و تعابیر قرآن باشد، قابل فهم مخاطبان قرآن یعنی عرب عصر نزول بوده است؛ اما بر اثر گذشت زمان و فقد قرائن برای برخی از آیات ابهامات و اجمالاتی پدید آمده است.

6. ناگفته نماند که مضامین روایات با مباحث اصول و یا مباحث عرفانی هم خلط پیدا کرده و ابهامات زیادی را آفریده است.

یکی از ابهامات این است که ظاهر را قسیم نص و مجمل و مؤول شمرده و برای هریک معنای خاصی کرده اند. ظاهر را عبارت از معنایی دانسته اند که به ذهن متبادر می شود؛ اما تأویل را معنایی دانسته اند که به ذهن متبادر نمی شود. طبق این اصطلاح باید بگوییم، همه قرآن برای مخاطبانش یعنی عرب عصر نزول ظاهر بوده است؛ یعنی معنای مرادش به ذهنشان متبادر می شده است؛ چون قرآن کتاب هدایت بوده و می خواسته است آنان را هدایت کند؛ لذا معنا ندارد، مرادش برای آنان معلوم نبوده باشد. به این ترتیب باید گفت: تأویل یعنی معنایی که مرادش برای آنان مشخص نبوده باشد، در قرآن وجود نداشته است.

اما مشهور خلاف این را می گویند. برخی می گویند، مراد الهی در بسیاری از آیات به ذهن مخاطبش متبادر نمی شده و لذا ناگزیر می شده است، به پیامبر(ص) مراجعه کند یا به آیات دیگر قرآن؛ یعنی برای کشف معنای مراد دست به تفحص و جستجو بزند. از طرف دیگر هم می گویند، قرآن فصاحت دارد؛ یعنی از الفاظ و تعابیر مأنوس و مفهوم مخاطب استفاده کرده است و نیز گفته اند، قرآن بلاغت دارد؛ یعنی مطابق سطح فهم مخاطب سخن گفته است. این تناقضی آشکار است که رخ نموده است؛ چون گفته اند، این که در کلام لفظ و تعبیری باشد که مخاطب ناگزیر باشد، برای فهم مراد دست به تفحص و جستجو بزند، خلاف فصاحت است.

به علاوه باید از آنان پرسید، چرا چنین مشکلی پدید آمده است؟ آیا خداوند به زبان عربی آشنا نبوده است که طوری سخن بگوید که عرب مرادش را بفهمند؟ آیا آشنا بوده، اما به عمد سخنش را گنگ یا مجمل گفته است؟ آیا مرادش چندان مشکل و غیر قابل فهم بشر بوده است که الفاظ بشر ظرفیت بیان آن را ندارد؟

در هر صورت پاسخ منفی است. هم خداوند عالم مطلق است و به هر چیز از جمله زبان عربی آشنایی داشته است و هم قصدش گنگ گویی و مجمل گویی نبوده است؛ زیرا می خواسته است، مخاطبش را هدایت کند و این با گنگ گویی و مجمل گویی منافات دارد. اگر هم معنایی قابل بیان با زبان بشری و عربی نبوده است، معنا ندارد که خداوند آن را بیان کند.

اگر گفته شود، پیامبر(ص)  وظیفه داشته است، مراد آنها را بیان کند، باز مشکلات دیگری پدید می آید. باید گفت: مگر خداوند خودش چه مشکلی داشت که مقصودش را روشن بیان نکرد؟ آیا پیامبر(ص) آگاه تر از خدا به زبان عربی بود؟

برخی می گویند، خداوند به عمد مبهم گویی و مجمل گویی کرد که مردم به پیامبر و ائمه مراجعه کنند. باید گفت: اگر در چیزی لازم بوده است، به ایشان مراجعه شود، صریحاً می فرمود، به ایشان مراجعه کنید. چه وجهی داشت که با یک پیچ و تاب و از طریق گنگ گویی و مجمل گویی چنین بفرماید؟

برخی می گویند، نه این که مخاطبان قرآن مراد الهی را به کلی نمی فهمیدند، بلکه قرآن شامل کلیات است و لذا مخاطبان کلیاتی را می فهمیدند و برای فهم جزئیات باید به پیامبر و ائمه مراجعه کنند. برای مثال در قرآن آمده است که نماز بگزارید؛ اما این که چگونه نماز بگزارند، در قرآن نیامده است و باید به پیامبر و ائمه مراجعه نمایند. حال سئوال این است که مگر نماز پیش تر سابقه نداشته است؟ مگر جز این است که حضرت ابراهیم پدر قریش نماز می خوانده و نمازش هم مشتمل بر رکوع و سجود و قیام و قعود و ذکر بوده است؟ و مگر همین قریش سنن حضرت ابراهیم را حفظ نکردند و به مسلمانان نرساندند؟ مگر جز این است که مشرکان حج می گزاردند و یکی از مناسک حج هم نماز بوده است؟ مگر رکوع و سجود از الفاظ عرب نیست و مگر آنان رکوع و سجود را برای چیزی جز نماز به کار می بردند؟ پس چرا جزئیات نماز برای مخاطبان قرآن روشن نبوده باشد؟ البته انکار نمی کنیم که پیامبر در نماز تغییراتی ایجاد کرد و اگر گفته شود که باید برای شناخت این تغییرات به او مراجعه کرد، صحیح است؛ اما این طور هم نبوده است که مخاطبان قرآن هیچ از جزئیات نماز با خبر نبوده باشند و ناگزیر باشند، از پیامبر بپرسند.

افزون بر این، این که در قرآن فقط کلیات آمده باشد و مثلاً ذکر شده باشد که نماز بگزارید و بس، واقعیت ندارد. در قرآن راجع به جزئیات هم مطالبی آمده است؛ نظیر اوقات نماز، وضو و تیمم برای نماز، قبله، نماز شب، نماز جمعه و جز اینها. آنچه هم در قرآن آمده است، برای مخاطبان روشن بوده است. منتها در قرآن همه آموزه های دینی نیامده است. اگر گفته شود، ما برای فراگیری آن دسته از آموزه های دینی که در قرآن نیامده است، باید به پیامبر و ائمه مراجعه کنیم، صحیح است؛ اما این که قرآن کلی گویی یا مجمل گویی کرده است، صحیح نیست.

برخی گفته اند، اینها همه ظاهر قرآن است؛ اما قرآن باطنی هم دارد که این باطن را جز پیامبر و ائمه نمی فهمند و باید سایر مردم برای فهم آن به ایشان مراجعه کنند. باید از آنان پرسید، این باطن قرآن چیست؟ اگر مراد همان تأویل و به عبارت دیگر واقعیاتی است که الفاظ و تعابیر قرآن از آنها سخن می گویند، این نادرست است؛ چون واقعیات مربوط به معهودات مثل خورشید و ماه و کوه ها و دریا ها و پیامبران و جز اینها برای همه قابل درک است و آنچه هم غیر قابل درک است، مثل واقعیات حوری و زقوم و جز اینها به تصریح قرآن جز برای خدا معلوم نیست و اساساً هرگز نمی توان در قالب زبان و معهودات بشری آنها را بیان کرد؛ چون الفاظ و تعابیر زبان بشری برای واقعیاتی وضع و استعمال شده است که با آنها سر و کار داشته و از آنها شناختی پیدا کرده است. لذا اگر کسی بخواهد، چیزی را بیان کند که بشر با آن سر و کاری نداشته است، باید آنها را به همین واقعیات معهود بشر تشبیه کند که خدا هم چنین کرده و بهشت و دوزخ را با تشبیه به واقعیات این دنیا بیان کرده است. بنابراین چنین ادعایی که باطن قرآن را پیامبر و ائمه درک می کنند و ما باید برای درک باطن قرآن به ایشان مراجعه کنیم، نادرست است.

حاصل آن که زبان قرآن با زبان بشری هیچ تفاوت معناشناختی ندارد. اگر کلام بشری ظاهر و باطن دارد، قرآن هم دارد و اگر کلام بشری ظاهر و باطن ندارد، قرآن هم ندارد. خداوند که به زبان فرشتگان و اجنه که سخن نگفته است؛ بلکه به زبان بشری یعنی عربی عصر نزول سخن گفته است.

لینک های مرتبط:تحلیل ظاهر و باطن قرآن؛ قابلیت تعمیم باطن قرآن؛‏ پاسخ به چند سؤال درباره بطن و تأویل آیات قرآن؛‏ ذوبطونبودن قرآن؛ دستاویزی برای مفسران به رأی؛‏ شیوه ارزیابی نظریات علمی از جمله بطون قرآن؛‏ جاودانگی قرآن و بطون آن؛‏ معنای سوره توحید و متعمقین در روایت مربوط